به نام الله که در هر جا یاد او از قطره به اقیانوس است.
انسانی که فرمانبرداری میکند مانند سرباز است و کسی که به دانایی میرسد مانند یک فرمانده است. وقتی که این دو در قانون خودشان حرکت کنند صددرصد از فرمانبرداری به مرحله فرماندهی میرسند؛ چراکه از فرمانبرداری تا فرماندهی فاصله چندانی نیست. عقل انسان در کیهان یا کشور وجودی و یا جسم، حکم یک فرمانروای عادل و بزرگ را دارد که نشان از قدرت مافوق است. بخشی از اهداف فرمانروای بزرگ این است که میخواهد با در نظر گرفتن آنچه فرمان است ما را به راه مستقیم هدایت نماید تا به صلح و آرامش در جایگاه تعیینشده و مرحله شو شود برسیم.
در مقابل این فرمانروای عادل یک نیروی فوقالعاده قوی و زیرک قرار دارد که ساز مخالف میزند و اجازه فرمانروایی نمیدهد. این نیرو درون من قرار گرفته و دوست دارد فرمانروا را از قدرت برکنار کند و جسم و جان مرا دگرگون سازد. اینجا است که همه چیز در هم فرو میریزد و هیچ چیز سر جای خودش نیست؛ دوگانگی ایجاد میکند و قدرت تشخیص خوب را از بد میگیرد. گاهی جسم و نجوای دلم چیزی دیگر میگوید، گاهی همه چیز خوب و گاهی همه چیز طوفانی است. در این لحظه گمان میکنم زندگی میکنم، ولی دیگر قدرت و توان هیچ کاری را ندارم، نمیتوانم یک کاری را به اتمام برسانم و تمام کارهایم نیمهتمام میماند.
اراده فرمان و کلمهها را ندارم و نمیتوانم چیزی بر زبان جاری نمایم و جسم از تعادل خارج میگردد. چه چیزی باعث این امر عظیم شده که نتوانم فرمانروایی کنم و فرمانده خوبی باشم؟! از زمانیکه وارد کنگره شدم توانستم آموزش بگیرم، به درون خود پی ببرم، خودم را یافتم و با نفس امرکننده که بخشی از وجود من است آشنا شوم. آموختم در مقابل این نیروها چگونه باید رفتار کنم تا توان و قدرت مرا از من نگیرند و فرمانبردار خوبی باشم. آموزش گرفتم که دیگر کار نسبی و یا شرطی را انجام ندهم و هر کاری را که انجام میدهم با توان و قدرت آن را کامل مینمایم.
آموختم برای رسیدن به فرماندهی در انجام کارها توانا باشم و فرمانبردار خوبی باشم تا به دانایی مؤثر برسم. تنها راه رسیدن به دانایی مؤثر این است که آموزش ببینم تا بتوانم آموزش بدهم؛ لذا هر مسئلهای وقت و زمان خودش را دارد و در جایگاه خودش اتفاق میافتد. در کنگره باید قوانین را رعایت نمائیم، گوش به فرمان راهنما باشم، نظم را رعایت کنم و به نظرات او احترام بگذارم، از تجربیاتش استفاده کنم تا از فرمانبرداری به فرماندهی برسم. زندگی را باید تا زندهام با تفکرات زیبا زندگی کنم، اگر تفکری نباشد، توانایی نباشد، قدرت نباشد هر آنچه که هست و دارم رو به زوال میرود.
با این درک، آگاهی و دانایی نسبی که ثمر تلاش و کوشش خویش بوده، خدای ناکرده بازی در آگاهی ننمایم و آن کنم که فرمان میگوید.
نویسنده: همسفر اکرم رهجوی راهنما همسفر زیبا (لژیون سوم)
عکاس: همسفر مریم رهجوی راهنما همسفر امیره (لژیون هفتم)
رابط لژیون: همسفر اعظم رهجوی راهنما همسفر زیبا (لژیون سوم)
ارسال: همسفر سمیرا رهجوی راهنما همسفر لیلا (لژیون دوم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی دکتر علیرضا
- تعداد بازدید از این مطلب :
11