English Version
This Site Is Available In English

انسان در مسیر خودش اگر هدف و برنامه‌ریزی نداشته باشد، حیران و سردرگم است.(نمایندگی رز تهران)

انسان در مسیر خودش اگر هدف و برنامه‌ریزی نداشته باشد، حیران و سردرگم است.(نمایندگی رز تهران)

کارگاه‌های آموزشی خانم‌های مسافر و همسفر نمایندگی رز و ارغوان تهران، با استادی دیده‌بان محترم مسافر خانم حاجی میر، نگهبانی ایجنت محترم مسافر الناز و دبیری ایجنت محترم مسافر زهرا، با دستور جلسه «هفته دیده‌بان» روز سه‌شنبه ۱۰ شهریور‌ماه ۱۴۰۵ رأس ساعت ۱۲:۳۰ در محل ساختمان رز تهران آغاز به کار نمود.

سخنان استاد:

سلام دوستان مونا (حاجی میر) هستم یک مسافر.

خیلی خوشحالم که امروز در خدمت عزیزان نمایندگی ارغوان و رز تهران هستم. امیدوارم جلسه‌‌ی خوبی را با هم داشته باشیم. هفته دیدبان را خدمت آقای مهندس، تک‌تک دیده‌بانان و شما عزیزان که در این جلسه حضور دارید، تبریک می‌گویم.

چند سال پیش اولین باری بود که خدمت ایجنتی به خانم‌های مسافر داده می‌شد و من ایجنت آکادمی بخش خانم‌های مسافر شدم، آن زمان نامش هنوز ارغوان نشده بود، فکر کنم به مناسبت هفته دیده‌بان بود، یک قاب برای آقای مهندس تهیه کردیم و متنی را روی آن نوشتیم که مضمونش این بود؛ در این سال‌هایی که گذشت و در حال گذر است، هیچ فردی نتوانست درد و رنج یک خانم مصرف‌کننده را متوجه بشود و برایش چاره‌ای داشته باشد و تنها کسی که توانست این درد و رنج را به معنای واقعی بداند و درک کند و برایش چاره‌ای در نظر بگیرد، تنها آقای مهندس بودند.

خودمان می‌دانیم مسئله اعتیاد چه درد و رنج بزرگی دارد، چه فقدان‌هایی را برای اشخاص به وجود می‌آورد و چه تابوی بزرگی هست و برای یک خانم، آن فقدان‌ها و تابو چندین برابر می‌شود. در جمعی که حضور داریم همه خانم هستیم، مادر، دختر و یا خواهر و یا نامزد یک شخص و یا مادربزرگ یک خانواده هستیم. هرکدام یک نقش را به‌عنوان یک بانو در خانواده و جامعه ایفا می‌کنیم و از زمانی که خودمان یا عزیزانمان درگیر اعتیاد شدیم، یک نوع سیاهی، در جسم و جان‌مان رخنه کرد. این مشکل قابل‌قیاس با هیچ تاریکی نبود. تاریکی اعتیاد، تاریکی بسیار بزرگی است، حتی سخت‌تر از بیماری‌های صعب‌العلاج مانند سرطان، ام‌اس و یا مانند بیماری‌هایی که شاید ما نظیرش را ندیده‌ایم و اسمش را هم نشنیده باشیم.

در جمعیت احیای انسانی کنگره ۶۰، حدود ۳۰ سال پیش، یک کار بسیار شگفت‌انگیز انجام شد و موضوعِ صورت‌مسئله اعتیاد حل شد. آقای مهندس که خود؛ محقق بوده و هستند و رشته تحصیلی اصلی‌شان مهندسی برق بود و برای اولین‌بار چشم‌های الکتریکی را ساختند که از قطع‌شدن دست کارگرها در کارخانه جلوگیری می‌کرد، همچنین عیب‌یابی‌های دستگاه‌های بزرگ را انجام می‌دادند و صدها کتاب مختلف را مطالعه کردند. اما به هر ترتیب و تقدیر، خودشان درگیر اعتیاد شدند و برای درمان خودشان خیلی تلاش کردند. همان‌طور که در کتاب "عبور از منطقه ۶۰ درجه زیر صفر" هم خوانده‌ایم، ایشان بعد از اینکه مبدا خودشان مشخص شد؛ اینکه در روز چقدر مصرف می‌کنند، توانستند در ماه مبارک رمضان ذره‌ذره بدون اینکه به فکر ترک اعتیاد باشند، موادشان را کاهش دهند و بعد از ۱۰ الی ۱۱ ماه در کمال ناباوری دیدند که به درمان قطعی رسیدند؛ پس از قطع آخرین قطعه که روی یک گرم ۳۰ روز بودند، مشاهده کردند که هیچ اتفاقی در بدنشان رخ نمی‌دهد و آنجا دقیقا نقطه تولد و عطف کنگره بود؛ آنجا سفر هزار فرسنگی کنگره۶۰ با قدم اول آقای مهندس و با قطع داروی ایشان آغاز شد. درواقع آن نمای واقعی کنگره۶۰ با همان نقطه اولیه که درمان آقای مهندس بود به وجود آمد، کنگره۶۰ با یک نفر شروع شد و ذره‌ذره نفر دوم و نفر سوم آمدند.

