لژیون سردار در کنگره۶۰، تمرین بخشندگی است. در لژیون سردار بود که من یاد گرفتم، هرقدر بیشتر بتوانم از مال خود بگذرم به همان نسبت میتوانم از خطا و اشتباه دیگران هم چشم پوشی کنم.
من آموختم که چیزی تحت عنوان مال من وجود ندارد، خانه من، ماشین من، سرمایه من، فرزند من و ... در واقع من صاحب هیچکدام از اینها نیستم و همه اینها متعلق به قدرت مطلق یعنی خداوند هستند. پروردگار عالم، مدت کوتاهی اینها را به امانت به من داده است و نکته مهم اینجا است که در کنار این امانتیها به من نقشی سپرده میشود، نقش مادر، نقش یک همسر و ... . من باید نقش خود را به خوبی ایفا کنم و صرفاً امانتدار خوبی باشم.
مالک کل هستی فقط خداوند است و هر زمان که اراده کند، میتواند هرکدام از امانتیهایش را که بخواهد از ما پس بگیرد و ما فقط باید بپذیریم و تسلیم باشیم. مدتی بعد از فوت مسافرم یا به عبارتی انتقال ایشان به بعد دیگر، من متوجه شدم که دیگر امکان دریافت شالهای خدمتی در کنگره، برایم وجود ندارد؛ زیرا مسافرم به درمان کامل نرسیده بود که تولد دوبارهاش رقم خورد.
ابتدا پذیرش این مسئله برای من که در اشتیاق خدمت در کنگره میسوختم کمی دشوار بود و اندوه من را دوچندان کرد؛ اما باز هم آموزشهای کنگره به کمک من رسیدند، به یادآوردم که نوبت باران محفوظ است و اینکه در پس هر اتفاقی، خیری نهفته است که ما از آن بیخبری هستیم و هر زمان که خواسته دلخواه ما را به ما نمیدهند، حتماً بهتر از آن چیزی که میخواستیم در انتظارمان است، در واقع من با تمام وجود درک کردم که هر چه پیش آید، خوش آید. لژیون سردار، فرصتی برای کسب ثروت است به شرط آنکه چشم داشتی نداشته باشیم و فقط به خاطر انتشار عشق و با محبت خالصانه پرداختی را انجام دهیم.
دوستت دارم را
من دلاویزترین شعر جهان یافتهام
این گل سرخ من است.
دامنی پر کن از این گل که دهی هدیه به خلق
که بری خانه دشمن
که فشانی بر دوست،
راز خوشبختی هرکس به پراکندن اوست
نویسنده و رابط خبری: همسفر ریحانه رهجوی همسفر فاطمه (لژیون شانزدهم)
ویرایش و ارسال: همسفر مریم رهجوی همسفر سمیه (لژیون بیست و سوم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی خواجو
- تعداد بازدید از این مطلب :
177