English Version
This Site Is Available In English

بهای آرامش چیزی جز خدمت و حرکت نیست

بهای آرامش چیزی جز خدمت و حرکت نیست

جایگاه همسفر نه تنها یک همراهی ساده نیست؛ بلکه تبلور صبوری و تجسم امید در تاریک‌ترین لحظات مسیر رهایی است. همسفر آن بال پرواز است که در طوفان‌های سهمگین ناامیدی استوار می‌ماند تا مسافر رنج‌دیده، آرامش ساحل درمان را بازیابد.

همسفر نجما و مسافرشان با آنتی‌ایکس مصرفی هروئین و شیشه وارد کنگره شدند. به مدت ده ماه و چهارده روز با متد DST و داروی OT به راهنمایی مسافر مهدی و همسفر مرضیه سفر کردند. در حال حاضر به مدت پنج سال و چهار ماه است که به لطف خدا و دستان پرمهر آقای مهندس آزاد و رها هستند. رشته ورزشی مسافر پیاده‌روی و رشته ورزشی همسفر در کنگره تنیس روی میز است.
راهنمای تازه‌واردین همسفر نجما در جایگاه‌های آبدارخانه، دبیر و نگهبان کارگاه آموزشی و در حال حاضر راهنمای تازه‌واردین در حال خدمت هستند.

یک همسفر چگونه می‌تواند به عشق و محبت بلاعوض برسد؟

به نظر من بهترین نوع عشق، عشق بلاعوض است؛ یعنی این که انسان در مقابل کاری که برای دیگران انجام می‌دهد، خدمتی که می‌کند یا محبتی که نثار می‌کند، هیچ توقع و چشم‌داشتی نداشته باشد.
در کنگره معتقد هستیم: دیگران کاشتند و ما خوردیم، ما می‌کاریم تا دیگران بخورند. این جمله برای من معنای بسیار عمیقی دارد؛ زیرا زمانی که با حال خراب و شرایطی نامناسب وارد کنگره شدم، عده‌ای به من عشق و محبت کردند، به من آموزش دادند و بدون هیچ توقعی کمک کردند تا من به حال خوش برسم. امروز نوبت من است که همان عشقی را که دریافت کرده‌ام، به دیگران منتقل کنم و با عشق و بلاعوض خدمت کنم، آموزش بگیرم و آنچه آموخته‌ام را در اختیار دیگران قرار دهم تا آن‌ها نیز بتوانند مسیر خود را پیدا کنند و به حال خوش برسند. شاید معنای واقعی عشق همین باشد، اینکه خوبی را دریافت کنیم، آن را در وجود خود پرورش دهیم و بدون انتظار دوباره به دیگران ببخشیم. در این چرخه، عشق متوقف نمی‌شود و از انسانی به انسان دیگر منتقل می‌شود و ادامه پیدا می‌کند.

زمانی که شال خوش رنگ سبز را از دستان پر مهر آقای مهندس دریافت کردید، چه احساسی داشتید؟

زمانی که شال خوش رنگ سبز را با دستان پرتوان آقای مهندس روی دوش من گذاشتند، حس بسیار غریبی داشتم، ترکیبی از خوشحالی، شوق و در عین حال، احساس مسئولیتی سنگین. در آن لحظه، تنها کاری که می‌توانستم انجام بدهم، گریه کردن بود. احساس می‌کردم بار سنگینی از مسئولیت بر دوشم گذاشته شده است، مسئولیتی که شاید در ظاهر با یک شال نمایان می‌شود؛ اما در باطن، معنای بسیار عمیقی دارد. فردی که با تاریکی‌های بسیار، با اعتیاد و حس ناامیدی وارد کنگره می‌شود، شاید بیش از هر چیز به یک امید و یک نقطه روشن نیاز داشته باشد. بنابراین، مسئولیت راهنمای تازه‌وارد، مسئولیتی بسیار سنگین است؛ چراکه باید بتواند با صحبت‌ها، رفتار و آموزش‌های خود، آن رهجو را امیدوار کند و او را با کنگره و مسیر درمان آشنا و همراه سازد. در آن لحظه فهمیدم که این شال فقط یک جایگاه نیست؛ بلکه نشانه اعتماد و مسئولیتی است که باید با عشق و آگاهی آن را به دوش بکشم. شاید یک کلام درست، یک رفتار محبت‌آمیز یا حتی یک لبخند، بتواند برای انسانی که در تاریکی قدم گذاشته، روزنه‌ای از امید ایجاد کند و همین است که این جایگاه را برای من، به مسئولیتی بزرگ و در عین حال ارزشمند تبدیل می‌کند.

