English Version
This Site Is Available In English

فرماندهی یعنی تسلط پیدا کردن

فرماندهی یعنی تسلط پیدا کردن

جلسه یازدهم از دوره شانزدهم کارگاه‌های آموزشی خصوصی همسفران کنگره۶۰ نمایندگی دکتر علیرضا به استادی همسفر فاطمه، نگهبانی همسفر فردوس و دبیری همسفر معصومه با دستور جلسه «از فرمانبرداری تا فرماندهی» روز دوشنبه ۱۶ شهریورماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۶:۰۰ آغاز به کار کرد.


خلاصه سخنان استاد:

امیدوارم حال همگی عالی و سرشار از عشق و امنیت الهی باشید. در ابتدا از نگهبان و دبیر جلسه، همچنین ایجنت نمایندگی و تیم مرزبانی بابت تمامی زحماتشان تشکر می‌کنم و یک تشکر ویژه از راهنمای خوبم بابت این‌که به من اجازه دادند در این جایگاه خدمت کنم. دستور جلسه امروز «از فرمانبرداری تا فرماندهی» است. همان‌طور که از دستور جلسه مشخص است این دستور جلسه مسیری را به ما نشان می‌دهد و به ما می‌آموزد که برای رسیدن به فرماندهی چه کار باید کنیم، در واقع یک مسیر تدریجی را برای رشد انسان بیان کرده است.

در ابتدا باید بدانیم فرماندهی چیست؟ فرماندهی یعنی همان تسلط پیدا کردن؛ یعنی من توانایی انجام کاری را دارم و آن را به صورت عالی، کامل یا نسبی می‌توانم انجام دهم. این یعنی این‌که من به فرماندهی رسیده‌ام. اگر بخواهم مثال کوچکی بیان کنم، مثلاً عقلم به من می‌گوید این خودکار را بردار و آن طرف بگذار، من گوش داده و این کار را انجام می‌دهم، هنگامی‌که گوش کرده و انجام دادم، یعنی از عقلم فرمانبرداری کردم. حال چه زمانی فرماندهی می‌شود؟! زمانی‌که من پی‌درپی این فرامین را عملی کرده و حکم عقل را جاری کنم. این می‌شود فرماندهی؛ یعنی من به دیدگاهی رسیده باشم که این کار را انجام دهم و حکم عقل را عملی کنم.

چه کنیم تا به فرماندهی برسیم؟ کلید آن داخل خود دستور جلسه بیان شده است. از فرمانبرداری تا فرماندهی، یعنی من بایستی اول فرمانبرداری کنم تا به فرماندهی برسم. اکنون مسئله این است که فرمانبرداری از چه کسی یا چه چیزی باید انجام شود؟ به عنوان مثال ما در کنگره یک راهنما داریم که ما را راهنمایی می‌کند و به ما می‌گوید که چه کاری را انجام بدهیم و چه کاری را نباید انجام بدهیم. اگر من می‌خواهم که حالم خوب شود و به حال خوش برسم باید به صحبت‌های راهنمایم گوش فرا داده، آن‌ها را عملی کنم و فرمانبردار خوبی باشم.

حال یک نکته مهم وجود دارد؛ این‌که من زمانی‌که‌ می‌خواهم فرمانبرداری کنم باید قبول کنم که چیزی نمی‌دانم و بلد نیستم. این خیلی مهم است، چون گاهی اوقات بزرگ‌ترین مانع برای یادگیری و آموزش همین مورد است که من فکر می‌کنم همه چیز را می‌دانم؛ اما زمانی‌که تسلیم باشم و به خود بگویم نه، من چیزی نمی‌دانم و آماده دریافت و پذیرش آموزش‌ها باشم، می‌توانم به درستی فرمانبرداری کرده و به فرماندهی برسم. در کنگره یاد گرفتیم که هر چیز دارای صور آشکار و صور پنهان است. صور آشکار یعنی این‌که من به حرف‌های راهنمایم گوش داده و آنها را عملی کنم. انجام این کار باعث تزکیه و پالایش حس من می‌شود.

در آن صورت می‌توانم در درون و صور پنهان نیز آنها را عملی نمایم. یعنی زمانی‌که حسم تزکیه و پالایش پیدا کرد، می‌توانم به حکم عقل گوش بدهم؛ زیرا حس اولین نیروی به‌کارگیری قوه عقل است. پس من باید اول از همه روی حس خود کار کنم. زمانی‌که حس من خوب باشد اطلاعات درست به عقل منتقل می‌شود و آن هنگام می‌توانم به آن عمل کرده، فرمانبرداری کنم تا به فرماندهی برسم. ممکن است در ابتدای مسیر درست و غلط به من گفته شود، اما بعد از مدتی که فرمانبرداری را انجام دادم به درک و آگاهی می‌رسم و متوجه می‌شوم که چرا مثلاً راهنما آن زمان به من می‌گفت این کار درست یا غلط است.

آن‌گاه می‌توانم به فرمانبرداری عقل و آگاهی نسبت به این‌که چه کاری را باید انجام دهم و چه کاری را نباید انجام دهم برسم. حال نکته مهمی که در کنگره آقای مهندس بر آن تأکید دارند، اجرا کردن آموزش‌ها در جامعه و خانواده است؛ یعنی من باید قادر باشم مطالبی را که آموخته‌ام در جامعه و خانواده اجرایی کنم تا هم خود به آرامش برسم و هم اطرافیان بتوانند از وجود من به آرامش دست یابند. اینجا است که فرمانبرداری از یک اطاعت ساده تبدیل به فهمیدن و متوجه شدن می‌شود.

بعد از فرمانبرداری و فرماندهی به آگاهی می‌رسیم، از آگاهی به سمت اختیار حرکت کرده و نهایتاً از اختیار به سمت مسئولیت. حال این مسئولیت چیست؟ همان فرماندهی است. دکتر امین فرمودند: وقتی می‌گویند فرمانده، در ذهن تصویر شخصی مجسم می‌شود که مدام می‌گوید این کار را بکن، آن کار را نکن؛ اما من اینجا آموختم فرماندهی یعنی من به آن سطح از آگاهی رسیده و آن‌قدر ظرفیتم افزوده شده که بتوانم مسئولیتی را بپذیرم و آن را به دیگران انتقال دهم. یعنی تا یک جایی من شاگردی می‌کنم و یک شاگرد هستم برای استادم و زمانی‌که خودم به آن ظرفیت رسیدم می‌توانم مسئولیت را به عهده بگیرم.

اکنون خودم بتوانم حال یک نفر دیگر را خوب کنم و اطلاعاتی را که از استادم آموختم به افراد دیگر انتقال دهم. پس اول باید فرمانده خود باشم؛ یعنی اگر تصمیم می‌گیرم کاری را انجام دهم، تمام تلاشم بر آن باشد که آن کار را حتماً انجام دهم. این یعنی فرمانبرداری از حکم عقل. زمانی‌که این کار را انجام دادم می‌توانم مسئولیت بپذیرم؛ یعنی به فرماندهی برسم و این را بر عهده بگیرم و آموزش‌هایی که دریافت کردم را به افراد دیگر انتقال دهم تا آن‌ها نیز بتوانند از حس و حال خوب برخوردار شوند.

مرزبان کشیک: همسفر ملیحه
تایپیست: همسفر فرناز رهجوی راهنما همسفر فاطمه (لژیون دوازدهم)
عکاس: همسفر مریم رهجوی راهنما همسفر امیره (لژیون هفتم)
ارسال: مرزبان خبری همسفر سمیرا
همسفران نمایندگی دکتر علیرضا

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .