اگر بخواهیم یک مسئله را حل کنیم؛ باید قبل از هر چیز آن را درست بشناسیم. زمانی که ندانیم با چه چیزی روبهرو هستیم هر راهحلی ممکن است یک تلاش بینتیجه باشد. آقای مهندس در مورد اعتیاد همین مسیر را طی کردند ابتدا صورتمسئله اعتیاد را پیدا کردند، مشخص کردند که اعتیاد چیست و فرد مصرفکننده چه شرایطی دارد. با شناخت صورتمسئله اعتیاد راه درمان مشخص و نتیجه آن، درمان قطعی شد. روان نیز از این قاعده مجزا نیست. اگر بخواهیم روان انسان را بشناسیم و مشکلات آن را برطرف کنیم؛ باید بدانیم روان چیست. روان را میتوان به تعبیر ساده خلقوخو دانست، ولی موضوع به همین سادگی تمام نمیشود. هنوز در دنیا تعریف واحد و مشترکی از روان وجود ندارد. بعضی روان را مربوط به روح و بعضی آن را با احساسات، ادراک، ذهن و مسائل دیگر مرتبط میدانند.
شاید یکی از دلایل دشواری درمان بسیاری از مشکلات روانی همین باشد که هنوز صورتمسئله به شکل واحد و مشخصی تعریف نشده است. در این میان موضوع بیماریهای روانتنی یا سایکوسوماتیک اهمیت زیادی پیدا میکند. گاهی افکار، نگرانیها و اندیشههای نادرست میتوانند آنقدر روی جسم اثر بگذارند که انسان بیمار شود. فرد ممکن است بارها به پزشک مراجعه کند و آزمایش بدهد، عکس بگیرد و در نهایت جواب مشخصی برای مشکل خود پیدا نکند و به او گفته شود که مشکل از اعصاب یا افسردگی است. در چنین شرایطی ممکن است دارو برای مدتی علائم را کاهش دهد؛ اما با کاهش علائم میتوان به تعادل رسید! این سیدی بیان میکند که برای شناخت روان ابتدا باید انسان را بشناسیم. میتوان انسان را در دو بخش کلی مورد بررسی قرار داد: جسم و جان.
جسم انسان از عناصری ساخته شده که در طبیعت وجود دارند عناصری مانند سدیم، پتاسیم، کلسیم و بسیاری مواد دیگر و هر کدام وظیفهای دارند. وقتی تعادل این مواد و فرآیندها به هم میخورد جسم دچار مشکل شده و میتواند روی خلقوخوی انسان تأثیر بگذارد. مثلاً وقتی انسان دنداندرد شدیدی دارد اگر مهمترین کار دنیا را پیش روی او بگذارند، تمرکز کردن برایش دشوار میشود؛ یعنی یک مشکل جسمی میتواند ذهن و خلقوخوی ما را تحت تأثیر قرار دهد. بدن برای مقابله با درد، سیستمهای مختلفی دارد و موادی مانند انکفالینها در کاهش درد نقش دارند؛ بنابراین درد یک پیام است، پیامی که به ما میگوید در قسمتی از جسم مشکلی وجود دارد. اینجا میتوان فهمید که جسم و روان از یکدیگر جدا نیستند. خواب مناسب، تغذیه، فعالیت، ورزش و سلامت فیزیولوژیک، همگی میتوانند در وضعیت خلقوخوی انسان نقش داشته باشند. شاید به همین دلیل است که میگویند: عقل سالم در بدن سالم است.
جان چیزی فراتر از جسم است و انسان فقط جسم نیست. اگر جسم را کنار بگذاریم بخش دیگری از وجود انسان باقی میماند که در این دیدگاه جان نامیده میشود؛ یعنی روح، نفس، عقل، ذهن، افکار و اندیشه و در مجموع جهانبینی انسان. جهانبینی؛ یعنی من دنیا را چگونه میبینم و چه برداشتی از زندگی دارم. آیا به آینده امیدوارم یا ناامید؟ آیا زندگی را دوست دارم یا از آن گریزانم؟ آیا برای دیگران ارزش قائل هستم؟ آیا به زندگی پس از مرگ اعتقاد دارم؟ آیا برای اعمال خود مسئولیتی احساس میکنم؟ این نگاهها یکسری افکار ساده نیستند؛ بلکه میتوانند بهتدریج رفتار و خلقوخوی ما را شکل دهند. وقتی نگاه انسان به زندگی تغییر میکند، رفتار او هم تغییر میکند و در ادامه حال درونی و روان او نیز تحت تأثیر قرار میگیرد.
روان آهنگی است که هر انسان مینوازد.
یکی از زیباترین قسمتهای این سیدی تعبیر آقای مهندس درباره روان است که میگویند: روان یا خلقوخو، نغمه یا آهنگی است که هر انسانی مینوازد. این جمله برای من تصویر بسیار زیبایی ایجاد میکند. اگر انسان را مانند یک پیانو و جهانبینی او را مانند نوازنده در نظر بگیریم، برای اینکه موسیقی زیبایی شنیده شود فقط داشتن یک نوازنده خوب کافی نیست خود پیانو هم باید سالم و کوک باشد. اگر پیانو خراب باشد بهترین نوازنده هم نمیتواند صدای مطلوبی ایجاد کند و اگر پیانو سالم باشد؛ اما نوازنده آموزش ندیده باشد باز هم نتیجه مطلوب نخواهد بود. انسان نیز همین شرایط را دارد. جسم ساز و جهانبینی نوازنده است. اگر جسم انسان از تعادل خارج باشد روان نیز تحت تأثیر قرار میگیرد و اگر جهانبینی و نوع نگرش انسان دچار مشکل باشد حتی یک جسم سالم هم نمیتواند بهتنهایی آرامش و تعادل را به وجود آورد.
به همین دلیل در کنگره۶۰ هر دو بخش مورد توجه قرار میگیرد. شربتOT به جسم فرصت بازسازی و رسیدن به تعادل را میدهد و آموزشها، گوش دادن و نوشتن سیدیها و مطالب آموزشی جهانبینی و نگرش انسان را تغییر میدهد. در واقع قرار نیست فقط صدای ناهماهنگ را ساکت کنیم؛ باید ساز را کوک کنیم و نوازنده را آموزش دهیم. پیام اصلی سیدی این است که روان انسان یک موضوع جدا از جسم و جهانبینی نیست. جسم و جهانبینی دائماً روی یکدیگر اثر میگذارند و حاصل این تعامل همان چیزی است که ما در خلقوخو و حال درونی خود تجربه میکنیم. بنابراین اگر میخواهیم به آرامش و تعادل برسیم؛ باید هم جسم به تعادل برسد و هم جهانبینی اصلاح شود. در پایان برای تغییر آهنگ زندگی گاهی لازم است هم ساز خود را تعمیر کنیم و هم شیوه نواختن خود را یاد بگیریم.
نویسنده: راهنمای تازهواردین همسفر مهشید
رابط خبری: راهنمای تازهواردین همسفر معصومه نگهبان سایت
ویرایش و ارسال: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر سپیده (لژیون یکم)
- تعداد بازدید از این مطلب :
66