از نگاه شما، چرا در کنگره برای ورزش و خدمت ورزشی اهمیت زیادی قائل هستند؟

آقای مهندس در یکی از سی‌دی‌ها بیان کردند: «عصای پیری شما، بچه‌های شما نیستند؛ بلکه عصای پیری شما، عضلات قوی شما هستند و این عضلات قوی، با ورزش کردن و مراقبت از جسم به وجود می‌آیند». ورزش در کنگره آن‌قدر ارزشمند و مهم است که آقای مهندس بیان کردند: «به فردی که در کنگره ورزش نمی‌کند، خدمتی داده نشود». این موضوع به خوبی نشان‌دهنده اهمیت ورزش و نقش آن در حفظ و تقویت جسم انسان است.
به نظر من انسان باید از همان زمانی که توانایی و قدرت دارد، برای روزهایی که شاید توان جسمی‌اش کم‌تر شود، سرمایه‌گذاری کند. همان‌طور که برای آینده خود آموزش می‌بینیم و تجربه کسب می‌کنیم؛ باید برای جسم خود نیز تلاش کنیم؛ چراکه جسم سالم، یکی از پایه‌های مهم برای ادامه مسیر زندگی و رسیدن به حال خوش است. ورزش فقط حرکت دادن بدن نیست، نوعی احترام گذاشتن به جسم و مسئولیتی است که نسبت به خودمان داریم. وقتی امروز برای قوی شدن عضلاتمان تلاش می‌کنیم در حقیقت داریم عصای فردای خودمان را می‌سازیم.

در لژیون جونز، انسان یاد می‌گیرد با جسم خود آگاهانه رفتار کند. این آگاهی چه ارتباطی با دانایی، دانایی موثر و سواد دارد؟

در لژیون جونز زمانی که یاد می‌گیرم زبان بدن خودم را بشناسم و بدانم چگونه با جسم خود رفتار کنم تا سالم بمانم، در واقع قدمی مهم در مسیر شناخت خود برداشته‌ام. اینکه بدانم چه زمانی غذا بخورم، به چه میزان غذا بخورم، چه مقدار از هر ماده غذایی استفاده کنم و اصلاً چه غذایی برای جسم من مفید است، بخشی از همین شناخت و آگاهی است. زمانی که یاد می‌گیرم به غذای خود توجه کنم و با آگاهی انتخاب نماییم که چه چیزی وارد جسم من می‌شود، دیگر فقط از روی عادت غذا نمی‌خورم؛ بلکه به نیازهای جسم خود توجه می‌کنم.
به نظر من، آنجا است که دانایی شکل می‌گیرد و زمانی که این دانایی را در زندگی خود به عمل تبدیل می‌کنم، به دانایی مؤثر می‌رسم؛ یعنی دانایی‌ که فقط در ذهن من باقی نمی‌ماند؛ بلکه در رفتار و انتخاب‌های روزمره من خودش را نشان می‌دهد.

چه عاملی باعث شد بعد از رهایی در کنگره بمانید  و افتخار خدمت کردن را داشته باشید؟

بعد از رهایی، به آرامشی دست پیدا کرده بودم که سال‌ها در پی آن بودم. برای رسیدن به این آرامش، زحمت بسیاری کشیدم و به هر دری زدم؛ اما رسیدن به آن برایم مقدور نبود. حالا که به کنگره آمده‌ام و به آن حال خوش و آرامشی که سال‌ها آرزویش را داشتم رسیده‌ام، احساس می‌کنم باید بهای این حال خوش را بپردازم. برای من، بهای آرامش چیزی جز خدمت و حرکت نیست.
نباید مانند آب راکد باشم؛ چراکه آبی که در جایی بماند و حرکت نکند، به مرور می‌گندد. انسان نیز اگر در مسیر زندگی و آموزش حرکت نکند و دانسته‌های خود را به عمل تبدیل نکند، دچار سکون می‌شود.
به همین دلیل، وظیفه خودم می‌دانم که در کنگره خدمت کنم. با خدمت کردن به هم‌نوعانم، در کنار آن‌ها قرار گرفته، آموزش می‌گیرم و در همان حال، خودم نیز آرامش بیش‌تری پیدا می‌کنم. برای من، خدمت کار کردن برای دیگران نیست، مسیری است که در آن هم به دیگران کمک می‌کنم و هم خودم رشد می‌کنم و به حال خوش و آرامش بیش‌تری می‌رسم.

حضور در لژیون سردار برای شما چه معنایی دارد؟

حضور در لژیون سردار برای من معنای ادای دین را دارد. کنگره هیچ نیازی به کمک مالی من ندارد؛ اما من وظیفه خودم می‌دانم که با حضور در لژیون سردار، بهای حال خوشی را که به دست آورده‌ام بپردازم. به نظر من هر چیزی که بهای آن پرداخت نشود، روزی از انسان گرفته خواهد شد. وقتی چیزی را بدون پرداخت بها دریافت می‌کنیم، شاید قدر و ارزش واقعی آن را نیز به درستی درک نکنیم. من آرامش، آموزش و حال خوشی را که در کنگره به دست آورده‌ام، حاصل زحمات و محبت انسان‌هایی می‌دانم که پیش از من کاشتند تا من امروز بتوانم برداشت کنم. به همین دلیل، حضور در لژیون سردار را برای خودم تنها یک کمک مالی نمی‌دانم؛ بلکه آن را بخشی از ادای دین و قدردانی از مسیر و آموزش‌هایی می‌دانم که زندگی من را تغییر داده‌اند.
جالب اینجا است که بیش‌ترین حال خوش و ناب‌ترین لحظات من در کنگره، زمانی است که در لژیون سردار حضور دارم. شاید دلیلش این باشد که در آن لحظات، احساس می‌کنم بخشی از آنچه دریافت کرده‌ام را دوباره در چرخه‌ای از عشق، خدمت و بخشندگی قرار می‌دهم تا به دیگران نیز برسد.

با توجه به اینکه مسافر شما پسرتان هستند، چه درسی از سختی‌ها به عنوان مادر یک مسافر بودن گرفته‌اید که می‌تواند برای دیگر مادران مفید باشد؟

اینکه فقط نام مادر را با خودم حمل نکنم و یدک نکشم؛ بلکه معنای واقعی مادر بودن را در رفتار و زندگی خودم نشان بدهم. فرزندم را با عشق و محبت با تمام معایب و محاسنش، با اخلاق و رفتار و حتی تاریکی‌هایی که در وجودش بوده است، بپذیرم و عاشقانه دوستش داشته باشم. در سختی‌ها کنارش باشم و فراموش نکنم که مادر بودن فقط در روزهای خوب و آسان معنا پیدا نمی‌کند؛ بلکه در سخت‌ترین روزها است که مفهوم واقعی عشق و محبت خودش را نشان می‌دهد.
من در مسیر اعتیاد پسرم، سختی‌های بسیاری را متحمل شدم و همین سختی‌ها باعث شد ساخته شوم و تغییر کنم. شاید اگر آن تاریکی‌ها و آن مشکلات وجود نداشت، من هیچ‌گاه به کنگره وارد نمی‌شدم و با این آموزش‌ها و این مسیر آشنا نمی‌شدم. امروز وقتی به گذشته نگاه می‌کنم، می‌بینم چیزی که زمانی برای من فقط رنج و سختی بود، تبدیل شد به پلی برای رسیدن به آگاهی، آرامش و حال خوش. به همین دلیل، خود را مدیون پسرم می‌دانم؛ چراکه به واسطه اعتیاد او من نیز مسیر کنگره را پیدا کردم و فرصتی برای آموزش، تغییر و شناخت بیش‌تر خودم به دست آوردم.
امروز سعی می‌کنم به جای جنگیدن با گذشته، از آن درس بگیرم و با عشق، پذیرش و آموزش، در کنار فرزندم حرکت کنم.

کلام آخر

خداوند را شاکر و سپاسگزارم که کنگره را سر راه زندگی من قرار داد، مسیری که باعث شد بتوانم آموزش بگیرم، خدمت کنم و به حال خوش و آرامشی که سال‌ها در جست‌وجوی آن بودم، برسم.
از آقای مهندس و خانواده محترم ایشان کمال تشکر و قدردانی را دارم که این بستر را برای من مهیا کردند تا بتوانم در این مسیر قرار بگیرم، آموزش بگیرم، خدمت کنم و قدم به قدم به حال خوش برسم. از پسرم نیز بسیار ممنون و سپاسگزارم؛ چراکه به واسطه ایشان با کنگره آشنا شدم و این مسیر زیبا در زندگی من شکل گرفت. از ایجنت همسفر شقایق، مرزبانان، راهنمایم و همچنین از خدمتگزاران سایت کمال تشکر و قدردانی را دارم.
امیدوارم بتوانم در ادامه این مسیر، قدردان این بستر و آموزش‌ها باشم و آنچه را که دریافت کرده‌ام، با عشق و خدمت به دیگران منتقل کنم.
در پایان از همه عزیزانی که در این مسیر کنار من بودند و هستند، صمیمانه سپاسگزارم.

مصاحبه کننده و طراح سوال: همسفر منیره رهجوی راهنما همسفر مائده (لژیون سوم)
عکاس: همسفر فائزه رهجوی راهنما همسفر مرضیه (لژیون یازدهم)
ویرایش و ارسال: همسفر مریم رهجوی راهنما همسفر سمیه (لژیون بیست و سوم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی خواجو

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .