درود بر مردی که از قلبها وارد میشود و عشق و محبت را برای دیگران نسخه میپیچد. ایشان آقای مهندس حسین دژاکام اولین دیدهبان و بنیانگذار کنگره۶۰ هستند.
سال هفتاد و هفت، هفتاد و هشت کتاب ۶۰ درجه زیر صفر مکتوب و به رشته تحریر درآمد و پرده از راز بزرگ درمان اعتیاد کنار رفت، برنامهها جامه عمل به تن گرفت و هر آنچه پیشبینی شد، در حال اجرا است و به اطلاع آیندگان خواهد رسید.
در کنگره۶۰ ما با یک دنیای جدید روبهرو هستیم، جناب مهندس معتقد بودند که باید بنیانی جدید طراحی شود چیزی متفاوت با تعریفهای همیشگی جوامع بشری حتی اسمها و لغات تغییر پیدا کرد تا نگاه ما رنگی تازه به خود گیرد؛ برای مثال کلمه معتاد به مسافر و خانواده به همسفر بدل شد.
مسئلهای که من را تحت تأثیر قرار داد، ساختار مدیریتی کنگره بود. بر خلاف مکانهای دیگر که ساختاری هرمی شکل دارد و قدرت از رأس به پایین است کنگره ساختاری شبیه درخت یا شجره دارد، بدین معنا که ریشه (بنیان کنگره) پایین و همه چیز از آن قسمت شروع میشود. در این مکان خبری از رئیس نیست و به جای آن نگهبان داریم که حافظ حرمت و قوانین کنگره هستند. در این ساختار یک جایگاه خاص به اسم دیدهبان یا همان C14 وجود دارد.
دیدهبانان مانند عقابهای تیزبین هستند که با نگاه نافذشان ناظر بر امورات هستند و اطلاعات درست را اطلاع رسانی میکنند؛ اما نکته عجیب و قابل تحسین اینجا است که هیچ فردی ادعای دیدهبان شدن نمیکند، خود شخص اطلاعی ندارد و جناب مهندس با دقت، تحقیق بر رفتار و کردار افراد، آنهایی را انتخاب میکنند که منافع کنگره را به منافع خود ارجحیت نهند.
هنگامی که به این بزرگواران نگاه میکنم، به دکتر امین که دیدهبان جهانبینی و همسفران آقا هستند یا آقای ویلیام وایت که در جهانی شدن کنگره نقش بسزایی دارند، به معنای واقعی الگو دست پیدا خواهم کرد. استاد امین بیان کردند: «برای رسیدن به این نقطه باید بند بند حرمتها رو رعایت کنیم».
زمانی که متوجه شدم این عزیزان ساعتها در جاده رانندگی میکنند، ابتدا به سختی و مشقت کارشان فکر میکردم، در ادامه که اذن عضویت در لژیون سردار سهم من شد به واسطه این مسیر سرتاسر آموزش و رفتن به شهرها و شعبات، با جان و دل شبها را در اتوبوسها به صبح میرساندم و تمام هزینهها را با عشق پرداخت میکردم، تازه متوجه شدم چه لذتی در این کار نهفته است. دریافتم که وقتی انسان با عشق حرکت میکند، خستگی جای خود را به آرامش میدهد، هر چقدر بیشتر از خود گذشت میکنی، لذت این مسیر دوچندان میشود. این تجربه به من یاد داد که ایثار، در واقع بزرگترین پاداش است و هیچ چیز شیرینتر از این نیست که آدم بدون چشمداشت برای هدفی بزرگ تلاش کند.
این مسیر، سفر دل سوختگان است. افرادی که اعتیاد آنها رو ذوب کرده است تا در ادامه اهل معرفت بشوند، سفری از آغوش شیطان تا عرش کبریا که جنگ عظیمی میطلبد تا بتونیم به این درجه از ایثار برسیم. حال من، به عنوان راهنمای گروه خانواده در کنگرهی۶۰، از خود میپرسم: من باید چه کار کنم تا به این درجه از خدمت برسم؟
پاسخ این است که من نیز باید نگاه نافذی به خود داشته باشم. من پیمان بستم که از هر چیزی که دارم، از آموزشها، تجربیات و حتی عصاره جانم در خدمت رهجویانم باشم. من باید یاد بگیرم که چطور الگو بگیرم، چطور ایثار کنم و چطور در مسیر خدمت، من نباشم. خدا را شکر که امروز میتوانیم با حضور در ساختمان سیمرغ، از نزدیک با این انسانهای فداکار روبهرو شویم و از آنان قدردانی کنیم؛ چون آنها ستونهای این سیستم هستند و آرامشی که ما امروز در شعبات داریم، مدیون قوانین و زحمات بیدریغ این عزیزان هستیم. تنها آرزو من این است که بتوانم ذرهای از آن انرژی و عشق را در وجود خود پرورش بدهم و در نهایت، کمکی به کنگره کرده باشم.
دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر
کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست
گفتند یافت مینشود، جستهایم ما
گفت آنک یافت مینشود، آنم آرزوست
جلال الدین محمد بلخی (مولانای بزرگ)
نویسنده:راهنما همسفر سادات (لژیون هجدهم)
ویرایش و ارسال: همسفر زهرا رهجوی همسفر سارا(لژیون چهارم) دبیر سایت
همسفران نمایندگی خواجو
- تعداد بازدید از این مطلب :
188