جلسه سوم از دوره پنجم جلسات آموزشی لژیون سردار همسفران نمایندگی خواجو کنگره 60 با استادی راهنما همسفر مائده، نگهبانی پهلوان همسفر زهره و دبیری دنور همسفر فرشته با دستور جلسه «الهام از رمضان» دوشنبه ۶ اسفندماه ۱۴۰۳ ساعت ۱۳:۱۵ آغاز به کارکرد.

خلاصه سخنان استاد:
ابتدا برای این لحظه و استادی امروز خدا را شاکر و سپاسگزارم. هفته گذشته که جشن راهنما بود، نگهبان لژیون سردار همسفر زهره به من اطلاع داد که در هفته آینده استاد لژیون سردار هستم، آن لحظه فوقالعاده خوشحال شدم و فهمیدم که هدیه خود را دریافت نمودم، از همسفر زهره نیز که اجازه داد در این جایگاه خدمتی قرار بگیرم، تشکر میکنم.
روش DST از دل دستور جلسه «الهام از رمضان» آمده است، همانطور که میدانیم، آقای مهندس در ماه مبارک رمضان، تصمیم گرفتند روزهبگیرند همین باعث گردید که وعدههای مصرف مواد ایشان نظم داده شود و در ادامه این متد را کشف کنند. خدا را شکر میکنم که این دستور جلسه بسیار زیبا در دستور جلسات کنگره وجود دارد؛ چراکه قدرت بخشش و محبت را که آقای مهندس درون خود داشتند را به ما یاد داد و به ما یادآوری میکند که اگر ایشان در فکر انتقال اطلاعات نبودند، عشق و محبت نداشتند که به دیگران کمک کنند و بیتفاوت از کنار آن رد میشدند، هیچ مسافری رها نمیشد و الآن هیچیک از ما در این مکان حضور نداشتیم. مسلماً از زمان آدم تاکنون تنها روشی که برای درمان اعتیاد قطعی بود، همین روش DST است.
ماه رمضان، ماه فوقالعاده زیبایی است. از زمانی که وارد کنگره شدم، نگاه من نسبت به بیشتر چیزها تغییر کرد، برای مثال قبلاً فکر میکردم برای اینکه به جهنم نروم؛ باید روزهبگیرم؛ اما آقای مهندس و استاد امین این موضوع را برای من شکافتند و بیان کردند: «اگر روزه میگیرید، نیاز جسم، روح، جهانبینی و مسائل دیگری است» و دید من را تغییر دادند. خدا را شکر میکنم که همه اعضاء کنگره در کنار همدیگر به خاطر اتفاق زیبایی که در دل این ماه رمضان افتاد، این ماه مبارک را جشن میگیرند. در ماه رمضان لحظهای که سفرههای افطاری پهن میشود و همه عزیزان در کنار هم دیگر افطار میکنند، عشق و محبت بین آنها چندین برابر میشود و حس و حال زیبایی را تجربه میکنند؛ بنابراین هر شخصی باید اندازه توان خود کمک کند و وارد صفت کفر نشود. زمانی که وارد کنگره و لژیون سردار شدم آموزشهای بسیاری دریافت نمودم.
روزی در سایت مطلبی را خواندم که نوشته بود لژیون سردار، دروس تخصصی کنگره است و کارگاههایی که ما شرکت میکنیم، دروس عمومی آن هستند. انسان صفات بسیاری دارد که میتواند آن را تزکیه و پالایش کند، من نیز بر روی بسیاری از صفتهای در درون خودکار کردم تا بتوانم آنها را تغییر دهم، البته تا حدودی موفق بودم. هنگامیکه انسان دچار صفت کفر میشود، راه برای او پنهان میگردد و بهجای اینکه خوبی یا لطفی که دیگران در حق او کردهاند را ببیند، آنها را نادیده میگیرد به همین دلیل مسیر برای من پنهان میشود. گاهی این فرصت را کنگره در اختیار ما میگذارد که از صفت کفر دور شده و آن را در درون خود کمتر و کمرنگتر نماییم. عضویت در لژیون سردار، سپاسگزاری کردنها و جشنهایی که ما در آنها مشارکت میکنیم باعث میشود که بتوانیم صفت کفر را کمرنگ کنیم.
همه اینها باعث میشود؛ یادم باشد از کجا به کجا رسیدم. سال گذشته بسیار دوست داشتم در جایگاه دنوری قرار بگیرم؛ بنابراین با مادرم مشورت کردم؛ ابتدا او کمی مقاومت نمود؛ چراکه ایمان ایشان بهاندازه کافی قوی نشده بود، اما ایمان من در درونم بسیار قوی بود؛ ولی نیاز بود که به ایشان نیز فرصت دهم تا فکر کند. زمانی که مادرم موافقت خود را اعلام کرد، تصمیم گرفتیم قرعهکشی انجام دهیم، هنگامیکه اسم ایشان برای دنور شدن درآمد در آن لحظه کمی ناراحت شدم؛ اما به خود گفتم حتماً برای اینکه بتوانی این جایگاه را درک نمایی، نیاز است ظرفیتت بیشتر شود. لحظهای که دنوری را اعلام کردیم، نیروهای بازدارنده به هر طریقی سد راه ما شدند؛ چراکه هر زمان ما بهاندازه توان خود کمک کنیم، بهقولمعروف جیب ما به درد آید. شرایط بههمریخته بود، در آن لحظه دفترچهای که جملههای ماندگار پهلوانان یا اساتید را در آن مینویسم را باز کردم، سخنی از پهلوان مسافر احمد را که روزی در شعبه حضور داشتند به چشمم خورد، ایشان گفتند: لحظهای که جیبت دردش میآید؛ باید مراقب باشی از مسیر درست خارج نشوی.
من فوقالعاده از دنوری مادرم آموزش گرفتم. امسال که میخواستم دنوری خود را اعلام کنم، در فامیل اینگونه باب شده بود که همه برای دخترهای خود النگو میخریدند، آن لحظه مادرم گفت: میخواهی برای تو نیز این کار را انجام دهیم؟ گفتم: چیزی که حال من را خوب میکند، مادیات، تفاخر، طلا و النگو نیست؛ بلکه چیزی است که بتوانم به کمک آن قدرت بخشش را درونم را تقویت نمایم. گاهی با خود میگویم: مائده فراموش نکنی که از کجا به کجا رسیدی! قطعاً همه ماقبل از ورود به کنگره یکسری دردها و رنجهایی را تجربه کردهایم و ترکشهای اعتیاد بینصیب نبودهایم؛ اما بعد از ورود به کنگره، توانستیم به رهایی و حال خوش برسیم. قطعاً اگر بخواهیم فراموش کنیم، مسیر برای ما گم میشود. من نیز به خود گفتم؛ اگر لحظههایی که از اعتیاد پدرت خجالت کشیدی و یا شرایط سختی که پشت سر گذاشتهای را حالا پنهان کنی و به دنبال خواستههای نامعقول خود بروی، مسیر را مجدداً گم میکنی.
از خداوند میخواهم من را یاری کند تا بهدرستی قدم بردارم و این مسیر همچنان برای من باز باشد تا بتوانم جایگاه پهلوانی را تجربه کنم. همچنین بسیار خوشحالم که توانستم در این جایگاه قرار بگیرم. امیدوارم که سال و ماه رمضان خوبی پیشرو داشته باشید، سعی کنید که به اندازه توان خود در مسیر خدمت، مشارکت نمایید. کمکهایی که در ماه رمضان و ماههای دیگر سال انجام میدهیم، باعث میشود که یک خانواده دیگر هم در کنگره حضور پیدا کند و احیا شود. البته به نظرم کمک من فوقالعاده کوچک است و جای زیادی را نمیگیرد؛ ولی همین کمکها، ذرهذره باعث میشود، انسانهای دردمند بسیاری به حال خوش برسند.
.jpg)
عکاس: همسفر هیلدا رهجوی راهنما همسفر لیلی (لژیون نوزدهم)
تایپ: همسفر مرضیه رهجوی راهنما همسفر نجمه (لژیون هفدهم)
ویراستاری: همسفر مریم رهجوی راهنما همسفر طیبه (لژیون چهارم)
ارسال: همسفر منصوره (لژیون هشتم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی خواجو
- تعداد بازدید از این مطلب :
299