سلام دوستان، نسیم هستم یک همسفر.
امروز باید دلنوشتهای مینوشتم، ولی یک هفتهای میشد که نوشتن را به تعویق انداخته بودم؛ چون این روزها کمی بیقرار بودم و نمیخواستم با این حال قلم به دست بگیرم. با وجود این، علیرغم میل باطنیام شروع به نوشتن کردم.
کنگره به خوبی از طریق راهنمای تازهواردین به من آموخت که چگونه صبر کنم و در صبرم بیصبری نکنم. مصداق همین دستورجلسه این هفته، یعنی «از فرمانبرداری تا فرماندهی»، این است که منِ نسیم تا زمانی که قبول نکنم چیزی را نمیدانم، نمیتوانم فرمانبردار خوبی از رب و مربی خودم باشم. وقتی گوش به فرمان راهنمای خودم باشم، قطعا بهترین اتفاقها برایم میافتند و مرا از مسیر تاریکیها به سمت روشنایی هدایت میکنند.
تنها تفاوت کنگره با جاهای دیگر در این است که ما آموزش میگیریم چگونه با مشکلات، مسائل و افکار منفی خود برخورد کنیم. همانگونه که جناب آقای مهندس در سیدی «گردباد عظیم» فرمودند: «آنهایی که حال خوبی ندارند، دو راه بیشتر ندارند: یا اصلاح میشوند یا با گردباد به اعماق جهنم میروند.» همیشه از خداوند میخواهم که ما را از بزرگترین و نیرومندترین دشمن خودمان، یعنی جهل و نادانی، نجات دهد.
فرمانبردار بودن میتواند انسان را به حال خوش نزدیک کند. منِ نسیم اگر نتوانم آموزشهای کنگره را در وجود و زندگیام کاربردی کنم، نمیتوانم به آن حال خوش دست یابم. وقتی منِ راهنما حالم خوب باشد و بروم آن بالا در جایگاه راهنمای تازهواردین بنشینم، میتوانم یک رهجوی تازهوارد را به خودم و آموزشهای کنگره جذب کنم؛ اما اگر حالم خراب باشد و بنشینم داخل لژیون و بخواهم از بدبختیها، گرفتاریها، مشکلات و مسائل منفی حرف بزنم، آن رهجو علاوه بر اینکه جذب نمیشود، پیش خود میگوید: «من به چه امیدی میخواهم ادامه بدهم؟»
من خودم جذب انرژی و حال خوب کنگره ۶۰ شدم؛ زمانی که حملات پنیک، زندگی و آرامش مرا به عنوان یک همسفر گرفته بود، هر روز و هر دقیقه منتظر مرگ نشسته بودم، امید به زندگیام کاملاً از بین رفته بود و افکار منفی دست از سرم برنمیداشت. در آن زمان با کنگره ۶۰ آشنا شدم. آموزشهای کنگره باعث شد برای کنترل حملاتم نیاز به قرصهای متعددی نداشته باشم و این فرمانبرداری از راهنمای عزیزم، خانم مریم، مرا به حال خوش رساند.
هر زمانی که وارد لژیون میشدم، چیزی به من اضافه میشد و کنگره به خوبی به من آموخته بود که در مقابل مسائل و مشکلاتم چگونه برخورد کنم. به من یاد داده بود تکبعدی نباشم و دائم منتظر کمک دیگران نمانم؛ بلکه خودم به مشکلاتم فکر کنم و آنها را با تفکری درست حل کنم. پیشتر، هر زمان مشکلی پیش میآمد، درون خودم جستوجو میکردم و به درون خودم برمیگشتم تا راه حل را بیابم. قبل از کنگره، همهی مشکلات، وسواسهای فکری و ناامیدیهایم بسیار پررنگ بودند و من از پس آن همه تاریکی برنمیآمدم. این آموزشها را مدیون جناب آقای مهندس و راهنمای عزیزم، خانم مریم، هستم.
این روزها غم نبود مادربزرگ عزیزم که مانند یک مادر برایم زحمت میکشیدند، کمی مرا بیطاقت کرده است و حال ناخوش پدرم در بستر بیماری نیز بیقرارم میکند. من هنوز هم بعد از خداوند مهربان، تنها امیدم به کنگره و آموزشهای جناب آقای مهندس است که نجاتدهنده من از چالشهای درونیام هستند. دل بیقرار و افکار بههمریختهام این روزها با وجود آموزشهای کنگره آرام میگیرد.
امیدوارم همیشه جناب آقای مهندس و خانوادهی محترمشان سلامت باشند. سپاسگزار و دستبوس ایشان هستم برای کشف متد DST و بهکارگیری آن در درمان اعتیاد، درمان سرطان و درمان اضافه وزن؛ مسائلی که هرکدام در بسیاری از کشورها هنوز حلنشده باقی ماندهاند. مصرفکنندگانی که هیچ جایگاهی در این جامعه نداشتند، اکنون هرکدام به نحو احسن، با بهترین برخورد و بالاترین جایگاههای اجتماعی به زندگی خود ادامه میدهند و این متد از پاشیده شدن هزاران زندگی جلوگیری کرده است.
سپاسگزارم از اینکه دلنوشته مرا مطالعه کردید.
نویسنده: راهنمای تازهواردین همسفر نسیم (لژیون ششم)
رابط خبری: راهنمای تازهواردین همسفر فرزانه (لژیون ششم)
ویرایش و ارسال: همسفر شکوفه رهجوی راهنما همسفر مریم (لژیون اول)
همسفران نمایندگی دامغان
- تعداد بازدید از این مطلب :
0