از فرمانبرداری تا فرماندهی
«مردی که از ته چاه به اوج رسید.»
روزی در شهری شلوغ و پرهیاهو، پسری به نام آرمان زندگی میکرد. آرمان همیشه تصور میکرد همهچیز را میداند و به حرف هیچکس گوش نمیداد. او گمان میکرد فرمانده بودن یعنی دیگران از او حرفشنوی داشته باشند؛ اما ته دلش خالی بود و حس عجیبی از پوچی داشت. تا اینکه روزی زندگی چنان به او فشار آورد که دیگر نتوانست تحمل کند. همهچیز را باخت؛ شغلش، اعتبارش و حتی برخی از آدمهای زندگیش را از دست داد. تنها ماند، همچون کسی که به ته چاهی تاریک سقوط کرده باشد. آرمان دیگر هیچ راهی نداشت، برای اولین بار در زندگیش، مجبور شد نه در برابر یک انسان، بلکه در برابر حقیقت تسلیم شود.
آرمان پذیرفت که راهش اشتباه بوده و به کمک نیاز دارد. در همان لحظه که تسلیم شد، درب کوچکی به رویش گشوده شد، شخصی به او گفت: «بیا، تو ابتدا باید یاد بگیری فرمانبرداری کنی.» او تعجب کرد و گفت: «من که همیشه فرمان میدادم، اکنون باید فرمان ببرم؟» آن مرد لبخند زد و گفت: «تا یاد نگیری پیروی کنی، هرگز نمیتوانی رهبری کنی؛ این قانون جهان هستی است.» آرمان پذیرفت و شروع کرد به گوش دادن به سخنان کسانی که از او باتجربهتر بودند، در ابتدا سخت بود و غرورش اجازه نمیداد؛ اما هر بار که سکوت میکرد و گوش میداد نکته تازهای میآموخت.
روزها گذشت. آرمان دیگر آن آدم سابق نبود. او فروتنی و صبر را آموخته و دریافته بود که فرمانبرداری، عین قدرت است، نه ضعف. تا اینکه روزی مشاهده کرد دیگران به او چشم دوختهاند، از او سؤال میپرسند و راهنمایی میخواهند. او بدون آن که بخواهد، تبدیل به فرمانده شده بود؛ اما نه از آن نوعی که قبلاً تصور میکرد. او فرماندهای بود که پیش از هر چیز به خودش، نفسش، غرورش و ترسهایش فرمان داده بود. آرمان دریافت که مسیر از فرمانبرداری تا فرماندهی، خطی مستقیم نیست؛ بلکه مارپیچ است.
هرچه بالاتر میروی؛ باید فروتنتر شوی و هرچه بیشتر میآموزی؛ باید بیشتر گوش فرا دهی. زیباتر از همه، دریافت که فرمانده واقعی کسی نیست که دیگران از او بترسند؛ بلکه کسی است که دیگران او را دوست دارند و به او اعتماد میکنند. کسی که ابتدا خود را ساخته باشد، میتواند در ساختن دیگران نیز یاریرسان باشد. آرمان حالا نهتنها برای خودش، بلکه برای بسیاری، چراغ راه شده بود؛ اما هرگز فراموش نمیکرد که آن چراغ، نخست در تاریکترین نقطهای که حضور داشت روشن شد؛ همان زمانی که جرأت کرد تسلیم شود و از صفر آغاز کند.
نویسنده: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر سهیلا (لژیون هشتم)
رابط خبری: همسفر معصومه رهجوی راهنما همسفر سهیلا (لژیون هشتم)
ویرایش: همسفر آیسودا رهجوی راهنما همسفر آمنه (لژیون دوم) دبیر اول سایت
ارسال: همسفر رخساره رهجوی راهنما همسفر معصومه (لژیون دهم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی تختجمشید شیراز
- تعداد بازدید از این مطلب :
40