شما به لطافت بنفشههایی که دزدانه سر از ابرها بر فرش زمین آرامیدهاند سر به درآوردی، صدآفرین یزدان بر شما باد.
مسافر رضا با تخریب آنتیایکس تریاک وارد کنگره شدند. به مدت ۷ ماه و ۲۰ روز به روش DST با داروی اپیوم به راهنمایی مسافر مجید سفر کردند. در حال حاضر به مدت ۲۵ سال و چند ماه است که آزاد و رها هستند.
لطفا بفرمایید: اگر بهروزهای ابتدای حضور خود در کنگره۶۰ برگردید؛ چه تفاوتی میان آن انسان و انسانی که امروز در جایگاه دیدهبانی قرارگرفته میبینید؟
شاید قابل قیاس نباشد، آن یک انسان دیگر است، این یک انسان دیگر! با باورها و هدفهای دیگر و یک شخصیت دیگر؛ فکر میکنم با اینکه الان هستم؛ خیلی متفاوت باشد؛ حالا اینکه شما میگویید آن روزهای اول؛ من حتی سالبهسال، ماهبهماه و روزبهروز هم که مقایسه میکنم خیلی تفاوت دارد.
اگر دیدهبان بخواهد قبل از اصلاح دیگران، خودش را ببیند؛ چه نشانههایی میتواند به او نشان دهد که در مسیر تزکیه و پالایش قرار دارد؟
اینها همه احساسهای درونی است؛ نشانهای نیست که بگوییم چراغی است که روشن یا خاموش میشود یا این اتفاق برای من میافتد و تا الان با دست راست مینوشتم، الان دیگر با دست چپ مینویسم؛ اینطور نیست. احساسهای درونی است که هر فردی در زمانهایی که با خودش خلوت میکند، خودش را نگاه میکند و خودش را پیدا میکند در آن زمان است که جوابها خودش را نشان میدهد، خود شخص میفهمد که چه قدر تلاش میکند؛ چه قدر موفق و چه قدر ناموفق هست؟ چه قدر در حرکتی که انجام میدهد آنها را با همدیگر سازگار و هماهنگ کند؛ چون این تغییرات درونی است که در هر فردی اتفاق میافتد و نشانههای آن، حس خوب، دانش و ارزشمندی است که در فرد به وجود میآید و باعث نشانههایی میشود که شخص بهمراتب در آینده میتواند خودش را مثمرثمرتر نشان دهد.

مرز بین قاطعیت و خودمحوری در جایگاه دیدهبانی کجاست؟ میتوان این دو را از یکدیگر را تشخیص داد؟
اکثر بچهها همینطور هستند؛ وقتیکه یکسری مسائل مخصوص به شخص من باشد؛ شاید بشود از آن عبور کرد؛ ولی زمانهایی است که مسئله، مسئله قوانین و مقررات کنگره۶۰ است، شخصی نیست و یک مقدار سخت است، جزء قوانین است و نمیشود بهراحتی از آنها عبور کرد؛ باید در قسمت مسافران و همسفران اجرا شود و باید بتوانیم آن را پیاده کنیم.
اگر بخواهید یکی از مهمترین درسهایی را که کنگره به شما آموخته به نسل آینده منتقل کنید، چه درسی را انتخاب میکنید؟
من به وادی هفتم خیلی علاقه دارم که میگوید: «رمز و راز حقیقت در دو چیز است؛ یکی یافتن راه و دیگری آنچه برداشت میکنیم.» این وادی برای من خیلی باارزش است.
آیا خدمتی بوده که در زمان انجام آن تصور کرده باشید، فقط به دیگران کمک میکنید؛ اما بعدها فهمیدهاید خودتان بیشتر از آن خدمت رشد کردهاید؟
من در این مدت (26 ،25 سال) هیچوقت فکر نکردهام که بخواهم به کسی کمک کنم، یعنی هیچوقت این ذهنیت را نداشتهام؛ چون بهعنوان کار، مسئله، تلاش و کوشش یا هر چیزی که اسم آن را بگذارید، بوده و فقط یک عملکرد روی خودم و هیچوقت این احساس را نداشتهام که برای کسی کار یا خدمتی انجام میدهم.
مصاحبهکننده: همسفر اکرم رهجوی راهنما همسفر سمیه (لژیون دهم)
طراح سوالات: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر زهرا ( لژیون یازدهم)
عکاس: همسفر فاطمه زهرا رهجوی راهنما همسفر سمیه (لژیون دهم)
ویرایش و ارسال: همسفر معصومه رهجوی راهنما همسفر سمیه (لژیون دهم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی پاکدشت
- تعداد بازدید از این مطلب :
669