حتماً در صحبت‌های دیدبانان محترم در سایت خوانده‌اید که روزهای اول اصلاً این‌چنین نبود که ما داریم می‌بینیم، ساختمان‌ها به این شکل نبودند، این تعداد نفرات نبود، بخش‌های مختلف به این شکل نبودند. شاید دو نفر سه نفر می‌آمدند کنار هم‌دیگر صحبت می‌کردند، راجع به مصرفشان، راجع به مواد مخدر، راجع به گریزهایشان و راجع به مسائلی که اکنون در جلسات ما، اصلاً جایی ندارد، صحبت می‌کردند و بعضی‌ها دو‌ماهه قطع مصرف می‌کردند و به خیال خودشان رها شدند، خیلی‌ها در کنار مصرفشان الکل و قرص نیز استفاده می‌کردند و به خیال خودشان به درمان رسیدند، اما آن روزگار باید می‌گذشت، آن راه‌های نیمه‌تمام باید سپری می‌شد تا امروز کنگره۶۰ به این شکل و شمايل اکنون، که ما الان شاهدش هستیم برسد.

وادی هفتم می‌گوید؛ رمز و راز کشف حقیقت دو چیز است؛ یکی یافتن راه و دیگری آنچه برداشت می نماییم؛ در کنگره۶۰ بهترین راه پیدا شده و ما بهترین برداشت را از آن داریم، در مقابل دوستان خارج از کنگره۶۰ با زحمات زیادی که متحمل می‌شوند، هنوز به آن جایی که باید نرسیده‌اند؛ البته با مقالاتی که در سایت‌ها و مجلات معتبر دنیا، accept شده و آقای مهندس آن‌ها را با افتخار برای ایران و برای کل مردم جهان به‌جای گذاشته‌اند، پیام درمان، روش DST و داروی OT به گوش جهان و جهانیان در حال مخابره است، این اخبار مرزها را شکافته و عبور کرده است.

ما خیلی خوشبخت هستیم که در این مکان در حال آموزش و رشد هستیم. در مشارکت‌هایمان می‌گوییم که؛ چقدر آقای مهندس را دوست دارم، چقدر خدمتگزاران را دوست دارم، کنگره۶۰ عجب مکانی است، راهنمایم عجب انسان با گذشتی است، خدمتگزاران و مرزبانان چه افراد خوبی هستند، اینها را می‌گویم؛ اما چه کاری باید انجام دهم؟ در مقابل این دوست‌داشتن ها و این به‌دست‌آوردن‌ها باید چه‌کار کنیم؟ به نظر من و چیزی که آموزش گرفتم و سرلوحه کار خود من است، از دو جهت باید قدرشناسی‌ام را انجام بدهم. اول اینکه؛ بتوانم منابع مالی کنگره را در حد توانم حمایت کنم(خدمت مالی بدون توقع)، یعنی مسئولیت حمایت از زمین کنگره ۶۰ بر دوش تک‌تک ما مسافران و همسفران است، چون داریم از این سیستم استفاده می‌کنیم؛ خصوصاً در قسمت خانم‌های مسافر که بایستی همت قوی‌تری از خود نشان بدهند؛ دوم خدمت صادقانه (آموزشی و فیزیکی) است.

