English Version
This Site Is Available In English

همسفر بایستی در احیای خانواده، نقش داشته باشد

همسفر بایستی در احیای خانواده، نقش داشته باشد

دیده‌بان بودن، یعنی حضور در لحظه و توجه به جزئیاتی که شاید از چشم دیگران پنهان بماند. او کسی است که در فراز و نشیب‌های مسیر، نگاهش به آینده است و دلش برای ماندگاری و سلامت این حرکت می‌تپد. به مناسبت هفته‌ دیده‌بان گفتگویی با یکی از این ستون‌های استوار، دکتر امین داشتیم تا در میان واژه‌ها و تجربیات ایشان، معنای عمیق‌تر خدمت و دیده‌بانی را بیابیم. لطفاً با ما همراه باشید.

مسافر امین با مصرف تریاک خوراکی و تریاک کشیدنی (روزانه حدود ۲ گرم تریاک خوراکی و ۳۰۰_۲۰۰ سوت تریاک کشیدنی) در جمعیت احیای انسانی کنگره۶۰ سفر کرد. اکنون ۱۲ سال و 5 ماه است که آزاد و رها هستند. در ادامه مصرف سیگار داشتند، رهایی از سیگار ایشان نیز 11 سال است.

لطفاً بفرمایید: در کنگره۶۰، خدمت از یک فعالیت داوطلبانه، آغاز می‌شود و ممکن است فرد را به جایگاه‌های بسيار بالایی برساند. ازنظر شما چه زمانی خدمت، از انجام یک مسئولیت عبور می‌کند و به بخشی از رشد خود انسان تبدیل می‌شود؟

سؤال خوبی است، من خودم خدمت کردن در کنگره۶۰ را مکمل می‌دانم و قضیه بدون خدمت کردن، جفت‌وجور نمی‌شود؛ یعنی اگر شما آموزش خالی ببینید و خدمت انجام ندهید، مثل این می‌ماند که چیزهایی خورده‌اید؛ ولی هضم نکرده‌اید، یعنی چنین حالتی برای شما دارد. حالا این سلسله‌ مراتب دارد. خدمت کردن انسان، سطح‌های متفاوتی دارد؛ یک مرحله آن این است که شما یک جایی می‌آیید، ناخودآگاه یک حس بازپرداخت بدهی دارید؛ اما یک مرحله دیگر این‌که به کنگره می‌آیید، درمان و خوب می‌شوید و اصلاً کاری به چیزی ندارید، دست به سیاه‌وسفید نمی‌زنید و دنبال زندگی خود می‌روید. این خوب نیست؛ نه این‌که کنگره‌ محتاج شما باشد، خیر! یک احساس، این است که شما به آن بیداری برسید. اگر نسبت به‌جایی یا مکانی که زندگی و درمان شما اتفاق افتاده است، هیچ حسی ندارید، این خواب بودن شما را نشان می‌دهد. قدر مسلم من نمی‌گویم برای این‌که به کنگره خدمت نمی‌کنید، زندگی شما خراب می‌شود، خیر! برای این‌که خواب هستید، وارد خواب شدید. وقتی وارد زندگی هم می‌شوید، با همین خواب بودن، بی‌تفاوتی و خلق نامناسب وارد کار و زندگی می‌شوید و این به شما آسیب می‌زند. حالا شخصی به کنگره می‌آید و شروع به خدمت می‌کند تا یک جایی می‌آید، انرژی می‌گذارد، لذت هم می‌برد و خدمت کردن که یک سطح بالاتر از مرحله بخشش می‌رود؛ مثل این می‌ماند که وارد ازخودگذشتگی می‌شود؛ یعنی شما یک جایی می‌آیید، کار انجام می‌دهید، خدمت می‌کنید، انرژی می‌دهید، شارژ می‌شوید و به شما هم خوش می‌گذرد و کار کنگره و مردم را هم راه می‌اندازید، انرژی بسیار خوبی هم می‌گیرید؛ قطعاً این باعث رشد و درمان شما می‌شود. یک مرحله از خدمت هم وجود دارد که شما ممکن است در سختی، فشار و رنج قرار بگیرید، مثلاً باید تا پاسی از شب‌ بیدار بمانید، باید راه و مسافت دور بروید و بیایید، حجم کار زیاد و لحظاتی وجود دارد که به شما خوش نمی‌گذرد و تحت‌فشار و سختی هستید؛ اما چون می‌خواهید کار و نیاز مردم برآورده شود، این سختی‌ها را با جان‌ودل پذیرا هستید. ازنظر من، این مرحله از خدمت کردن، باعث تغییر ساختار انسان می‌شود. وقتی این کار صورت گیرد، انرژی می‌گیرید، باعث درمان شما می‌شود و حال شما خوب می‌شود و احیاء، سرزنده و پرانرژی می‌شوید. مرحله قبل مثل انفاق است، اما این مرحله مانند ازخودگذشتگی می‌ماند؛ مثل وادی چهارده که از شیره جان خود دادن و بخشیدن است و اینجا است که انسان از یک فلز، به یک‌چیز دیگر تبدیل می‌شود و ناخالصی‌ها و بدی‌هایی از وجودش کنده می‌شود و مانند این است که استخر او پر می‌شود، آب می‌گیرد و این خیلی لذت‌بخش است؛ اما یک مراحلی از خدمت وجود دارد که دردآور است و ممکن است سخت باشد؛ مثلاً خدمت مرزبانی مشکل است، یک روز تمام انرژی شما تخلیه می‌شود، اعصابتان خردشده و ناراحت می‌شوید، باید رفتارتان را درست کنید، حرکت درست را انجام دهید و با مردم و ایجنت درست برخورد کنید. شخصی باعث می‌شود که شما ناراحت شوید، ممکن است همکار، مافوق، همسفر یا مسافری باشد، آنجا شما حس‌های بدی را تجربه کرده‌اید، ولی از آن عبور می‌کنید و آنجا است که پالایش اتفاق می‌افتد.

