گاهی در مسیر زندگی، انسان به جایی میرسد که دیگر فقط برای خودش زندگی نمیکند. نگاهش دیگر تنها به راهی که خودش میرود نیست؛ چشمهایش به مسیر دیگران هم هست، مبادا کسی در پیچوخم راه، بیصدا از مسیر حقیقت دور شود.
خدمت دیدهبانی در کنگره ۶۰، از بیرون شاید فقط ایستادن، نگاه کردن، مراقبت کردن و انجام یک وظیفه به نظر برسد؛ اما اگر کمی عمیقتر نگاه کنیم، میبینیم که دیدهبان، فقط نگهبانِ یک مکان نیست؛ او نگهبانِ حرمت، آرامش، نظم و امنیتِ یک فضای مقدس است.
در بُعد مادی، دیدهبان کسی است که زمان و توان خود را میگذارد؛ گاهی خستگی را تحمل میکند، از آسایش خود میگذرد، مسئولیتی را میپذیرد و بدون اینکه شاید کسی متوجه تمام زحماتش شود، وظیفهاش را به انجام میرساند. او با حضورش کمک میکند تا نظم برقرار بماند، خدمتها درست انجام شوند و دیگران بتوانند با خیال آسوده در مسیر خود حرکت کنند.
اما به گمان من، ارزش اصلی این خدمت در جایی پنهان است که با چشم معمولی دیده نمیشود. دیدهبان، تمرینِ «نگاه کردن بدون قضاوت» است؛ تمرینِ اینکه ببینیم، اما عجولانه حکم ندهیم؛ بشنویم، اما هر شنیدهای را باور نکنیم؛ حضور داشته باشیم، اما خودمان را صاحبِ دیگران ندانیم. دیدهبانی، شاید یکی از زیباترین تمرینهای «مسئولیت بدون مالکیت» باشد.
تو مراقب هستی، اما قرار نیست صاحب باشی. تو میبینی، اما قرار نیست همهچیز را کنترل کنی. تو مسئولیتی داری، اما قرار نیست خودت را بالاتر از دیگران ببینی. اینجا خدمت، آرامآرام از یک کار بیرونی به یک سفر درونی تبدیل میشود. شاید بزرگترین اتفاق پنهان در خدمت دیدهبانی این باشد که انسان، کمکم با «دیدهبانِ درون» خودش روبهرو میشود؛ همان بخشی از وجود که باید مراقب افکار، گفتار، رفتار و نیتهای خودش باشد.
آیا وقتی کسی نیست، هنوز درست عمل میکنم؟ آیا وقتی کسی تشویقم نمیکند، باز هم خدمت میکنم؟ آیا اگر کسی قدر زحمتم را نداند، باز هم حرمت را حفظ میکنم؟ آیا میتوانم خطای دیگری را ببینم و بهجای سرزنش، راه درست را نشان دهم؟ اینجاست که دیدهبانی دیگر فقط یک خدمت نیست؛ یک کلاس بزرگ برای شناختن «خود» است.
در ظاهر، دیدهبان مراقبِ محیط است؛ اما در باطن، این خدمت میتواند مراقبت از قلب را به انسان بیاموزد؛ مراقبت از اینکه غرور وارد خدمت نشود، قدرت انسان را از محبت دور نکند، مسئولیت تبدیل به برتریجویی نشود و خدمت از مسیر خلوص خارج نگردد. شاید گاهی هیچکس نداند دیدهبان چه زمانی خسته بوده، چه چیزی را تحمل کرده و از چه خواستهای گذشته است؛ اما مگر همه ارزشها برای دیده شدن هستند؟ بعضی خدمتها درست در همان لحظهای ارزشمند میشوند که کسی آنها را نمیبیند؛ مثل چراغی که برای روشن کردن راه، نیازی ندارد خودش را به رخ بکشد.
چه زیباست که انسان یاد بگیرد «برای دیده شدن خدمت نکند؛ برای درست شدن خدمت کند.» من فکر میکنم دیدهبانی، تمرین بزرگی برای رسیدن از «من» به «ما»ست. روزی شاید انسان بگوید: «من آمدم که خدمت کنم.» اما اگر آموزشها در وجودش بنشیند، به جایی میرسد که بفهمد: «من خدمت نمیکنم که بزرگ شوم؛ خدمت میکنم تا چیزی بزرگتر از من، یعنی مسیرِ رهایی و محبت، درستتر حرکت کند.»
راز پنهان این خدمت همین است؛ اینکه انسان در ظاهر مراقب دیگران است، اما در حقیقت، هر لحظه در حال تربیت و مراقبت از خویشتن است. دیدهبانِ واقعی، فقط کسی نیست که با چشمهایش میبیند؛ کسی است که با دلش میبیند. خطا را میبیند، اما انسان را فراموش نمیکند؛ ضعف را میبیند، اما امید را از بین نمیبرد؛ بینظمی را میبیند، اما حرمت را نگه میدارد؛ و شاید از همه مهمتر، خودش را هم هر روز دوباره میبیند و اصلاح میکند.
خدمت دیدهبانی؛ ایستادن در نقطهای میان مسئولیت و محبت، نظم و گذشت، اقتدار و تواضع، دیدن و ندیدن است. در کنگره ۶۰، شاید یکی از زیباترین درسهای خدمت این باشد: هر دستی که برای خدمت بالا میرود، اگر با نیت درست همراه باشد، قبل از آنکه دستی دیگر را بگیرد، خودش را از زمین بلند میکند.
من به دیدهبانهایی فکر میکنم که شاید سالها در سکوت ایستادهاند؛ آدمهایی که شاید بسیاری از زحماتشان دیده نشده، اما حضورشان بخشی از امنیت و آرامش این مسیر بوده است. به احترام همه آن چشمهایی که دیدند اما قضاوت نکردند؛ به احترام همه آن دلهایی که خسته شدند اما از خدمت نایستادند؛ و به احترام همه کسانی که آموختند:
گاهی بزرگترین خدمت، آن خدمتی است که نامش کمتر شنیده میشود، اما اثرش در آرامشِ مسیرِ دیگران باقی میماند.
دیدهبانی شاید در ظاهر، مراقبت از یک محدوده باشد؛ اما در باطن، میتواند مراقبت از یک پیمان باشد؛ پیمانِ عشق، حرمت، مسئولیت و حرکت به سوی روشنایی.
و چه زیباست که انسان روزی بتواند به خودش بگوید: «من فقط دیدهبان نبودم؛ من در این خدمت، خودم را نیز دیدهبانِ خویشتن کردم.»
نویسنده: راهنما همسفر وحیده
عکاس: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر مریم ( لژیون اول )
ویرایش و ارسال: همسفر شکوفه رهجوی راهنما همسفر مریم ( لژیون اول )
همسفران نمایندگی دامغان
- تعداد بازدید از این مطلب :
56