جلسه پنجم،از دوره ششم لژیون سردار همسفران نمایندگی شیخبهایی، با استادی راهنما همسفر فاطمه (دنور)، نگهبانی راهنما همسفر مریم (دنور) و دبیری راهنمای تازهواردین همسفر مرضیه (دنور) با دستورجلسه «دانایی، دانایی مؤثر و سواد» در روز دوشنبه ۹ شهریور ماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۴:۳۰ دقیقه آغاز به کار نمود.

خلاصه سخنان استاد:
خیلی خوشحالم و حس خیلی خوبی دارم از اینکه در جمع شما هستم، خداوند را بابت همه نعمتهایی که به من ارزانی داشتهاست، بهویژه نعمت کنگره۶۰ سپاسگزارم. محبتی که در کنگره۶۰ پیدا کردم و محبتی که درون همه ما در جریان است. بابت آن باید قدردان و سپاسگزار خداوند باشیم و قدر و ارزش آن را بدانیم. همینطور از همسفر مریم نگهبان لژیون سردار و همسفر وجیهه، ایجنت شعبه سپاسگزارم که این فرصت را به بنده دادند تا بتوانم در این جایگاه خدمت کنم. امیدوارم حال همه شما هم مثل من خوب و روزگار بر وقف مرادتان باشد. دستورجلسه امروز «دانایی، دانایی مؤثر و سواد» است.
همانطور که میدانیم دستورجلسات کنگره۶۰ بهطور سالیانه نتظیم میشود و بر اساس نیازی است که یک مسافر یا یک همسفر برای طی کردن مسیر درمان اعتیاد و یا برای رسیدن به آرامش، صلح و سلامتی به آن نیاز دارد. مطالب متعددی در کنگره در رابطه با این دستورجلسه است و قطعاً خود شما هم مطالعه کردهاید، ولی دوست داشتم در ابتدای صحبتم به منبع و مأخذ اصلی این دستورجلسه اشاره کنم و آن هم مطلبی با عنوان میزان دانایی از استاد سرادر در کتاب ۶۰درجه زیر صفر است که فکر میکنم در صفحه ۲۱۷ باشد. دوست دارم با اجازه نگهبان لژیون، قسمتهایی از این مطلب را از روی کتاب بخوانم چون برای خود من خیلی بار آموزشی بالا داشته است و همیشه حس خوبی از آن گرفتهام.
سلام به جمع دوستان محبت، آن عزیزانی که دور هم جمع شدهاند تا محبت خویش را نشانی از محبت بیکران بدانند. ما همه برای انسانهایی چون شما، احترام انسانی قائل هستیم و امیدواریم این نشان را هیچوقت از یاد نبرید. در این مکان، شما دلهایی هستند که میخواهند بدانند آیا میشود به آن درجه، ارتقاء یافت که هیچ موضوع دیگری به طور مشکل مطرح نشود؟ و باز در یک قسمت دیگر شاگرد از استاد سؤال میپرسد و آن سؤال قشنگی است؛ آیا انسانی که گمراه شده و یا انسان بدی شده است، امکان دارد هدایت شود؟ استاد در جواب میفرمایند: بلی. در بدترین شرایط، آیات الهی نازل گردید. هر قومی که کمتر از وحشیهای جنگل نبودند، بارها اشتباه کردند؛ اما خداوند آنان را به بخشایش دعوت مینمود، البته با گفتههای الهی که راوی او رسولخدا بوده است. امروز هم ممکن است انسانهایی باشند که با وجود گذشت قرنها، در تکامل، دچار چندگانگی بشوند و بارها اشتباه کنند یا به طور عمد و یا سهواً، فرقی نمیکند؛ هر دو از میزان دانایی آنها حکایت دارد.
اینجا باید یک موضوع را متذکر بشوم؛ میزان دانایی؛ سواد نیست، تمدن نیست، مانند انسان بودن به لباس پوشیدن نیست. بایستی؛انسانی اندیشید. به رفتارها، عمل و سخن، آزمایش الهی بدهید .امیدواریم که جواب خود را خوب دریافت نموده باشید.
از این قسمت صحبتهای استاد سردار، اینطور استنباط میشود که نشانه دانایی، سواد نیست و مثل انسان به لباس پوشیدن، لباس شیک پوشیدن، متمدن بودن و باکلاس بودن به قول امروزیها نیست. البته که ظاهر زیبا داشتن، خیلی خوب و ارزشمند است. اینکه انسان، آراسته و تمیز باشد، شیک باشد و لباس زیبا بپوشد، وسایل زندگی زیبایی برای خود فراهم کند، آسایش فراهم کند. اینها همه ارزشمند است؛ اما هیچکدام ملاک و نشانه دانایی انسان نیستند و چیزی که در پیام استاد است؛ نشان دانایی انسانها، همان اندیشه انسانی داشتن است. چیزی که نشان میدهد من دانا هستم؛ آن عمل، اندیشه و تفکر من است که مشخص میکند، چه میزان دانا هستم.
حالا در جزوه جهانبینی هم یک تفسیر دیگری از دانایی، مسافر خدامی و دکتر امین دژاکام آوردهاند و از تعریف دانایی گفتهاند که «دانایی؛ همان توانایی تشخیص ماهیت خواستهها است.» اینکه من بتوانم تشخیص بدهم این خواسته من، الآن معقول است یا نامعقول و بتوانم درست را از غلط تشخیص بدهم، بتوانم خوب را از بد تشخیص بدهم و در واقع در مقابل جهل قرار میگیرد، آن چیزی که هم مهندس حسین دژاکام و هم نگهبان جلسه، در ابتدای هر جلسه میگویند: ما از بزرگترین دشمن خودمان که جهل و نادانی ما است، به خداوند بزرگ پناه میبریم.
پس یکی از پایههای اصلی آموزش جهانبینی در کنگره۶۰، همین دانایی است؛ یعنی هدف ما در ابتدا، کسب دانایی است؛ چرا که بسیاری از مشکلات ما، بهویژه مشکل اعتیاد، در اثر جهل و نادانی انسانها به وجود آمدهاست و برای خارج شدن از آن قطعاً باید دانایی ما رشد کند. بدون دانایی هیچ تغییری اتفاق نمیافتد، اگر هم تغییری اتفاق بیفتد، خیلی ناپایدار و بیفایده است و ارزش چندانی ندارد.
حالا این دانایی چهطور بهوجود می آید؟ باز در همان جزوه، مثلثی را با عنوان مثلث دانایی برای ما ترسیم کردهاند که دارای سه ضلع؛ آموزش، تفکر و تجربه است که همه شما الحمدالله در این زمینه استاد هستید و مطالعه کردهاید. ما در هر موضوعی، برای اینکه به دانایی برسیم، باید هر سه ضلع را داشته باشیم؛ یعنی در آن زمینه، هم تفکر کنیم، هم تجربه و هم آموزش ببینیم. خیلی وقتها هست که ما دانایی را کسب کردهایم، دانستهها را میدانیم، سیدیها را گوش کردهایم، کتابها و جزوهها را مطالعه کردهایم، پای صحبتهای استاد نشستهایم؛ اما نمیتوانیم اجرا کنیم. زمانی دانایی ما ارزشمند میشود که بتوانیم به اجرا درآوریم؛ همانکه در جزوه، به آن دانایی مؤثر گفته شدهاست. در واقع، دانایی، همان موضوعاتی است که ما میتوانیم درستی یا نادرستی آن را تشخیص بدهیم و آنهایی که میتوانیم به اجرا درآوریم، دانایی مؤثر است.
همانطور که از اسم دانایی مؤثر مشخص است، در زندگی من تأثیر گذار است؛ یعنی اگر من بتوانم با علم خود، با آن چیزی که آموختهام یا با دانش خود، تغییری در زندگی ایجاد کنم و بتوانم زندگی را به آرامش برسانم، نشان میدهد که دانایی من تبدیل به دانایی مؤثر شدهاست و بدون به اجرا در آوردن دانایی، نمیتوانیم از شر مشکلات خود خلاص بشویم؛ یعنی اگر در مقطعی هم مشکلی تمام شود، دوباره اسیر مشکل دیگری خواهیم شد. در ادامه این دستورجلسه، کلمه «سواد» یا مفهوم سواد را داریم.
سواد همخانواده کلمه اسود است که در زبان عربی به معنی سیاهی یا سیاه است. سواد به معنی سیاهه یا نوشتن است. باسواد به کسی گفته میشد که بتواند کاغذی را سیاه کند یا بتواند سیاهیهای کاغذ را بخواند؛ در واقع کسیکه میتوانست خواندن و نوشتن را انجام بدهد یا توانایی خواندن و نوشتن داشت، به او باسواد میگفتند. البته امروزه مفهوم سواد کمی تغییر کردهاست. امروزه به کسانیکه تحصیلات دانشگاهی دارند و توانستهاند مدارک دانشگاهی کسب کنند، باسواد اطلاق میشود. البته کسب سواد بسیار ارزشمند است و خود مهندس دژاکام هم به همه ما توصیه میکنند که ادامه تحصیل بدهیم و علم و دانش را فرا بگیریم. پیامبر اکرم هم در ابتدای آغاز اسلام به همه پیروان خود توصیه میکردند که علم را فرا بگیرید حتی اگر در چین باشد و این نشانه اهمیت سواد است، اما سوادی که نه برای فخر فروشی باشد، نه برای چشم و هم چشمی یا برتری طلبی باشد یا اینکه من بخواهم از طریق سواد امرار معاش کنم.
سوادی میتواند خوب و ابزار رشد دانایی من باشد، که برای من و همین طور برای جامعه مفید باشد و بتوانم از آن، در مسیر درست استفاده کنم . من دیگر خیلی وقت صحبت کردن ندارم. فقط این را در مورد سواد بگویم که هر باسوادی نمیتواند بگوید دانا است، هر سوادی هم نمیتواند ما را به دانایی برساند و مطمئناً نشانه دانا بودن، باسواد بودن نیست. باسوادان بسیاری هستند که همه از آنها فراری هستند و هیچ کس حاضر نیست با آنها حتی یک لحظه هم وقت بگذراند، بیسوادانی هم هستند که هم دانا و هم انسانهای شریف و خوبی هستند و وقتگذراندن با آنها، به آدم حس خیلی خوبی میدهد. حالا که این دانایی اینقدر خوب است، چرا ما نمیتوانیم دانا بشویم؟ چون از آن طرف نفس اماره را هم داریم که به این راحتی اجازه نمیدهد من فاطمه در لژیون سردار مشارکت کنم، کارت بکشم و بتوانم آن کار را انجام بدهم. میدانم که بخشش خوب است، میدانم انفاق خوب است، ولی نمیتوانم از مال خود ببخشم یا در مقولههای دیگر هم همینطور. این همان دانایی مؤثر میشود که قبلاً به آن اشاره کردم و این نفس، همیشه میخواهد ناامیدی را به من القاء کند، ترس القاء کند که اگر الآن پول را اینجا دادی، خودت به مشکل میخوری. تو اولویتهای دیگری در زندگی داری؛ بچههایت را داری، کرایه خانه و الی آخر... و مسائل زیادی را در آن لحظه پیش چشم من میآورد که من بترسم، ناامید شوم و نتوانم این کار را انجام بدهم.
خیلی کوتاه از تجربه خود بگویم و صحبتم را تمام کنم؛ من از همان ابتدای کنگره۶۰ در لژیون سردار شرکت میکردم؛ ولی حقیقتاً مبلغ خیلی زیادی شرکت نمیکردم. همیشه این ترس در من وجود داشت؛ ترس از اینکه من اگر هم شرکت بکنم، نمیتوانم پرداخت کنم. بیشتر هم از این جهت نگران میشدم. تقریباً چند سالی در لژیون سردار شرکت کردم؛ ولی همچنان دور خود میچرخیدم، همچنان مشکلات وجود داشت، بهویژه مشکلات مالی و امسال نمیدانم چه شد که خداوند مرا هُل داد. واقعاً تصمیم گرفتم دنور بشوم، با اینکه خیلی شرایطش را نداشتم. ابتدای کار، نصف مبلغ را پرداخت کردم، نیت کردم و گفتم انشاالله جور میشود، نشد و در شروع، فشار زیادی از نظر مالی و مشکلات دیگر به من آمد، ولی نشد تا اینکه یک روز قبل از تعطیلات تابستانی که مهندس حسین دژاکام اعلام کرده بودند که باید تعهدیها را پرداخت کنند.
من واقعاً در دعای کنگره از خداوند خواستم که خدایا خودت به من کمک کن، دوست دارم تعهدم را انجام بدهم. باور نمیکنید این شصت میلیون تومان اصلاً پول زیادی نیست؛ولی چنان طوفانی را در زندگی و در درون من ایجاد کرد که نمیتوانم توصیف کنم. مثل همین فایل صوتی «خوشبختی» که مهندس دژاکام میگویند: باید خودتان آن را حس کنید. سردار یک حسی دارد، دنور یک حس دیگری دارد که باید آن را حس کنی و قطعاً پهلوانی که من هنوز سعادت آن را نداشتم، یک حس دیگر دارد و باید خودمان آن را حس کنیم تا بفهمیم چه طعم و چه لذتی دارد.
اتفاقی برای من افتاد که ۱۰ سال منتظرش بودم، اصلاً در باورم نمیگنجید و در دور دستها خیلی به آن فکر میکردم، اما با این حرکتی که انجام دادم، این اتفاق افتاد و من بابت آن خیلی خداوند را سپاسگزار و شکرگزارم. هر روز که بیدار میشوم، تا شب شاید هزاران بار بیشتر میگویم خدایا شکرت بابت این اتفاق که برای من افتاد. مهندس دژاکام چهقدر قشنگ به من آموزش میدهند که چهطور حس خود را تقویت کنم و چهطور در مسیر درست و در مسیر دانایی. حرکت کنم. امیدوارم همه ما بتوانیم در مسیر دانایی حرکت کنیم. مرسی که به صحبتهای من گوش کردید.

تایپیست: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر الهام (لژیون هفتم)
عکاس: همسفر آرزو رهجوی راهنما همسفر سهیلا (لژیون نوزدهم)
ویرایش و ارسال: همسفر معصومه رهجوی راهنما همسفر مریم (لژیون دوم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی شیخبهایی
- تعداد بازدید از این مطلب :
350