رهایی و درمان یک فرد تنها زندگی خودش را تغییر نمیدهد؛ بلکه میتواند تأثیر عمیقی بر خانواده و اطرافیان او نیز داشته باشد؛ به همین دلیل احیای خانواده در کنگره۶۰ از اهمیت ویژهای برخوردار است؛ چراکه همسفران نیز با آسیبها و مسائل خاص خود مواجه هستند و با دریافت آموزش صحیح میتوانند به آرامش، تعادل و استحکام بیشتری در زندگی برسند.
دکتر امین نیز در یک مقطعی با وجود علاقه، تلاش و انگیزه بسیار نتایج مطلوبی نمیگرفتند و حتی در معرض اخراج از دانشگاه قرار داشتند. ایشان در آن زمان تصور میکردند که با تفکر و برنامهریزی بیشتر میتوانند مشکلات را حل کنند؛ تا اینکه با تکیه بر مثلث دانایی یعنی سه ضلع تفکر، آموزش و تجربه، نگاه ایشان به زندگی تغییر کرد. برای رشد در مسیر تکامل، فقط فکر کردن کافی نیست؛ بلکه باید شاگردی کرد، آموزش گرفت و از تجربه دیگران بهره جست و وارد عمل شد. زمانیکه آموزش و تجربه در کنار تفکر قرار میگیرند، توانمندی انسان افزایش یافته و در حوزههایی که فرد دچار مشکل بوده به موفقیت دست مییابد.
دانایی در اصل قدرت تشخیص ماهیت خواستهها و مسائل است و بخش بزرگی از مشکلات بشر به این دلیل به پدید میآید که فرد نمیتواند ماهیت واقعی یک خواسته یا مسئله را تشخیص دهد؛ در حالی که اگر انسان ماهیت موضوعی را درست بشناسد؛ حتی اگر در لحظه قادر به حل کامل آن نباشد، میتواند از بسیاری از آسیبها جلوگیری کند. یکی از نکات مهم در این مسیر حفظ تعادل بین سه ضلع دانایی است؛ چراکه ممکن است فردی در تفکر بسیار قوی باشد، اما آموزش و تجربه کمی داشته باشد که در این حالت قدرت واقعی او محدود خواهد شد. توانایی انسان به ضعیفترین ضلع داناییاش بستگی دارد و این موضوع به پرندهای تشبیه میشود که اگر یک بال آن بسیار بزرگ و بال دیگر بسیار کوچک باشد، پرواز نخواهد کرد؛ بنابراین انسان نباید تنها بر نقاط قوت خود تمرکز کند؛ بلکه باید شجاعت روبهرو شدن با نقاط ضعف خود و تقویت آنها را داشته باشد.
این مفهوم در مثال پیت حلبی نیز به خوبی روشن است؛ اگر بخش عمدهای از ظرف ضخیم و مستحکم و یک قسمت آن نازک و آسیبپذیر باشد، مقاومت کل ظرف به همان قسمت ضعیف وابسته است.
انسان نیز در زندگی از همان جایی آسیب میبیند که ضعف بیشتری دارد و در واقع قانون حرکت انسان در زندگی به اندازه ضعیفترین ضلع دانایی اوست؛ پس رشد واقعی زمانی محقق میشود که تفکر، آموزش و تجربه به طور متعادل در کنار یکدیگر رشد کنند. نکته قابل تأمل دیگر تفاوت میان دانایی، سواد و تحصیلات دانشگاهی است؛ ممکن است که فردی بسیار باسواد، باهوش و متخصص باشد؛ اما در مسائل ساده روزمره زندگی خودش نتواند تصمیم درستی بگیرد. داشتن اطلاعات بهتنهایی به معنای قدرت تشخیص نیست؛ برای رسیدن به دانایی باید شاگردی فرمانبردار و متواضع بود و پذیرش آموزش را سرلوحه زندگی قرار داد. منیت و غرور را کنار گذاشت و درکنار آن ضمن کاهش حسادت، کینه و خودبزرگبینی، ارتباط درست با دیگران را آموخت. انسان باید اهل تفکر، جستوجو، صبر و بررسی باشد و از تجربیات و آموزشهای دیگران بهره ببرد. در حقیقت انسان دانا تنها نمیداند؛ بلکه قادر است تشخیص دهد که چه کاری را در چه زمانی و چه شرایطی انجام دهد؛ بنابراین سواد به معنای داشتن اطلاعات و دانش و دانایی به معنای قدرت تشخیص و درک درست است؛ ولی دانایی مؤثر به معنای به کارگیری دانش و قدرت تشخیص در عمل و زندگی است. در نهایت دانایی مؤثر زمانی شکل میگیرد که انسان بتواند تفکر، آموزش و تجربه را در کنار هم بنشاند، نقاط ضعف خود را شناخته و از آموزش دیگران بهرهمند شود و آموختههایش را به عمل تبدیل کند که نتیجه این مسیر افزایش قدرت تشخیص، تعادل، تکامل عقل و توانمندی بیشتر در حل مسائل زندگی خواهد بود.
نویسنده: همسفر اعظم رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون یازدهم)
رابط خبری: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون یازدهم)
ویرایش و ارسال: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون یازدهم) دبیر سایت
همسفران نمایندگی دنا شهرضا
- تعداد بازدید از این مطلب :
96