این سیدی را که گوش دادم، یک تلنگر جدی برایم شد. اولش فکر میکردم یک بحث معمولی است، ولی انگار درباره خود آدمها و انتخابهای زندگیشان حرف میزند. راستش خیلی از چیزهایی که میگفت در زندگی خودم هم بود، ولی تا به حال به این شکل به آنها فکر نکرده بودم.
نکته اصلیاش این بود که همه ما آدمها هر کدام به یک شکل جوشش داریم، ولی خیلی مهم است که این جوشش ما را به کجا میرساند. اینکه بعضیها مثل چشمه هستند که میجوشند و به دریا میروند، ولی بعضیها مثل فاضلاب هستند که انرژی دارند، ولی مسیرشان اشتباه است و در نهایت به یک باتلاق میروند. این را که گفتم، یاد خیلی از آدمهای دور و برم افتادم؛ کسانی که کلی پتانسیل داشتند، ولی راه را اشتباه رفتند و متأسفانه هیچوقت نتوانستند به آن چیزی که لیاقتش را داشتند برسند.
یک جای دیگر سیدی این را میگفت که حرکت به تنهایی کافی نیست و اینکه آدم بداند دارد به کجا میرود، خیلی مهمتر است. بارها پیش آمده که کلی تلاش کردم، ولی نتیجهای که میخواستم را نگرفتم و حالا میفهمم شاید به خاطر این بوده که مسیرم درست نبوده است. اگر مسیر اشتباه باشد، هر چقدر هم سریعتر بروی، باز هم به مقصد نمیرسی و فقط از هدف اصلی دورتر میشوی.
نکته دیگر اینکه دانستن به تنهایی فایده ندارد. آدم میتواند خیلی چیزها بلد باشد، ولی وقتی به عمل که می رسد، هیچچیز از او برنمی آید. این را در خودم دیدم که گاهی اطلاعات زیادی داشتم، ولی در عمل کم میآوردم و کلی تجربههای ساده بود که بیشتر از هر کتابی به کارم می آمد. پس آن چیزی که واقعاً مهم است، تلفیق علم و تجربه است، نه صرفاً انبار کردن اطلاعات.
یک بخش دیگر سیدی به غرور اشاره میکند که اگر آدم خودش را بالاتر از بقیه ببیند، راه را برای خودش میبندد. اینکه در این راه، همه با یک چشم دیده میشوند و آن چیزی که ارزش دارد، رفتار و عملکرد آدمها است، نه پول و مدرکشان. این نگاه میتواند خیلی از قیدهای ذهنی را بردارد و به آدم کمک کند تا راحتتر مسیرش را پیدا کند.
اینکه آدم بتواند خودش را از قید و بندهای غرور رها کند، خودش یک جور آزادی است که خیلی از آدمها از آن غافلاند. خیلی از مشکلاتی که در زندگی با آنها دست و پنجه نرم میکنیم، ریشهشان در همان خودبرتربینی و نخواستن برابری است. وقتی آدم بپذیرد که همه مثل هم هستند، خیلی از درگیریها و کشمکشهای ذهنی از بین میروند و راه برای رشد باز میشود.
و در آخر، مهمترین چیزی که از این فایل صوتی برداشت کردم، این بود که هر چیزی که برخلاف وجدان باشد، هیچوقت به آدم آرامش نمیدهد. ممکن است یک آدم ظاهرش موفق باشد و پول و موقعیت خوبی هم داشته باشد، ولی شبها راحت نخوابد و همیشه یک دلهرهای داشته باشد. آن آرامش عمیق و پایدار، فقط با درستکاری و صداقت با خودت به دست میآید و هیچ چیز دیگری نمیتواند جایگزینش بشود.
این آرامش واقعی را نمیشود با پول خرید یا با موقعیت اجتماعی به دست آورد. تنها راهش این است که آدم با خودش روراست باشد و در مسیری قدم بگذارد که وجدانش تأییدش کند. هر وقت از این مسیر منحرف بشویم، آن حس ناخوشایند درونمان به ما هشدار میدهد که راه را اشتباه میرویم. این یکی از مهمترین درسهایی بود که از این سیدی گرفتم.
به نظرم این سیدی ارزش چند بار گوش دادن را دارد و میتواند کمک کند تا خیلی از آدمها مسیرشان را در زندگی درست کنند. مخصوصاً برای کسانی که احساس میکنند گم شدهاند یا نمیدانند باید چه مسیری را انتخاب کنند. راستش من خودم بعد از گوش دادن به این سیدی، به خیلی از انتخابهایم در زندگی دوباره فکر کردم و بهتر متوجه شدم که کدام راهها به دردم میخورند و کدام راهها فقط من را از هدف اصلی دورتر میکنند.
در پایان جا دارد از آقای مهندس حسین دژاکام تشکر کنم که با ارائه این مطالب ارزشمند، زمینه این نگاه تازه را برای من فراهم کردند. امیدوارم همه ما بتوانیم از این آموزهها برای ساختن زندگی بهتر استفاده کنیم و راه درست را پیدا کنیم.
منبع: فایل صوتی فاضلابهای جوشان
نویسنده: همسفر سمیرا رهجوی راهنما همسفر ناهید (لژیون دوم)
رابط خبری: همسفر پریسا رهجوی راهنما همسفر ناهید (لژیون دوم)
ارسال: همسفر طاهره رهجوی راهنما همسفر ترانه (لژیون سوم) نگهبانسایت
همسفران نمایندگی اِرم کرج
- تعداد بازدید از این مطلب :
105