لطفاً بفرمایید که دیده‌بان‌ها بر اساس چه معیارهایی انتخاب می‌شوند؟

دیده‌بان‌ها چند ویژگی دارند، از جمله: باید خیلی پر کار باشند، منظور حجم کار زیاد نیست، کیفیت کار مهم است؛ یعنی کارهایی که انجام می‌دهند؛ باید اثرگذار باشد، خوش‌فکر و خیرخواه باشند، نیت آن‌ها پیشرفت کنگره باشد، خواهان برآورده شدن مشکلات مردم باشند، منافع خود را بر منافع مردم ترجیح ندهند، تابع اعمال سالم باشند، کارها را در چارچوب قوانین پیش ببرند، خوش‌خلق و مردم‌دار باشند و مردم از آن‌ها راضی باشند. این‌ها جزء ویژگی‌هایی است که در مورد دیده‌بان‌ها بررسی می‌شود؛ به‌عنوان‌مثال: اگر شخصی برای دیده‌بانی در جلسه مطرح شود و برخی از دیده‌بان‌ها بگویند رفتار تندی دارد، کنار گذاشته می‌شود. به همین راحتی انتخاب نمی‌شود.

لطفاً در مورد عدد 14 توضیح دهید که چرا این عدد در قسمت‌های مختلف کنگره‌۶۰ زیاد به‌کار رفته است، علت آن چیست؟

من این‌طور فکر می‌کنم که 14 طبقات خیر و شر، بر دو قسمت هفت‌تایی تقسیم می‌شود. کلاً در جهان، 14 طبقه داریم، هفت‌ طبقه زیرین، هفت‌ طبقه بالا، هفت‌ طبقه دوزخ، هفت‌ طبقه بهشت؛ پس تمام هستی را می‌توانیم در 14 مرحله یا 14 طبقه تقسیم‌بندی کنیم؛ بنابراین عدد 14، یک ارتباط بنیادی با آفرینش پیدا می‌کند و من این قضیه را این‌طور متوجه شدم. حالا نظر من این است که این 14 وادی، می‌تواند انسان را بین این 14 طبقه، جابه‌جا کند و این قابلیت را دارد؛ البته چیزهای دیگری هم گفته می‌شود، ولی برداشت من این است که حلقه‌های آفرینش، 14 تا هستند.

دو نفر ممکن است در جلسه، یک آموزش واحد را بگیرند؛ اما یکی از آن‌ها تغییر می‌کند و دیگری هیچ تغییری ندارد، ازنظر شما علت آن چیست؟

هر کلیدی نمی‌تواند هر قفلی را باز کند. شما در جلسه می‌نشینید، آنجا شما یک کلید هستید. اگر مطلب واقعی باشد و آموزش‌های درستی ارائه شود، مانند کلیدی است که به شخص داده می‌شود؛ یعنی آموزش‌ها دریافت می‌شود؛ پس آن کلید برای قفل خودش ممکن است قفل یک نفر را باز کند؛ اما برای شخص دیگری مناسب نباشد؛ بنابراین آن شخص باید ادامه دهد تا کلید مناسب خویش را در آموزش‌ها دریافت کند.

لطفاً بفرمایید: بسیاری از همسفران در سفر اول با مسئله انتظار برای تغییر مسافر درگیر هستند، چگونه می‌توانیم انتظار را به صبر تبدیل کنیم؟

یک بخش آن، به نقش همسفرها برمی‌گردد؛ این‌که خود را با مادر جابه‌جا کرده‌اند، بعضی از همسفرها مادر مسافرهایشان می‌شوند؛ یعنی چه؟ من اشاره می‌کنم به این‌که رابطه زن و مرد، یک رابطه مکملی است؛ مثل یک گروه هستند، زوج هستند، یک نقش مکملی را دارند مثلاً قدیمی‌ها این نقش را بهتر بلد بودند و اجرا می‌کردند، آقا کار می‌کرد، مرد یک وظایفی داشت، خانم در حیطه آن وارد نمی‌شد، سرزمین می‌رفت یا تاجر یا بازرگان، دامدار یا چوپان بود، کارها و وظایفی را انجام می‌داد، خانم هم وظایفی را انجام می‌داد؛ مثلاً اداره، منزل و ... ساعت‌هایی باهم بودند و در چیزها باهم صلاح و مشورت می‌کردند. حیطه‌ها کاملاً مجزا بود. حیطه‌هایی هم مشترک بود؛ مثلاً مرد نمی‌رفت سر تنور که بگوید نان‌ها را پختی یا نپختی؟ کاری نداشت یا زن، به دنبال گله نمی‌رفت و به مرد بگوید چرا این با گوسفندها این کار را کردی و چرا علف آوردی؟ آن حیطه خودش را داشت، اگر مشکلی پیش می‌آمد می‌نشستند، صحبت یا مطرح می‌کردند. به هم خیلی عشق می‌ورزیدند، محبت می‌کردند، احترام هم می‌گذاشتند. امروزه اما انسان‌ها فکر می‌کنند که دوست داشتن، یعنی در همه‌چیزها باید وارد بشویم. می‌خواهد جوراب بپوشد، می‌گوید جورابت را این رنگی کن، دمپایی‌ات این‌طوری باشد، لباس و شلوارت آن‌ طور باشد، پیژامه اینطوری باشد، گلش دراز باشد، گلش کم باشد، چهار یا پنج‌تا گل داشته باشد، چرا صورتی پوشیدی؟ گل آبی بیشتر به تو می‌آید. می‌خواهی به مهمانی بروی، می‌گوید چرا پاپیون زدی، کراوات بزن. چرا کراوات زدی، پاپیون بزن، چرا دستمال‌گردن نمی‌زنی؟ خلاصه در همه مسائل، در کار همدیگر دخالت می‌کنند. حالا ممکن است آقا یا خانم هم این‌طور باشد، دخالت کند. در ظاهر این خصلت شاید بگویید، ما چقدر چیک‌تو‌چیک هستیم؛ ولی در ذات خودش، این نوعی بی‌تعادلی است. این مرد 70 ساله شده، 60 ساله شده، زن همه‌چیز او را کنترل می‌کند. اصلاً مرد، بی‌دست‌وپا می‌شود. مرد می‌خواهد بیرون برود تا این زن یک مهر استاندار روی آن نزند، اصلاً از در نمی‌تواند بیرون برود. فکر می‌کند از الآن که او از در بیرون برود، می‌ترکد؛ مثلاً باید همه‌چیز او را کوک کرده باشد. این رفتارها که عمل به ظاهر نیک است، باعث می‌شود، مقداری آن حیطه‌ها در همدیگر برود. به نظر من باید این خُلق‌ها درست بشود؛ یعنی به تعادل برسند. در مورد دوست داشتن؛ شما برای یک‌نفر جانت را می‌دهی. این دوست داشتن نیست. اگر آدم‌ها همه در کار همدیگر وارد شوند، این دوست داشتن نیست. یک وقتی ممکن است جانت را هم بدهی؛ ولی ازیک‌طرف هم وقتی طرف مقابل تصمیم می‌گیرد، هیچ مداخله‌ای نمی‌کنی. وقتی این حس‌ها درست شود و برگردد، یعنی نقش‌ها متعادل بشود، شما به‌طرف اعتماد می‌کنید. چرا در همه کارهایش دخالت می‌کنی؟ چون به او اعتماد نداری. همین‌طور می‌گویند؛ رهایی‌ات چه شد، OT چه شد، پله چه شد؟ این تاثیر مخرب می‌گذارد، تاثیر سازنده نمی‌گذارد. باید یک مقدار به همدیگر اعتماد کنند و بگویند راهنما دارد، کنگره دارد کلینیک هست، به همدیگر اعتماد بکنند. اعتماد کردن است که به آن شخص اعتمادبه‌نفس می‌دهد. شما وقتی به‌طرف مقابل خود اعتماد می‌کنی، در واقع به شکلی، به او اعتمادبه‌نفس می‌دهی که آقا من تو را قبول دارم، سفرت را قبول دارم، شعبه رفتن تو را قبول دارم، سی‌دی نوشتن تو را قبول دارم و مرد از زن خویش تأثیر می‌گیرد. اصولاً انسان از نزدیکان خود تأثیر می‌گیرد. وقتی یکی از نزدیکان، به او چیزی می‌گوید، در روحیه و روان او تأثیر می‌گذارد. وقتی به او باور دارد و حرفی نمی‌زند، می‌گوید همه‌چیز درست است، این نوعی نقش همسر اصولی است که اعتمادبه‌نفس به شخص می‌دهد.

مسافر و همسفری که هر دو ۱۰ سال است در کنگره هستند و هرچه بهتر همدیگر را می‌شناسند. آنجاهایی که باهم برخورد و کشمکش پیدا می‌کنند، انگار به‌نوعی وضعیت خیلی بدتر می‌شود، به نظر شما علت، چیست؟

شاید مطالبی که گفته شد، یک مقدار بتواند این قضیه را متعادل کند. شما بایستی یکجایی به‌طرف اعتماد بکنید، بگذارید نفس بکشد، زندگی بکند، کجا می‌روی؟ کی می‌آیی؟ چه خوردی؟ نخوردی، کم خوردی، زیاد خوردی، کجا خوردی؟ این‌ها را باید کنار بگذارند. اسم این‌ها، دوست داشتن نیست؛ این‌ها مفهوم دوست داشتن نیست. این‌ها اعتماد نیست. این باور آن‌هاست. مثلاً شما افراد قدیم را در نظر بگیرید؛ چقدر زندگی پدربزرگ و مادربزرگ‌ها دوام داشت و چقدر هم بَر و بار داشت؛ چون اصول و قوانین زندگی را بلد بودند و اجرا می‌کردند.

