English Version
This Site Is Available In English

ایستادگی برای جان گرفتن دوباره

ایستادگی برای جان گرفتن دوباره

در مسیر زندگی، آن‌قدر در تاریکی مطلق گم شده بودیم که حتی یادمان رفت خورشید چه شکلی بود!
آن‌قدر در آوارهای دردمان دفن شدیم که تصور دوباره قد کشیدن برایمان شبیه به یک محال شیرین بود.

اما امروز، من اینجا ایستاده‌ام تا از کسانی بگویم که نه با کلمات، بلکه با حضور سنگین و امن‌شان، نهال نیمه‌جان ما را جان بخشیدند. از کسانی بگویم که در روزهایی که ما فقط «سقوط» را می‌فهمیدیم، آن‌ها «دیده‌بان» ایستادن ما بودند. کسانی که اگر نبودند، شاید امروز هیچ‌کدام ما، سقف این خانه را به این روشنی نمی‌دیدیم.«و امروز، تمام قد، در برابر این نگاه‌های بیدار، تعظیم می‌کنم.»

ما کسانی بودیم که خانه‌ی وجودمان ویران شده بود. دیوارها فرو ریخته بود، شیشه‌های پنجره‌های امید زندگی‌مان درهم شکسته و خرد شده بود و ما در میان آوار اشتباهات، تنهایی و تاریکی، خودمان را گم کرده بودیم. ما فقط «گم‌گشته» نبودیم، ما «بی‌خانه» بودیم؛ بی‌خانه‌ی روح، بی‌خانه‌ی امید و بی‌خانه‌ی عشق و شور زندگی!

اما شما، دیده‌بان‌ها، آمدید. شما با دست‌های پرمهرتان، سنگ‌به‌سنگ این آوار را جابه‌جا کردید. شما آمدید تا به ما یاد بدهید که چگونه از میان خاکستر، می‌شود دوباره برخاست.

شما ستون‌هایی نیستید که فقط وزن سقف را تحمل کنند؛ شما ستون‌هایی هستید که وزن «دوباره زنده شدن» ما را به دوش می‌کشید! شما چنان محکم ایستاده‌اید که ما توانسته‌ایم بر ویرانه‌های گذشته، زندگی‌ای نو بنا کنیم.

این روزها، وقتی به سقف امن این خانه نگاه می‌کنم، بیش از هر زمان دیگری درک می‌کنم که برای استوار ماندن آن، چه بهایی پرداخت شده است. که چگونه برای اینکه خشت‌های خانه‌ی ویران ما دوباره قد بکشد، شما از «جان و سلامت» خویش مایه گذاشته‌اید. فهمیده‌ام که این روشنایی مسیر ما، وام‌دار قطره‌قطره‌ی توان جسم شماست که بی‌دریغ خرج «جان گرفتن» دوباره‌ی ما شد. شما حتی در روزهایی که خود به استراحت و سکون نیاز داشتید، ایستادید تا ما سقوط نکنیم؛ و همین ایستادگی بی‌بدیل، بزرگ‌ترین درسی است که از «معنای خدمت» آموخته‌ام.

و اما امروز، وقتی به چشمان خودمان در آینه نگاه می‌کنیم، دیگر یک «بازنده» یا یک «گمشده» را نمی‌بینیم؛ ما انسانی را می‌بینیم که دوباره «به خود و زندگی نگاه» می‌کند. نگاهی که از تاریکی اعتیاد و ناامیدی عبور کرده و حالا به نور زندگی خیره شده است. و این نگاه نو، مدیون آن چشمانی است که در تاریکی شب، برای ما «دیده‌بان» بودند و اجازه ندادند در تنهایی خودمان غرق شویم.شما معماران بازگشت ما هستید.

در آن آشوب و زلزله‌ی پرلرزه‌ای که از گذشته‌های دور آمد و همه‌چیز را در خود فرو برد و بلعید، شما تصمیم گرفتید تنها یک ناظر نباشید که عبور می‌کند؛ بلکه بایستید و سازنده باشید! چراغی باشید برای روشنایی این مسیر سرد و تاریک تا گمشدگان، راه را بیش از این گم نکنند و برسند به مقصدی که لایق جایگاه انسانی‌ست.

امروز، می‌خواهم از خودم بگویم: من همسفر، دیگر خمیده‌قامت نیستم، بلکه با قدی ایستاده و عزمی راسخ، برای ساختن خود و زندگی‌ام، ایستاده‌ام. امروز، بعد از آن زلزله‌ی سهمگین، در میان آوارهای فروریخته، خانه‌ای بنا کرده‌ام که با هر باد و طوفانی، درهم نمی‌شکند. عشقم را چنان در این خانه جاری کرده‌ام که سردی هیچ زمستانی، گرمی و روشنایی خانه‌ام را به یغما نبرد.

نگاه امروز من به مشکلات پیش‌رو، همان مهارت اسکی‌سوار در برف و بوران است؛ من یاد گرفته‌ام چگونه از میان بهمن‌های فروریخته، اسکی کنم و از مسیر لذت ببرم!

و این جان تازه را، مدیون ایستادگی شما و اولین قدم‌هایی هستم که با تمام فداکاری برداشتید، مدیون اینکه تا به امروز پا پس نکشیدید، تا چراغ این خانه، برای تمام طوفان‌زدگان از راه رسیده، روشن بماند.

این ایثار شما، تنها برای نجات یک نفر یا چند نفر نبود، بلکه بذری بود برای اینکه انسان‌ها به زندگی باز گردند، خانواده‌ها دوباره به هم وصل شوند و نسلی خوشبخت در سایه‌ی عشق و سلامتی رشد کند.

پیش از هر کلام پایانی، دعایم را بدرقه می‌کنم برای تمام مسافرانی که هنوز در جستجوی راهند؛ کسانی که در پیچ‌وخم زندگی، شاید نور امید را گم کرده باشند. برایشان آرزوی درخشش حقیقت، یافتن مسیر درست، و رسیدن به آرامش دارم. باشد که زودتر چراغ راهشان روشن شود و قدم در مسیر سبز کنگره ۶۰ بگذارند.

و در پایان، می‌خواهم سپاس قلبی‌ام را تقدیم کنم. ابتدا به بنیان‌گذار کنگره ۶۰، جناب مهندس دژاکام، که با درایت و نگاه انسانی‌شان، این مسیر سبز را برای همه‌ی ما گشودند.

سپس ادای احترام می‌کنم به دیده‌بان گرامی؛ کسی که با شکیبایی و مسئولیتی ستودنی، زیر سایه‌ی این اندیشه‌ی بزرگ، بار سنگین خدمت را به دوش می‌کشد و راهبر ما در این مسیر است. همگی ما، حال خوب امروزمان را مدیون تمام تلاش‌ها و ازخودگذشتگی‌های شما می‌دانیم و با همه‌ی وجود از شما سپاسگزاریم.

نویسنده: همسفر فاطمه رهجو راهنما همسفر زینب (لژیون یکم)

ویراستاری و ارسال: همسفر مهشید نگهبان سایت

همسفران دانیال اهواز

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .