این روزها که در آستانه پایان سفر اول ایستادهام، وقتی به پشت سر نگاه میکنم، تمام مسیر را چون فیلمی پرمعنا از جلوی چشمانم میگذرانم. من یک همسفرم؛ زنی که شاید به ظاهر، طوفان سهمگین تخریب مواد مخدر، بنیاد زندگیاش را ویران نکرده بود، اما در درون و در شهر وجودی خویش، اسیر هزاران منیت، ترس، قهر و ناآگاهی بودم.
پیش از ورودم به کنگره، معنای فرمانبرداری را با بردگی و تسلیم جبری اشتباه میگرفتم. فکر میکردم اگر کسی بگوید «چشم»، یعنی ارادهاش را از دست داده است. اما در مکتب عشق کنگره ۶۰ و در بستر آموزشهای ناب سیدیها، آموختم که راه رسیدن به اقتدار و فرماندهی درست، از کوچه باریک و مقدس «فرمانبرداری» میگذرد. تا زمانی که من بهعنوان یک همسفر، نیاموزم که به قوانین هستی، حرمت کنگره، راهنمای خود و از همه اینها مهمتر، به عقل و قوانین الهی احترام بگذارم و گوش به فرمان باشم، هرگز نمیتوانم فرمانروای خوبی برای شهر وجودی خویش باشم.
در روزهای اول سفر، نفس من فرمانروا بود؛ نفس امارهای که با خواستههای نامعقول، مرا به سمت آشفتگی، قضاوتهای بیجا و رنجشهای بیپایان هدایت میکرد. اما آموزش «از فرمانبرداری تا فرماندهی» به من آموخت که برای فرمانده شدن بر جسم، روان و جهانبینی خود، ابتدا باید بند طمع، منیت و خودخواهی را پاره کنم؛ باید یاد بگیرم که در برابر آموزشها، فروتنانه سر تسلیم فرود آورم. من در این سفر آموختم که چگونه به جای جنگیدن با اوضاع و احوال بیرونی، درون خود را مدیریت کنم. آموختم که فرماندهی یعنی تسلط بر افکار، کنترل زبان و هدایت انرژی درونی به سمت صلح، بخشش و نور.
اکنون طعم شیرین آرامش درون را میچشم؛ زیرا فهمیدهام که اگر امروز میتوانم بر خشم خود غلبه کنم و درهای آسمان درونم را به سوی معرفت بگشایم، همه اینها از برکت همان «چشم گفتن»های صادقانه در برابر حرمتها و آموزشهاست. خدایا، شکرت که به من توفیق دادی تا از وادی سرکشی ذهن عبور کنم. این تازه آغاز راهی است که در آن، روح من طعم آزادی و بیداری را میچشد.
نویسنده: همسفر آزاده رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون دوم)
رابط خبری: همسفر نساره رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون دوم)
ارسال: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر طاهره (لژیون نهم) دبیر سایت
همسفران نمایندگی خلیجفارس بوشهر
- تعداد بازدید از این مطلب :
26