جلسه اول از دوره هفتم کارگاههای آموزشی خصوصی همسفران کنگره ۶۰ نمایندگی رازی به استادی راهنما همسفر ماهرخ و به نگهبانی همسفر افسانه و به دبیری همسفر سمیه با دستور جلسه«فرمانبرداری تا فرماندهی» سهشنبه ۱۷ شهریور ماه ۱۴۰۵ ساعت ..:۱۶ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:
خدا را شکر میکنم که لیاقت قرار گرفتن در این جایگاه امروز نصیب من شد. از بچههای لژیون یک تشکر میکنم و به همسفر افسانه و همسفر سمیه بابت جایگاه جدیدشان تبریک میگویم، امیدوارم بهترین دستاوردها را از این جایگاه به دست بیاورند. درباره دستورجلسه «از فرمانبرداری تا فرماندهی» برای من تمام این سالها دستور جلسات و منابع و جزواتی که خواندهایم، مثل دالانهای تودرتویی هستند که باید از یکدیگر عبور کنند. وقتی به دستور جلسات میرسیم، میبینیم حتی آخرین سیدی هفته هم باز به آنها مربوط میشود و این یکی از رازهای بزرگ منابع کنگره است که همیشه از ابعاد مختلف به ما راهی را نشان میدهد و گرههایمان را باز میکند.
از فرماندهی تا فرمانبرداری یا از فرمانبرداری تا فرماندهی، برای من تفاوتی ندارد چیزی که مهم است نوع نگاه من است. زمانی که من به عنوان یک همسفر انتخاب میشوم و در این جایگاه قرار میگیرم من همسفربودن را انتخاب نمیکنم این جایگاه است که من را انتخاب میکند بر اساس یکسری فعل و انفعالاتی که در ذهن و صورپنهان من اتفاق افتاده، جایگاه همسفر برای من تعریف میشود و من از این در وارد میشوم. این اتفاق میتواند از کودکی شکل گرفته باشد یا حتی از یک ساعت قبل؛ نمیشود آن را پیشبینی کرد. زمانی که از درِ کنگره وارد میشوم، تصمیم میگیرم که بیایم و فرمانبردار باشم وقتی مشاور تازهواردین وظایف من را مشخص میکند از آن لحظه دیگر این برچسب فرمانبرداری بر گردن من است و قطعاً یک فرمانبردار باید ویژگیهایی داشته باشد.
اعتقاد من این است که وقتی وارد کنگره میشوم، باید خودم را صفر تا صد بیرون بگذارم و بدون هیچ لباس و پوشش اضافهای از دانایی وارد کنگره شوم؛ چون درنهایت این لباسهای اضافی تبدیل به باری روی دوش من میشوند که اجازه نمیدهند سفرم را شروع کنم. فرمانبرداری یک سفر است؛ سفری از یک مبدأ به یک مقصد که هدفی دارد. اگر قرار باشد با همان منیتی که وارد شدهام، بخواهم حضور پیدا کنم قطعاً خودم را به چالش میکشم و شاید تغییر به زودی اتفاق نیفتد. وقتی مسیر و سیستم و کسانی که در این مسیر برای من قرار داده شدهاند را میپذیرم و ایمان دارم به کسانی، مانند راهنماها که مسیر را به من نشان میدهند، آنوقت میتوانم درست حرکت کنم.
اگر قرار باشد در کار راهنما اما و اگر بیاورم شاید به رهایی و حال خوب برسم، ولی کیفیت این حال خوب با هم خیلی فرق میکند. هر رهایی، یک رهایی صددرصدی نیست کسی رهایی خوبی میگیرد که فرمانبردار صددرصدی لژیون باشد؛ آن هم نه برای اینکه بخواهد چیزی را به دیگران ثابت کند بلکه به خودش ثابت کند که میتواند. اگر من با منیتام نمیتوانم حرف راهنما را گوش بدهم اشکال از راهنما نیست؛ اشکال از تاریکیهای من است که اجازه نمیدهد بشنوم. راهنما از خودش حرفی نمیزند تمام سخنانش، مثل صدایی است که از یک رادیو پخش میشود؛ انگار صدای آقای مهندس است ما تمام خدمتگزاران صدایی هستیم که در شعبات مختلف از آقای مهندس به گوش میرسد و کسی اجازه ندارد از خودش چیزی بگوید، به همین دلیل نباید در منابع و آموزشها شک داشته باشیم.
