جلسه چهاردهم از دور سیویکم کارگاههای آموزشی خصوصی همسفران کنگره۶۰ نمایندگی شمس به استادی راهنمای تازهواردین همسفر مهشید، نگهبانی همسفر فاطمه و دبیری همسفر الهه با دستور جلسه «از فرماندهی تا فرمانروایی» روز سهشنبه 17شهریورماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۷:۰۰ آغاز به کار کرد.
.jpg)
خلاصه سخنان استاد:
خداوند را شاکرم که در این جایگاه قرار گرفتم تا بتوانم خدمت کنم. از نگهبان عزیز خانم فاطمه، ایجنت محترم خانم طاهره و مرزبانهای عزیز سپاسگزارم که به من اجازه دادند تا در این جایگاه خدمت کنم و امیدوارم جلسه خوبی را با هم داشته باشیم. دستور جلسه امروز «از فرمانبرداری تا فرماندهی» است.
من تا قبل از این که وارد کنگره شوم خیلی دوست داشتم که همه حرفهای من را گوش دهند، به من احترام بگذارند و به من مسئولیت دهند. خیلی دوست داشتم که در خیلی از موقعیتها بتوانم تصمیم بگيرم؛ ولی وقتی تو موقعیت آموزشگرفتن و یا گوشدادن قرار میگرفتم و یا بخواهم مسئولیتی رو بپذیرم، برام خیلی سخت بود، تا اینکه وارد کنگره شدم. کنگره با این دستور جلسه به من یاد داد که فرماندهی از فرمانبرداری شروع میشود. قبل از ورود به کنگره خیلی وقتها ترس، خشم و تنفر، افکار منفیِ من برایم تصمیم میگرفتند. فکر میکردم که خودم میتوانم تصمیم بگیرم؛ ولی اشتباه محض بود تا اینکه وارد کنگره شدم و آموزشهای کنگره به من یاد داد که از فرمانبرداری میتوانم به فرماندهی برسم.
حالا باید ببینیم فرماندهی چیست؟ فرماندهی این است که من بپذیرم نیاز به آموزش دارم و هیچ چیزی بلد نیستم؛ چون قبل از این که من به کنگره بیایم، اگر دانستههایم به دردم میخورد، من به جایی میرسیدم. پس اولین قدم این است که من بپذیرم نیاز به آموزش دارم، راهی که در زندگی رفتهام در این چند سال زندگی به درد من نخورده و یک مسیر جدیدی را باید آغاز کنم. توانستم بفهمم که در فرمانبرداری نقش راهنما برای من خیلی پر رنگ و مهم است؛ چون او کسی است که این مسیر را قبلاً رفته و میداند که کجاها من قرار است در این راه خسته شوم، زمین بخورم و قرار است کلی اتفاق در این مسیر برای من بیفتد.
من باید یاد بگیرم که در هر موقعیتی به راهنما چشم بگويم و البته که گفتن چشم خیلی سخت است؛ ولیکن چشم میگویم؛ چون آغاز فرمانبرداری از چشم گفتن است. چشم گفتن بدون عمل کردن اصلا به درد نمیخورد؛ باید حتما پشت چشم گفتن من عمل باشد. اگر مرزبانها به من چیزی میگویند بگویم چشم، در غیر این صورت باشد هیچ تغییری در من بوجود نمیآید؛ ولی اگر بعد از چشم گفتن عمل هم بکنم کمکم باعث میشود من تغییر کنم و فرماندهی را به دست بگيرم؛ پس این عمل کردن به آموزشها خیلی مهم است. اینجاست که من یواشیواش تغییر میکنم، یواشیواش یکسری اتفاقها میافتد و یکسری کارها پیش میآید که تا قبل از این انجام خیلی کارها که برای من سخت بود، الان خیلی برای من آسان میشود.
اینجاست که من متوجه میشوم که فرماندهی وجود خودم را به دست میگیرم؛ یعنی تا قبل از این صبر کردن برای من خیلی سخت بود. خیلی برای من سخت بود که اگر کسی به من چیزی میگوید جوابش را ندهم و در لحظه جوابش را میدادم؛ ولی رفتهرفته یاد گرفتم و فرماندهی وجودم در دستم آمد. الان اگر کسی با تندی با من صحبت کند خیلی به هم نمیريزم. در محل کارم یا در خانواده یا در موقعیتهای مختلف زود از کوره در نمیروم، کمی صبر میکنم.
فرمانبرداری و فرماندهی دو مرحله از یک مسیرند و مقابل هم نيستند؛ یعنی دو مرحله از یک مسیر هستند، یک مسیر تدریجی هستند که آغازش با آموزش شروع میشود، با مسئولیت پذیری رشد میکند و با خدمت گرفتن به بلوغ میرسد. زمانی که ما بیرون از کنگره آدمهای سرگردانی بودیم و یک سری مسائل باعث میشد برای ما تصمیمگیری کنند. ان شاءالله به جایی برسیم وقتی به پشت سرمان نگاه میکنیم به یک آدم قوی تبدیل شده باشیم و فرماندهی خودمان را خودمان در دست گرفته باشیم.
در ادامه:
رهایی 30سیدی و دریافت نشان پیمان وادی هشتم همسفر الهه رهجوی راهنما همسفر سپیده

دریافت نشان پیمان وادی هشتم همسفر حمیرا رهجوی راهنما همسفر سپیده (لژیون یکم)
.jpg)
دریافت نشان پیمان وادی هشتم همسفر سارا رهجوی راهنما همسفر سپیده (لژیون یکم)
.jpg)
.jpg)
.jpg)
مرزبان کشیک: همسفر معصومه و مسافر احسان
تایپیست: همسفر ربابه رهجوی راهنما همسفر مریم (لژیون هشتم)
عکاس: همسفر شراره رهجوی راهنما همسفر بهناز (لژیون دوازدهم)
ویرایش و ارسال: راهنمای تازهواردین همسفر معصومه نگهبان سایت
همسفران نمایندگی شمس
- تعداد بازدید از این مطلب :
51