دلنوشته مسافر یاسر لژیون نوزدهم شعبه دهخدا:
بسم الله الرحمن الرحیم،به نام قدرت مطلق الله
نمیدانم کدام واژه را برای قدردانی از این لطف،محبت و کرم الهی بنگارم ولی آنقدر خود را مدیون و بدهکارِ این عمل عظیم میدانم؛من در تکاپوی بی حرکتی به نام زندگی و حرکت دانسته یا نادانسته درگیر غول بی شاخ و دم به نام اعتیاد شدم،و آنقدر این عجوزه برایم زیبا و سازنده به تصویر کشید شده بود که در افکار و اندیشه هایم خطور نمیکرد که شادی و لطفی از این زیباتر و قشنگتر در هستی باشد و این قصه به ظاهر زیبا ولی مخرب و خطرناک،از وحشتی که به شهر وجودیم میانداخت فقط به خداوند پناه میبردم تا اینکه توسط یکی از عزیزانم این مکان مقدس و سراسر عشق و محبت به من و خانواده ام معرفی شد.
در ابتدای امر اصرار داشتم که بدون اینکه کسی متوجه موضوع و بیماریم شود به قول خودمان زودی بروم دنبال زندگیم به دلیل نبودن تفکر و افکار پوچ و خیالی در عین حال شیطانی،خودم میگفتم من همه چیز را بلدم فقط اینا روش درمان را به من بدهند بقیه اش را زود انجام میدم. در اولین روزی که وارد کنگره ۶۰ شدم سر در شعبه نوشته بود اول ندانی را بدان تا بدانی را بدانی پیش خودم گفتم اینا چه دل خجسته ای دارند من اینجا برای چه آمدم از میانجی میگویند ولی درست بود هیچ چیز بلد نبودم حتی حرف زدن عادی را با سه جلسه مشاورهای اولیه به کمی از موضوع و مشکل بزرگ اعتیاد که با شهر وجودی من چه کرده بود دستگیرم شد تا آشنا شدم و رفته رفته با آموزشهای استادم راهنمای محترم آقای قاسم راهنمای لژیون نوزدهم شعبه دهخدای قزوین بیشتر با شهر وجودیم و بهتر بگم با خودِ خودم آشنا شدم و در حال حاضر ماه از سفرم میگذرد و من بعد از ۴۳ سال تازه هنوز سفرم تمام نشده.
به لطف آموزشهای پیر فرزانه کنگره بنیانگذار این عمل عظیم جناب مهندس دژاکام که درود خداوند بر او و خانواده محترمش چنان آرامش و محبتی در زندگیم جاری و ساری شد که حتی در مخیلم نمیگنجید و خداوند را بابت این لطف و بخشندگی اش سپاسگزارم.
در پایان از تک تک خدمتگزاران کنگره ۶۰ کشور بینهایت قدردانی و سپاسگزاری را دارم و دست پرمهر این انسانهای راستین را میبوسم و امیدوارم در کنگره ماندگار و چراغی برای سایر انسانهای گرفتار در بند اهریمن و شیطان بزرگ به نام اعتیاد باشم.

تنظیم: مسافر علی( لژیون نهم)
ارسال: همسفر فرهاد( لژیون یکم)
- تعداد بازدید از این مطلب :
85