یک همسفر این مسیر را طی میکند و اگر بتواند به گرههای وجودی و تاریکیهای خودش غلبه کند قطعاً درد میکشد، اشک میریزد و جاهایی برایش خیلی سخت میشود و اصلاً قرار نیست من نفهمم و حالم خوب شود اگر حالم خوب شد و نفهمیدم، برمیگردم به یک بهانهای برمیگردم تا بفهمم چه اتفاقی افتاده است، مثل زخمی که باز شده باید هم خونش را ببینی و هم دردش را. گاهی کسی میگوید: من حالم خوب شد، سفر اولم خیلی عالی بود، اما ممکن است نفهمیده باشد که دارد اشتباه میکند یا یادش رفته باشد یا هنوز موضوع را درک نکرده باشد چون همیشه آقای مهندس میگویند: درد باعث میشود فهم آدم بزرگ شود، این از جایگاه فرمانبرداری است و حجت تمام است شک نداشته باشید، شرک نورزید و ایمان داشته باشید که میشود.
ایمان به چه کسی؟ به کسی که راه را به شما نشان میدهد؛ کسی که امروز به عنوان فرمانده برای من گذاشته شده و روزی این مسیر را سالها قبل از من طی کرده، تجربه دارد، آموزش دارد و اینجا نشسته و برای من وقت و دل میگذارد تا من هم روزی مثل خودش فرمانده شوم و این برای یک راهنما باعث افتخار است. حال خوب در کنگره این است که ما ببینیم کسانی که بعد از ما آمدند از ما بهتر شدند. به قول آقای دکتر امین، ستاره کسی است که تلاش میکند دیگران بدرخشند. راهنما هم تلاشش همین است که رهجویش بدرخشد و فرمانده شود؛ حتی از خودش بهتر شود. حالا میرسیم به فرماندهی.
فرماندهی یک مسئولیت است که فکر میکنم داناییهای زیادی را به داناییمؤثر تبدیل میکند؛ یعنی یک قوه را به فعل درمیآورد و فرمانده خودش هم فرمانبردار کسی است که از خودش بالاتر است. هستی اینگونه ساخته شده که من همیشه فرمانبردار چیزی باشم که از خودم بالاتر است درغیر اینصورت، آموزش من مختل میشود و دیگر چیزی یاد نمیگیرم. هرجا که فکر کنم خیلی میدانم نقطه پایان من همانجا است. امیدوارم در مسیری که قرار داریم بتوانیم بهترین فرمانبردار باشیم. به نظر من این یک فرصت الهی است هر کسی که امروز روی این صندلی نشسته قطعاً لیاقتش را به هستی ثابت کرده که امروز در این جایگاه قرار دارد. امیدوارم بتوانید فرمانبرداری را به درستی و هرچه تمامتر انجام دهید. وجود و خواسته هر کسی با دیگری فرق دارد مهم ایناست که من بدانم این جایگاه و این وظیفه امروز سهم من است و آن را به بهترین شکل انجام بدهم تا اگر یک روز در جایگاه فرماندهی نشستم هیچ کمفروشی نداشته باشم.
رهایی ۴۰ سیدی

مرحله ۳۰ سیدی


مرزبان کشیک: همسفر مینا
تایپیست: همسفر ربابه رهجوی راهنما همسفر بتول (لژیون دوم)
عکاس: همسفر مرضیه رهجوی راهنما همسفر بتول (لژیون دوم)
ارسال: همسفر مینا مرزبان خبری
همسفران نمایندگی رازی
- تعداد بازدید از این مطلب :
183