کلام آخر؛

کلام آخر که به همسفرها می‌گویم و شاید قبلاً هم گفته باشم؛ این است که اول شما سؤال پرسیدید: چطور یک دیده‌بان انتخاب می‌شود؟ گفتم دیده‌بان، منافع خویش را به کنگره ترجیح نمی‌دهد که انتخاب شود. همسفر هم باید این‌طور باشد؛ همسفر بایستی منافع خانواده، همسر، مسافر و فرزندانش را به منافع شخصی خود در مرحله درمان، اولویت دهد؛ یعنی همسفر نیاید این‌جا، خودش را در بازی رقابت بیندازد؛ من به دانشگاه بروم، رشد کنم، پیشرفت کنم، به تعالی برسم، به تَرقی برسم. این‌ها چیزهای خوبی است؛ ولی چیزهای خوب وقتی‌که تَقَدُم و تأخر آن‌ها جابه‌جا بشود، ممکن است به چیزهای خطرناک و بد تبدیل شود. چون اولویت ما حفظ خانواده است.

همسفر بایستی در احیای خانواده، نقش داشته باشد. ‌در تربیت فرزندان، ‌در محبت و عشق ورزیدن به مسافرش نقش داشته باشد ‌و نهایت تلاش خود را انجام دهد و ۹۰ درصد هم جواب می‌گیرد. پیشرفت، دانشگاه، دکتری و این‌ها ‌خیلی هم عالی و خوب است، ‌آقای مهندس حسین دژاکام به خیلی از بچه‌های کنگره می‌فرماید، ‌بروند درس بخوانند، تحصیلات داشته باشید، تیر کمان بروید، ورزشکار و شناگر شوید و خیلی هم در کنگره‌۶۰ تأثیر مثبتی دارد؛ اما بایستی بعد از این‌که خانواده به انسجامی رسید و نظم و نظامی گرفت، کم‌کم به آن‌ها پرداخته شوند.

یک درخت اول رشد می‌کند بعد میوه می‌دهد. شما درخت را دیدید که مثلاً نیم متر هم رشد نکرده، دویست کیلوگرم میوه بدهد؟ اصلاً چنین چیزی دیده‌اید؟ الان خانه‌ات داغان است، مسافر روی هوا است، وسط کتک‌کاری، می‌خواهی دکتری بگیری؟ این چه کاری است؟ اول باغچه را بیل بزن، این‌ها رو درست کن، وقتی رشد کرد، متعادل شد، برو مقاله بده، دکترا بگیر. این‌ها سلسله‌مراتب است.

شما می‌گویید چه توصیه‌ای به همسفرها می‌کنید؟ من می‌گویم؛ همسفر! نقش خودت را پیدا کن. چرا به همسفر بال پرواز می‌گویید؟ این کلمات، همین‌طوری نیست؛ شما باید استحقاق این را پیدا کنید. بی‌جهت کسی همسفر نمی‌شود. شما اگر گذشت، مهربانی، بخشش، فداکاری و خیلی از ویژگی‌ها را نداشته باشید، شایسته بال پرواز نیستید. این فقط یک اسمی است که شما خودتان می‌گویید. نه! شما بال پرواز نیستید. وقتی این‌ها را اجرا کردید، توانستید به مسافر خود روحیه، انرژی و آرامش بدهید، دلش را قرص و گرم بکنید، آن موقع بال پرواز می‌شوید. پس آنگاه نقش خود را در قالب همسفر پیدا می کنید؛ توصیه‌ من پیدا کردن نقش است.

مصاحبه‌کننده: همسفر شادی، مرزبان خبری
طراح سوالات: همسفر ثریا رهجوی راهنما همسفر شهین (لژیون دهم)
عکاس: همسفر الهام رهجوی راهنما همسفر الهام (لژیون هفتم)
ویرایش و ارسال: همسفر معصومه رهجوی راهنما همسفر مریم (لژیون دوم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی شیخ بهایی اصفهان
 

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .