English Version
This Site Is Available In English

عقل باید فرمانده ما در زندگی باشد

عقل باید فرمانده ما در زندگی باشد

جلسه ششم از دوره پنجاه و ششم کارگاه‌های آموزشی عمومی کنگره ۶۰، نمایندگی البرز کرج، با استادی راهنما مسافر حسین، نگهبانی مسافر احمد و دبیری مسافر مجید، با دستور جلسه "وادی ششم وتاثیر آن روی من" پنج‌شنبه بیست و نهم تیر ماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۶:۳۰ آغاز به کارکرد.

خلاصه سخنان استاد:
جلسه امروز، طبق معمول پنجشنبه‌ها، در دو بخش برگزار می‌شود؛ ابتدا دستور جلسه و سپس مراسم تولد. اگر خداوند بخواهد، درباره دستور جلسه امروز، «حکم عقل را در قالب یک فرمانده کاملاً اجرا نماییم» صحبت خواهیم کرد.
همیشه می‌گوییم هر چیزی باید در زمان خودش اتفاق بیفتد و برای انجام بسیاری از امور، باید شرایط لازم فراهم شود. حال سؤال اینجاست که چرا گفته می‌شود: «حکم عقل را در قالب یک فرمانده کاملاً اجرا نماییم؟» مگر ما عقل نداریم؟ همه ما عقل داریم، اما موضوع این است که باید به مرحله‌ای برسیم که بتوانیم از عقل خود به بهترین شکل استفاده کنیم.
این اتفاق زمانی می‌افتد که درون ما تزکیه و پالایش صورت گرفته باشد. ما در کنگره با واژه‌های «تزکیه و تصفیه» بسیار سر و کار داشته‌ایم و بارها درباره آن صحبت کرده‌ایم. یکی از نکاتی که همیشه به آن اشاره می‌شود این است که برای انجام درست هر کاری، ابتدا باید تفکر کنیم و سپس بتوانیم در مسیر درست یا همان صراط مستقیم حرکت کنیم.
اما این امر زمانی امکان‌پذیر است که بتوانیم با خواسته‌های خودمان روبه‌رو شویم و خواسته‌های معقول و منطقی را از خواسته‌های نادرست تشخیص دهیم. در این صورت است که می‌توانیم نسبت به داشته‌ها و حتی نداشته‌های خودمان به تعادل برسیم.
به همین دلیل است که این دستور جلسه به ما می‌گوید: «حکم عقل را در قالب یک فرمانده کاملاً اجرا نماییم.» یعنی عقل باید فرمانده زندگی ما باشد و ما بتوانیم با آموزش، تفکر و تزکیه، فرمان‌های درست عقل را تشخیص دهیم و در عمل اجرا کنیم.
در پایان، می‌خواهم درباره حمید عزیز چند جمله‌ای بگویم. حمید یکی از بهترین رهجوهای من بوده است؛ فردی گوش‌به‌فرمان که توانست مصداق همین دستور جلسه باشد. او توانست فرمان عقل را در زندگی خودش اجرا کند، به رهایی برسد و امروز نیز از خدمتگزاران فعال این شعبه باشد.
قسمت دوم دستور جلسه:
حمید در آماده‌سازی و راه‌اندازی این شعبه نیز زحمات زیادی کشید تا این مکان هرچه زودتر آماده شود و بتوانیم در آن به آموزش و خدمت ادامه دهیم. امیدوارم نتیجه زحمات و خدمت‌های او را به بهترین شکل دریافت کند و ان‌شاءالله در آینده نزدیک، شال خوش‌رنگ راهنمایی را بر گردن او ببینیم و شاهد باشیم که به‌عنوان یک راهنما، خدمتگزار خوبی برای مسافران و کنگره باشد.
از اینکه به صحبت‌های من توجه کردید، سپاسگزارم.


اعلام سفر مسافر حمید:
سلام دوستان حمید هستم یک مسافر
آخرین آنتی ایکس مصرفی شیره خوراکی
روش درمان dst و داروی درمان ot
ورزش در کنگره شنا و بدمینتون
مدت سفر 11 ماه و 9 روز به راهنمایی مسافر مهدی مولایی
مدت رهایی 21 ماه و 10 روز

خلاصه سخنان مسافر حمید:
من امروز به این نتیجه رسیده‌ام که وقتی یک نفر به رهایی می‌رسد، در واقع فقط خودش در این مسیر نقش نداشته است؛ بلکه تمام شعبه، خدمتگزاران، راهنمایان و کسانی که به نوعی در این مسیر خدمت می‌کنند، در رهایی یک مسافر سهیم هستند. همه این عزیزان کمک می‌کنند تا یک مسافر بتواند وارد این مسیر شود، سفر کند و در نهایت به رهایی برسد.
از همسر عزیزم و پسرم هم صمیمانه تشکر می‌کنم که در این مسیر بسیار به من کمک کردند. همیشه می‌گویند همسفر، بال پرواز است. اگرچه همسرم امروز نتوانست در این جشن حضور داشته باشد، اما همیشه همراه و پشتیبان من بود و پسرم نیز در این مسیر کمک زیادی به من کرد.
من هنوز روزهای اول ورودم به کنگره را به یاد دارم. آن زمان در فرهنگسرا بودیم. روز اول که وارد جلسه شدم، دیدم بچه‌ها مشغول تشویق کردن هستند. واقعاً دست‌هایم توان تشویق کردن نداشت و اصلاً جانی برایم نمانده بود. با خودم گفتم: «این‌ها چه چیزی مصرف کرده‌اند که این‌قدر انرژی دارند و این‌طور تشویق می‌کنند؟»
حتی با خودم گفتم شاید اگر من هم مصرفم را دو سه برابر کنم، بتوانم مثل این‌ها تشویق کنم!
اما به مرور که وارد سفر شدم و گوش به فرمان راهنمایم بودم، دیدم اتفاقاتی که برای دیگران افتاده، کم‌کم برای من هم در حال رخ دادن است.
هر چیزی که راهنمایم از من می‌خواست و هر چیزی که کنگره ۶۰ برای یک سفر خوب به من آموزش می‌داد، کم‌کم وارد زندگی من شد. آمدن و رفتنم، نظم در برنامه‌ها، ورزش و استخر و تمام مسائلی که راهنمایم به من گفته بود، به تدریج شکل گرفت و من دیدم که واقعاً دارم تغییر می‌کنم.
من یازده ماه سفر اولم را انجام دادم و در این مدت حتی یک جلسه هم غیبت نکردم. چون دیدم کسانی که گوش به فرمان هستند و با نظم سفر می‌کنند، هم به یک رهایی باکیفیت می‌رسند و هم بعد از رهایی در کنگره می‌مانند و خدمت می‌کنند.
من هم همیشه از راهنمایم الگو گرفتم؛ دیدم خودش منظم است، سفر می‌کند، خدمت می‌کند و همین رفتار برای من یک الگو شد.
وقتی سفر اولم تمام شد، کم‌کم به این نتیجه رسیدم که دیگر نباید فقط در گوشه‌ای بایستم و نگاه کنم. روز اولی که وارد کنگره شدم، هیچ‌کس از من پول یا مبلغی طلب نکرد. هیچ‌کس نگفت برای اینکه من بتوانم سفر کنم، باید کاری انجام بدهم. این صندلی‌ها، این امکانات، این محیط و این بستر، همه از قبل فراهم شده بود.
به مرور به یک درک و آگاهی رسیدم که من هم باید سهم خودم را ادا کنم. باید وارد میدان شوم و به اندازه توانم کاری انجام بدهم تا این چرخه خدمت ادامه پیدا کند.
خودم به جایی رسیده بودم که از رفتار و شرایط زندگی‌ام خجالت می‌کشیدم و با خودم گفتم باید کاری انجام بدهم. به همین دلیل وارد کنگره شدم و از همان جلسه اول ماندگار شدم.
به نظرم ما باید قدر راهنمایانمان را خیلی بیشتر بدانیم. آن‌ها می‌توانستند بعد از رهایی بروند و زندگی خودشان را داشته باشند، اما ماندند، از وقت و انرژی خودشان گذشتند تا امثال من بتوانیم وارد این مسیر شویم، سفر کنیم و به رهایی برسیم.
در پایان، از همه شما عزیزان که با سکوت و محبت خود به صحبت‌های من گوش دادید، صمیمانه سپاسگزارم.
خدا را شکر که در کنگره ۶۰ قرار گرفتم و خدا را شکر که امروز می‌توانم بگویم: من هم توانستم از آن روزهای سخت عبور کنم و به رهایی برسم.
از این که به صحبت‌های من توجه نمودید سپاسگزارم.





تایپ متن: مسافرحمزه
ویرایش: مسافرجواد
بارگزاری: مسافرمحمد
عکس: مسافر مهدی

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .