شاگرد میگوید: من هنوز فرق تدبیر، صداقت و راستگویی را نمیدانم و این موضوع باعث گردیده اکثر اوقات دچار مشکل شوم. ما در کجا باید تشخیص دهیم تدبیر است و کجا تشخیص دهیم راستگویی و کجا صداقت است. استاد میگوید: ما سخنان شما را شنیدیم و در تمامی این مدت در جریان بودیم و خوشحالیم با عزم و اراده فولادین در تمام لحظات ایستادگی و هم کمک به خود کردید و شما قدری بیش از انسان بودن بردباری بکار بردید. ما باید تشخیص دهیم کجاها تدبیر است و کجاها راستگویی. این نکته خیلی مهم است نمیگوییم ما دروغگو باشیم نه، یک مثلثی هست یک طرفش دروغگویی، یک طرفش راستگویی و طرف دیگر خنثی است و میتوانی گاهی اوقات پاسخ ندهی. بعضی اوقات راستگویی فتنهانگیز است. این مسئله از حساسیت مهمی برخوردار است به تدبیر جنگ بداندیش کوش، مصالح بیندیش و نیت بپوش، منه در میان راز با هر کسی، که جاسوس همکاسه دیدم بسی. یعنی که راز خود را برای همه برملا نکن. کسی که جاسوس است، باورت نمیشود جاسوس است. کسی که سخنچین است، باورت نمیشود، سخن چین است. کار جاسوس این است که اعتماد شما رو جلب کند و شما اعتماد دارید ک او طرفدار شما است.
اگر میخواهیم که دردمند نباشیم؛ باید دل دردمندان را به دست بیاوریم و اگر بخواهیم خودمان رنج نکشیم؛ باید سعی کنیم دیگران هم رنج نکشند. استاد میفرمایند: باید به پایان همه چیز فکر نمود و شما همیشه در خود، این پایان را به صورت آن سوی دیوار دارید و همیشه هر کاری ک انجام میدهید به پایانش فکر کنید و لحظه را در نظر نگیرید. تدبیر کنید و انتهای آن کار را در نظر بگیرید؛ شاید کاری که انجام میدهیم الان ارزشی نداشته باشد و چند سال دیگر ارزشمند میشود. انسان ممکن است در شرایط بحرانی قرار بگیرد. اولین مسئله مهم این است که نترسد؛ چون ترس تفکر را از بین میبرد و باید راه دور را طی نماید و حق خود را با تدبیر بگیرید و حق گرفتنی است نه دادنی.
تا کنون از قدرت و نیرویی که برایتان اعطا شده غافل هستید و آن نیرو برای همه ما اعطا شده است به عنوان انسان در درون ما قوت و نیروی بسیار بالایی است که اگر به آرامش برسید؛ میتوانید حداکثر استفاده را بکنید. انسان در هر نقطه از جهنم یا تاریکی باشد؛ اگر رویش را برگرداند به سمت روشنایی میرود این حرکت مهمی است.
یاد خداوند، عقل شما را روشن و زمین را آگاه مینماید؛ اگر خدا را فرضی بگیریم که خدا هست که در خلا یک دستگیره است، اول باید بدانیم خدا کیست. ما میدانیم یک نیروی قوی بر تمام هستی حاکم است و بر همه چیز حساب کتاب دارد. به آن نیروی الهی میگوییم. مثال: اول باید بدانیم اعتیاد چیست تا بتوانیم آن را درمان کنیم و یا کارشناس روان اول باید بداند روان چیست. اگر فهمید بعد از آن میتواند درستش کند؛ پس تو به یک نیرویی معتقد هستی و آن نیرو خداوند است و وقتی معتقد باشی دلت آرام میشود.
کسانی که خودکشی میکنند، اعتقاد به این نیرو ندارند اگر اعتقاد داشتند، هرگز خودکشی نمیکرد. استاد میگوید: یاد خداوند، عقل را روشن و زمین را آگاه مینماید و دل انسان را آرام میکند. شاگرد میگوید: صراط مستقیم بسیار سخت به نظر میرسد. اگر بخواهی به طرف حق بروی و سخن حق بگویی؛ گاهی بسیار سخت است. استاد میگوید: شما هم اگر حق را قبول دارید؛ باید از مسائل حق برخوردار شوید؛ حتی قومیت را کنار بگذارید و همینطور دوست و رفیق را چون در راه حق نه دوست است و نه رفیق و نه قوم. ما شما را در گذشته از حوادث جاری با خبر نمودیم و فرقی برای حق قائل نشدیم.
زمامدار راستی میگوید: درمقابل انسان، انسان باشید و با تواضع؛ اما اگر شیری به شما حملهور شد، باز هم همانکار را میکنید؟ اگر فرمانها را با عقل انجام دهید در امورات دنیوی راه پیروزی بسیار وسیع طی میشود. ما هم یار شما خواهیم بود. مثال: کمفروشی نکن، دروغ نگو شهادت دروغ نده، تهمت نزن، فساد نکن. فرمان؛ یعنی اینها. فرمان؛ فقط نماز و یا روزه نیست. جلو بروید، حرکت کنید و این حوضچهها را به بحر تبدیل کنید. چیزی که امروز به نتیجه میرسیم؛ باید فرق تدبیر کردن و راستگویی را تشخیص دهیم و باید چگونه عمل کنیم. مسئله بعدی، تواضع داشتن در مقابل کسانی که تواضع دارند و فرامین الهی را انجام دهیم تا پیروز شویم. انسان؛ باید از نظر تفکرات و اندیشه بیدار باشد و بعد فرامین الهی را انجام دهد، اگر فرامین الهی را به درستی انجام دهیم، راه پیروزی را طی خواهیم کرد. وعدههای خداوند دروغ نیست و امکان هم ندارد که دروغ باشد.
نویسنده: همسفر مهیا رهجوی راهنما همسفر سميه (لژیون پنجم)
ویراستاری و ارسال: همسفر مهری رهجوی راهنما همسفر پروین (لژیون هفتم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی قیدار
- تعداد بازدید از این مطلب :
179