انسان در مسیر خودش اگر هدف و برنامه‌ریزی نداشته باشد، حیران و سردرگم است و دائماً در دلش می‌گوید؛ که چی که زندگی کنم؟ که چی راهنما می‌گوید باید صبح زود بیدار شوی؟ صبح زود بیدار شدم پیاده‌روی هم کردم چه شد؟ غذای سالم هم خوردم چه شد؟ شب به‌موقع خوابیدم یا سی‌دی نوشتم، خدمت کردم چه شد؟ اگر من از قبل برنامه‌ریزی داشته باشم و هدفمند زندگی کنم، روی ایمانم کار کنم، می‌توانم برای این چراها و "که چی‌ها" جواب‌های بسیار روشن و شفاف بیایم؛ و با عشق تمام وظایفم را چه در سفر اول و چه در سفر دوم به زیباترین شکل اجرا کنم.با تلاش آقای مهندس و بقیه خدمتگزاران در سالی که گذشت، ۳ ساختمان برای خانم‌های مسافر خریداری شد، در اصفهان، مشهد و کرمان. همچنین در برنامه‌ریزی‌ها هست که برای قزوین و شیروان ساختمان مجزا داشته باشیم؛ در کرج هم برای خانم‌های مسافر زمین داریم که ان‌شاءالله به‌زودی ساخته می‌شود؛ قانونی در قسمت آقایان وجود دارد که هر شعبه باید برای خودش یک سری منابع مالی داشته باشد و این منابع مالی در طول سال جمع‌آوری می‌شود در واقع نقطه اوج این فعالیت در جشن گلریزان است. سردارها، دنورها، پهلوان‌ها و نشان بی‌نشانی و کسانی که دارند منابع مالی را حمایت می‌کنند، حساب زمین پر می‌شود و از پس آن‌ها می‌شود منابع مالی هر شعبه. هر شعبه برای خودش یک حساب در حسابداری مرکز ساختمان مرکزی سیمرغ دارد، طبق بودجه‌شان حساب‌وکتاب می‌کنند و ساختمان خریداری می‌شود و یا اجاره می‌شود، اینکه متراژ آن ساختمان به چه صورت باشد در حاشیه شهر باشد یا در مرکز شهر، بستگی به بودجه آن شعبه دارد. اما در قسمت خانم‌های مسافر بودجه مان قابل توجه نیست! البته یک "نشان در بی‌نشانی" امروز تسویه شد. "نشان در بی‌نشانی" مبلغ ۳ میلیارد تومان است که آقای مهندس سال پیش خودشان اولین نفر پرداخت کردند. تعدادی پهلوان داریم؛ اما باز هم کم است. سردار و دنور هم قابل توجه داریم؛ باید یک تکان اساسی به خود بدهیم، باید به آن بیداری برسیم.

همه ما روز اول که با شرایط نابسامانی وارد کنگره۶۰ شدیم، آرزوی درمان و حال خوش داشتیم، آرزو داشتیم یک شب بدون قرص بخوابیم، یعنی می‌شود من دیگر سراغ ساقی نروم؟ یعنی می‌شود دیگر این پایپ را دستم نگیرم؟ می‌شود دیگر بوی تریاک از خانه من نیاید و برای این منظور دیگر اسپند دود نکنم؟ سرتاپایم را ادکلن نزم؟ آن روزها می‌گفتم، حاضرم هر چه دارم بدهم و فقط این چیزها را به دست بیاورم. انسان فراموش‌کار است یادش می‌رود کجا بوده و به کجا رسیده است.

امیدوارم در کنار یکدیگر با آموزش‌هایی که می‌گیریم و باهمت و تلاشمان، و با این تفکر که هنوز خیلی افراد هستند در زاهدان، در سیستان بلوچستان، در کرمانشاه، اهواز، مازندران، گیلان، سیرجان، بم، لاهیجان، قشم، کیش و خراسان شمالی و جنوبی و خیلی جاهای دیگر که ما شعبه و ظرفیت پذیرش آن‌ها را نداریم و پشت درب هستند؛ ما خیلی خانم‌های درگیر اعتیاد داریم که به‌خاطر مسافت و مسائل دیگر، این امکان را ندارند که بتوانند به تهران یا ۹ شعبه و شهر دیگرمان بیایند و برای درمانشان اقدام کنند؛ ما خانم‌های مسافر، هدفمان باید این موضوع باشد که این عزیزان در مکان‌هایی در شهرهای خودشان به درمان بپردازند.

از ۳۰ سال پیش تا الان، هزاران نفر مرد و زن در کنگره۶۰ آمدند، چایی درست کردند، تی کشیدند، برگه‌ای را نوشتند، نامه‌ای را جابه‌جا کردند، راهنمایی کردند و مشاوره دادند و خیلی تلاش کردند. امروز می‌خواهم یادی کنم از عزیزانی که شاید من آن‌ها را نشناسم، شاید تابه‌حال ندیدمشان، شاید حتی اسمشان را هم نشنیدم، من حدود ۱۵ الی ۱۶ سال است که در کنگره۶۰ هستم و قدمت کنگره به ۳۰ سال می‌رسد یعنی ۱۵ سالش را من ندیده‌ام! در این ۱۵ سال که من شاهد بودم، خانم‌های زیادی در بخش خانم‌های مسافر زحمت کشیدند، خیلی‌ها آمدند به درمان رسیدند و ماندند، خیلی‌ها هم به درمان که رسیدند به دلیل مشغله کاری و خیلی از مسائل دیگر، در کنگره۶۰ نماندند، اما همان حضورشان و همان درمانشان برای ما درس و الگو است.

امروز که ما اینجا در ساختمان رز حضور داریم، یکی از بهترین و زیباترین ساختمان‌های این منطقه در مرکز شهر است. اینکه چطور خریداری شد؟ چطور ما با خیال آسوده نشسته‌ایم و سند این ساختمان به نام جمعیت احیای انسانی کنگره۶۰ است، فکر می‌کنم ۵ الی ۶ سال پیش اینجا به مبلغ ۱۶ میلیارد خریداری شده و الان ارزش بسیار بالاتری دارد، مشتری هم دارد؛ اما آقای مهندس محال ممکن است اینجا را بفروشند، چون مرکز رسمی خانم‌های مسافر است. به قول آقای مهندس؛ ما ساختمان به کنگره اضافه می‌کنیم، خرید داریم؛ اما فروش در کارمان نیست. اینها می‌شود پشتوانه کنگره۶۰. تمامی منابع مالی که مهیا شده و تبدیل به سقف‌های مرفوع کنگره۶۰ شده، از پس منابع مالی و خدمات مالی است که خود اعضای کنگره۶۰ آن‌ها را تقبل کردند، اینها چه افرادی هستند؟ افرادی که یا خودشان مصرف‌کننده بودند یا از اعضای خانواده مصرف کنندگان هستند، حقیقت کنگره۶۰ را درک کرده‌اند، به دانایی رسیده‌اند، فهمیده‌اند کجا آمدند، قدر درمان و سلامتی‌شان را می‌فهمند، قدر یک خواب راحت و بدون قرص را درک می‌کنند. آن روزها تمام شد، که من چشم‌هایم را باز می‌کنم بخواهم دنبال مواد بگردم؟ زلزله آمد موادم را از کجا گیر بیاورم؟ جنگ شد آیا ساقی هست یا نه؟ آیا کلینیک باز است یا نه؟ دارو و موادم را از کجا گیر بیاورم؟ چطور با چهره تابلو مصرف کننده بودن، بروم فلان اداره؟ می‌خواهم به مدرسه فرزندم بروم، آیا دهانم بوی سیگار می‌دهد؟ و خیلی مسائل و سؤال‌های دیگر که حداقل یک یا چند تا از این‌ها در این سال‌ها از ذهن همه ما عبور کرده؛ درصورتی‌که ما دیگر این درد و رنج را نداریم، این دغدغه‌ها را نداریم. ما دیگر این استرس و اضطراب را نداریم، برعکس، همه این‌ها کنار رفته و به‌ جای آن، سلامتی و آرامش، دل‌خوش، بی‌دلیل شاد بودن، قدرشناسی، شکرالله، دوست‌داشتن، محبت، نقطه تحمل و امیدواری برای ما آمده و خیلی مسائل دیگر، همه اینها در پس چه بوده؟ در پس یادگیری زیر این سقف‌ها بوده، زیر این سقف‌ها، این به‌دست‌آوردن‌ها را داشتیم، من زیر این سقف نشستم، روی این صندلی‌های پلاستیکی و به صحبت‌های استاد جلسه و راهنمای خودم گوش سپردم، بهترین دارو با دوز و مقدار درست، نصیب من شد، بهترین راهنمایان در اختیار من قرار گرفت که قشنگ‌ترین و درست‌ترین راه را به من نشان دادند، به من محبت، صبر و گذشت را یاد دادند، بزرگ‌مردی در کنارمان حضور دارند و سایه‌اش بالای سرمان است که بزرگ‌ترین مشکلات زمین و آسمان را به بهترین شکل شکافتند و رایگان در اختیار ما قرار دادند.

واقعاً در دنیای عجیبی هستیم. وقتی به این موضوع فکر می‌کنم برایم خیلی شگفت‌انگیز است که آیا الان من خواب هستم یا بیدار؟ اینها همه حقیقت است یا حقیقت جای دیگری است؟ این‌همه نعمت، این‌همه آگاهی، آموزش، عشق، محبت و این‌همه دوستی کجای دنیا یافت می‌شود؟ فکر نمی‌کنم هیچ جایی باشد که آن‌قدر بی‌منت و درست به افراد آموزش، آگاهی و سلامتی نثار شود. خیلی افراد در خیلی از مجموعه‌ها در حال فعالیت برای بیماری‌ها، کمک به زنان بی‌سرپرست، فقرا و نیازمندان و حتی برای معتادین هستند، کارشان بسیار ارزشمند است، خیلی زحمت می‌کشند واقعاً همه ما قدردان آن عزیزان هستیم، در حال تحقیق هستند؛ اما آن زحمت کشیدن و زمان‌گذاشتن یک مسئله است و به‌دست‌آوردن نتیجه درست و مناسب، مسئله دیگر...راهنما به ما گوشزد می‌کند که دارو را به‌موقع مصرف کنم، مشق بنویسم و... مگر نه اینکه برای به درمان رسیدن من، ده‌ها نفر یاری‌ام دادند؟که من در طی ۱۰ الی ۱۱ ماه بخواهم به درمان برسم، آیا این بازپرداخت ندارد؟ خیلی خوب است که من این‌ها را ببینم و با خود مرور کنم . این یعنی انسان شکرگزار، و اگر نبینم و اگر نشمارم و اگر برای جبرانش قدمی برندارم، آن موقع است که نعمت از من گرفته می‌شود.

خداوند به خواسته و دعای من گوش کرد و درب کنگره۶۰ را برایم گشود، حالا برای سپاس از قدرت مطلق چکار کنم؟ خب الان من دستم به خدا نمی‌رسد، چکار کنم؟ چطوری شکر کنم؟ بنده خدا که بغل‌به‌بغل من نشسته است، او را در آغوش بگیرم، بگویم خوب می‌شوی، صبور باش من هم خوب شدم و ... و نکته دیگر اینکه، بعد از ترک دنیا (دور از جان شما)، این‌همه زمین، مال، حساب بانکی، سکه و طلا به چه دردم می‌خورد؟ آیا می‌خواهم افراد سر ارث‌ و میراث من به جان هم بیفتند؟ زحمت کشیده‌ام تلاش کرده‌ام به دست آوردم، اگر سلامت نبودم آیا به دست آوردنی در کار بود؟ آیا پولی بود؟ پس بهتر است بخشی را با دستان خودم به جایی که می‌دانم من را احیا کرده است، ببخشم.

دیده‌بان‌ها از افرادی هستند که از روز رهایی قلبشان می‌تپید برای کمک، و ماندند و با قدم‌های استوار تبدیل به یاران آقای مهندس شدند، در مسیر کنگره و پیشبرد اهداف کنگره۶۰. دیده‌بانی چیز عجیب‌ و غریبی نیست. افراد می‌آیند و سعی می‌کنند تمام قوانین را ریزبه‌‌ریز به بهترین شکل اجرا کنند، مردم‌دار هستند سعی می‌کنند بامحبت و زبان خوش با دیگران صحبت کنند، سعی می‌کنند مسئولیتی که دارند را به نحوه احسنت انجام دهند و سال‌های زیادی در کنگره و قسمت‌های مختلف کار کردند و تجربه دارند، این می‌شود که بعد از چندین سال و رزومه قوی، توسط آقای مهندس و بقیه دیدبانان، برای دیدبانی انتخاب می‌شوند؛ همچنین عهده‌دار مسئولیت‌های زیادی در کنگره۶۰ هستند، ما به جایگاه این عزیزان احترام می‌گذاریم، به شال این عزیزان احترام می‌گذاریم؛درضمن این را هم یادآور شوم که آقای مهندس، خودشان که به‌وجودآورنده کنگره۶۰ هستند، علاوه‌ بر آموزش‌های انسان‌سازی که برای هزاران نفر در هر طبقه اجتماعی، ارائه می‌دهند، هر ماه حداقل صد میلیون تومان به‌حساب زمین کنگره۶۰ واریز می‌کنند.حال تکلیف و وظیفه ما در این میان چه هست؟ ان‌شاءالله بتوانیم در کنار همدیگر قوی و محکم بمانیم، خدمت بکنیم و دست خانم‌های مسافر دیگر را نیز بگیریم. این هفته بر همگی پرشگون باد.

تایپ: همسفر محدثه لژیون هشتم نمایندگی رز تهران
عکس: راهنما همسفر سولماز و همسفر محدثه نمایندگی رز تهران
ویرایش: همسفر سولماز
بازبینی و ارسال : همسفر فاطمه

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .