سومین جلسه از دوره سوم لژیون سردار نمایندگی صبا به استادی پهلوان مسافر حسین، نگهبانی پهلوان مسافر حسین و دبیری مسافر اسماعیل با دستور جلسه «از فرمانبرداری تا فرماندهی» دوشنبه ۱۶ شهریور ۱۴۰۵ ساعت ۱۵:۳۰ آغاز به کار کرد.
سخنان استاد:
سلام دوستان حسین هستم یک مسافر؛
از آقا حسین، نگهبان لژیون سردار تشکر میکنم که بنده را دعوت کردند تا امروز بتوانم خدمت کنم. وقتی خزانهدار اعلام تعهدیها را میخواند، متوجه شدم که ۵۰ درصد تعهدها در این شعبه پرداخت شده است. آقای زرکش همیشه میفرمایند: زمانی که یک نمایندگی هزینه خودش را بتواند در بیاورد، دیگر مصرفکننده نیست. دستور جلسه امروز، از فرمانبرداری تا فرماندهی است. در کنگره ۶۰، داروی درمان، فرمانبرداری است. در سفر اول، اگر OT را بهعنوان داروی درمان مصرف کنیم ولی فرمانبردار نباشیم، هیچ فایدهای نخواهد داشت. آیا من فرمانبردار هستم؟ فرمانبردار خودم، جسم خودم؟ طوری عمل کردهام که سلولهای جسمم از من فرمان ببرند؟ آیا فرمانده مال خودم هستم؟ بنده شاید بارها این موضوع را گفته باشم؛ که خیلی مال داشتم، ولی هیچموقع ثروتمند نبودم. خرد هم شاید داشتم، ولی خردمند هیچوقت نبودم. بنده واقعاً یک ثروتمند فقیر بودم! شما زمانی که مال داشته باشی، ولی اجازه این را نداشته باشی که خرجش کنی، فقیر هستی. بنده از شهرستان تفرش هستم و در یک روستا به دنیا آمدهام که با سختیِ فراوان زندگی میکردیم. ما در زمان کودکی حتی نان هم برای خوردن نداشتیم. بنده در گذشته نه فرمانبردار بودم و نه فرمانده، مال را پیدا کردم، ولی عقل نداشتم. در کنگره ۶۰ متوجه شدم که عقل چه چیزی است. سفر اول در کنگره مربوط به عقل میباشد. زمانی که به سفر دوم رسیدیم، میشود ایمان. اگر در سفر دوم حرکت کنیم و به وادی چهاردهم (وادی عشق) برسیم، یک مثلث ایجاد میشود: عقل، ایمان، عشق و آن زمان تازه فرمانده میشویم.

لژیون سردار، لژیون عبور میباشد؛ لژیون سردار، لژیون جنگ با نفس میباشد. گلریزان نزدیک است، اگر تعهد دارید واقعاً نترسید، چیزی کم نمیشود. بنده پرداخت پهلوانی را بار اول اصلاً متوجه نشدم و بهجای پانصد میلیون، هفتصد میلیون پرداخت کردم! اصلاً نفهمیدم این مبلغ از کجا آمد. ایمان داشته باشید که استاد سردار همیشه همراه ما میباشند. ما در شهرمان یک ضربالمثلی داریم: عجایب صنعتی دیدم در این دشت، سرش را میبریدند زنده میگشت، درخت مو را میگویند. طوری میبرند که وقتی نگاه میکنیم انگار فقط یک کنده درخت دیده میشود، ولی موقع بارگیری که میشود، خیلی بار میدهد. من باید قدر و اندازه درمان خودم را بدانم. زمان مصرف با انواع مواد و قرص، واقعاً سختیهای زیادی را تحمل میکردم. حالا که در کنگره ۶۰ درمان شدهام،چقدر برایم ارزشمند میباشد؟ بنده چقدر توانستهام دریافت کنم؟ باید بتوانم حداقل یک پنجم دریافتی که داشتهام را پرداخت کنم. بنده یک زمانی وارد لژیون سردار شدم که مبلغی را پرداخت کنم و به کنگره بدهکار نباشم. اوایل برای کسبوکار وارد لژیون سردار شدم، آمده بودم که یک چیزی هم حتی بتوانم بهدست بیاورم. بنده ۵۰ میلیون پرداخت کردم که بدهکار کنگره ۶۰ نباشم، ولی اشتباه میکردم.در لژیون سردار، بنده خیلی چیزها بهدست آوردم؛ بخشش را متوجه شدم، یاد گرفتم از بیرون ببخشم تا از درون بخشیده شوم. شما از بیرون مواد خودتان را میبخشید، از درون سیستم بیوشیمی به شما بخشیده میشود؛ مال هم همینطور است، هیچ فرقی نمیکند. یک مسافر سفر تغذیه سالم باید غذای خودش را ببخشد، یک مسافر سیگار باید سیگار خودش را ببخشد تا بتواند نتیجه بگیرد. پس بنده باید قدر نمایندگی را بدانم، قدر لژیون سردار را بدانم. حداقل کاری که باید انجام بدهم، این است که بیایم داخل لژیون سردار و اندازه خودم مشارکت کنم. در لژیون سردار میتوانم به حال خوش برسم و زمانی که حال بنده خوب باشد، مال هم خوب میشود، البته یک مقداری هم سخت میباشد. زمانی که حالم خوب شد، باید حال مال خودم را هم بتوانم خوب کنم و این از همه سختتر میباشد! در لژیون سردار هم مثل سفر دوم، هم سخت میباشد و هم سهل. در لژیون سردار دیگر نمیتوانم نقاب بزنم و کار ضدارزشی انجام بدهم.در آخر فقط میتوانم بگویم باید قدردان راهنمای خودم باشم، قدردان نمایندگی خودم باشم، قدردان تمام خدمتگزاران کنگره باشم. هرچقدر بیشتر احترام بگذاریم، بیشتر احترام خواهیم دید. خداوند سریعالحساب میباشد و هیچ اتفاقی بیدلیل نمیباشد. بنده همیشه به کنگره نیاز دارم و باید تمام آموزشهای کنگره را بتوانم به عمل برسانم. ممنون از این که به صحبتهای من گوش کردید.
عکس: مسافر حبیب
تایپ: مسافر ابوالفضل
ویرایش و ارسال: مسافر مجتبی
خدمتگزاران سایت نمایندگی صبا
- تعداد بازدید از این مطلب :
35