سیزدهمین جلسه از دوره چهل و ششم کارگاههای آموزشی عمومی کنگره ۶۰ نمایندگی حر به استادی راهنمای محترم مسافر جهانگیر، نگهبانی مسافر سعید و دبیری مسافر مهدی با دستور جلسه « وادی چهاردهم و تاثیر آن روی من »در روز شنبه بیست و پنجم اسفند ماه ۱۴۰۳ ساعت ۱۶:۳۰ آغاز به کار کرد
سخنان استاد :
سلام دوستان جهانگیر هستم یک مسافر، قبل از هر چیز جا داره خدا را شاکر باشم که فرصت داده شد تا در خدمت شما باشم انشاالله با کمک هم بتوانیم جلسه خوبی را برگزار کنیم، عرض خدا قوت به خدمتگزارهای شعبه حر دارم، همه ما تلاش میکنیم تا یک مسافر سفر اولی از آن رنجش رها بشود و هیچ فرقی نمیکند جایگاه خدمتی اش، انشاالله که طاعات و عبادات شما عزیزان هم مورد قبول درگاه حق قرار بگیرد مخصوصاً مسافرهای سفر اولی، سفر اولیها همین که نظم داشته باشند، روی پروژه باشند و حرف راهنمای خودشان را گوش کنند همین شرط اول است، در ضمن پیشاپیش سال نو را هم تبریک عرض میکنم و امیدوارم که سال خوبی را در پیش رو داشته باشید، انشاالله که هر کسی به خواستههای معقولش در سال جدید برسد، امسال که به اتمام رسید باید یه برانداز کرد که در این سالی که گذشت چه کارهایی انجام دادیم، چه کارهایی انجام ندادیم و کولهبارمان چه بوده است، عید را دیدهاید همگان میروند سراغ خانه تکانی و تمیزی، اینها همه خود نوعی عشق است و دستور جلسه امروز هم وادی چهاردهم عشق و محبت است یک وادی خیلی بزرگ با مفهوم بسیار وسیع که خود جناب آقای مهندس این وادی را در چندین قسمت توضیح دادند حتما گوش کنید که بسیار به کار آید و صد البته در عرض چند دقیقه نمیتوان توصیف کرد، اما آن چیزی که مشخص است تمام جهان هستی بر پایه عشق و محبت بنا شده و این یک واقعیت است این عشق آنقدر در جهان هستی قوی و مشهود وقابل لمس است که همه ما سعی میکنیم مقداری از آن را در درون خود پیدا کنیم، به زبان ساده بگویم اصلا عشق چی هست، معمولاً علاقه و تمایل شخصی آن فرد به چیزی یا شخصی که دوستش دارد و یا برای او بسیار قابل اهمیت است را میگویند عشق و عشق چیزی نیست که من بخواهم برای شما تشبیه کنم چرا میگویند عشق اکتسابی است برای همین اگر کسی میخواهد به عشق برسد در کنگره یک مثلث تعریف میکنیم و میگوییم عشق اگر میخواهد به وجود بیاید یک مثلث دارد که سایه، جاذبه و حس، یعنی میگوید باید یک چیزی باشد و موجودیت داشته باشد تا من عاشق آن چیز بشوم و احساسی نسبت به آن پیدا کنم، هرچیزی هم موجودیت دارد صد در صد دارای جاذبه و کشش است و بعد حس شما با آن جاذبه هم حس شد به طرف هم کشیده میشوید و این عشق است که ما را میکشد به سمت خودش، اما برآیند عشق، ماه عسل عشق میشود محبت پس برای محبت هم مثلثی تعریف شده سه ضلع عشق، عقل و ایمان، حالا خیلیها آن عشق را فکر میکنند دارند مثلاً کسی را دوست دارند، شنیدهاید قدیمیها میگفتند عشقم کشیده درس بخوانم، عشقم کشیده ماشین بخرم، گاهی اوقات عشقم آدم را میکشد.
وقتی یک مسافر قرار است بیاید در مورد وادی چهاردهم صحبت بکند، بعد از ده ماه سفر و عبور از سیزده وادی میرسد به وادی چهاردهم، از وادی اول که تفکر است باید شروع کند و بر روی خویش کار کند حتی به طور نسبی با آن آشنا بشود بعد کم کم بیاید وادی دو و سه و سپس به وادی عقل میرسد، وادی هشتم پیمان بعد به ظرفیت و در ادامه به گذشت و زمانی که میاد به وادی سیزدهم که پایان هر نقطه سر آغاز خط دیگریست به وادی چهاردهم عشق و محبت میرسد، یعنی میخواهم بگویم من مسافر اگر قرار است با عشق و محبت آشنا بشوم به یک باره نمیتوانم وارد وادی چهاردهم بشوم باید آن سیزده وادی دیگر را روی خویش کار کرده باشم، یعنی عشق بدون عقل شور است، در کنگره میگوید که خوب است آدم به شعور برسد نه به شور برسد، شور همان طوری که به وجود میآید همان طور هم سریع از بین میرودولی شعور از بین نمیرود
ما یک عشق خاص و یک عشق عام داریم، عشق خاص علاقهمندیهای شخصی است ولی در کنگره ما به این عشق کاری نداریم و دنبال عشق عام هستیم، عشقی که ما همه را دوست داشته باشیم، جهان هستی و کل کائنات را دوست داشته باشیم، مخلوقی که خداوند را دوست داشته باشد و این به میزان آگاهی و شناخت و دانایی یک فرد دارد همین طوری نمیتوانیم دم از عاشقی بزنیم عاشقی سوختن دارد و واقعا خیلی سخت است، محبت کردن بیدریغ و بدون خواسته خیلی سخت است شاید در ظاهر زیاد گفته شود ولی عمل کردن به آن خیلی سخت است پس اگر من قرار است که عشق به مخلوق داشته باشم باید عقلم هم کار کند و عشقی سالم است که ایمان هم در کنارش باشد چون اگر عقل و ایمان با عشق همراه نباشند فایدهای ندارد


چرا ما در محبت کردن خسیس هستیم یک سلام کردن برای ما سخت میآید، حال واحوال کردن برایمان سنگین بنظر میآید محبت باید در درون من باشد تا بتوانم محبت کنم اول باید معرفت داشته باشم تا بتوانم از آن خرج کنم من اینجا چندین سال در خدمت خیلی از عزیزان بودم ولی گاهی ما خودمان را ارزان میفروشیم میخواهیم دست بزنیم ولی زورمان میآید در آخر این نکته را بدانیم در کنگره هر کاری که میکنیم برای خودمان است ممنونم که به صحبتهای من گوش دادید.

تایپ: مسافر علی
عکس: مسافر سعید
ویراستاری: مسافر تقی
بارگزاری: مسافر مهدی
مرزبان کشیک: مسافر امیررضا
- تعداد بازدید از این مطلب :
215