English Version
This Site Is Available In English

فرمانبرداری درست آغاز رسیدن به آرامش و فرماندهی است

فرمانبرداری درست آغاز رسیدن به آرامش و فرماندهی است

جلسه یازدهم از دوره هجدهم کارگاه‌های آموزشی خصوصی همسفران کنگره۶۰ نمایندگی اردستان با استادی راهنما همسفر فاطمه، نگهبانی همسفر معصومه و دبیری همسفر ظریفه با دستور جلسه «از فرمانبرداری تا فرماندهی» روز دوشنبه ۱۶ شهریورماه ۱۴۰۵ رأس ساعت ۱۶:۰۰ آغاز به‌کار کرد.

خلاصه سخنان استاد: 

خداوند بزرگ را شکر می‌کنم که بعد از مدت‌ها قسمت و روزی من شد که روی این صندلی و در این جایگاه قرار بگیرم و بتوانم از این جایگاه و تک‌تک شما عزیزان آموزش بگیرم. از ایجنت همسفر زهرا، مرزبانان و نگهبان جلسه که امروز این جایگاه را به من سپردند، صمیمانه سپاسگزارم. از راهنمایم همسفر مرضیه نیز تشکر می‌کنم و ان‌شاءالله هر جا که هستند سالم و سلامت باشند.

خدا را شکر می‌کنم که امروز دوباره دستور جلسه «فرمانبرداری تا فرماندهی» است. یادم می‌آید یک روز خانم سحر استاد جلسه بودند و جمله‌ای گفتند که برای من بسیار ماندگار شد: زمانی که برای یک دستور جلسه استاد می‌شویم، نشان‌دهنده این نیست که ما آن دستور جلسه را بلد هستیم و کلید آن را در دست داریم؛ بلکه نشان‌دهنده این است که گره‌ای در درون ما وجود دارد و ما به واسطه این دستور جلسه قرار است آن گره را باز کنیم. امروز بیشتر به این جمله اعتقاد پیدا کرده‌ام و از خودم می‌پرسم: چرا دوباره برای این دستور جلسه فراخوانده شده‌ام؟ سال‌هاست این دستور جلسه در کنگره وجود دارد و کم‌وبیش همه ما می‌دانیم فرمانبرداری تا فرماندهی چیست. در سی‌دی «فرمانبرداری تا فرماندهی» آقای امین عنوان می‌کنند که این مسیر فقط یک جمله نیست؛ بلکه یک فرآیند تدریجی است.

صحبتم را با داستانی از تیمور، پادشاه گورکانی شروع می‌کنم. می‌گویند تیمور زمانی که در یکی از جنگ‌ها شکست خورد، به خرابه‌ای پناه برد. آنجا دید یک مورچه هفتاد مرتبه تلاش کرد دانه‌ای را به مقصد برساند و هر بار شکست خورد؛ اما در تلاش هفتاد و یکم موفق شد. تیمور از این اتفاق یاد گرفت که شکست‌ها درس هستند و هرچقدر هم شکست بخورد، نباید پا پس بکشد و باید به تلاش خود ادامه دهد. این داستان برای من با دستور جلسه ارتباط زیادی دارد؛ چون مسیر فرمانبرداری تا فرماندهی هم یک مسیر تدریجی است و در این مسیر ممکن است بارها شکست بخوریم، ناکام و حتی ناامید شویم.

زمانی که یک همسفر یا مسافر وارد کنگره می‌شود و می‌خواهد درمان خود را شروع کند، ممکن است مشکلات و شکست‌هایی وجود داشته باشد؛ مسافر گریز بزند، همسفر ناامید شود و در خانه درگیری و مشکلاتی ایجاد شود. برای خود من هم این اتفاق‌ها زیاد پیش می‌آمد. مسافرم به من می‌گفت: تو به کنگره می‌روی چه کار کنی؟ کنگره به تو می‌گوید عصبانی شو یا به بچه‌ات خشم کن؟ کنگره و راهنما چه چیزی به تو یاد می‌دهند؟ خیلی وقت‌ها وقتی از کنگره برمی‌گشتم، با خودم می‌گفتم: من دیگر به کنگره نمی‌روم، کنگره اصلاً به درد من نمی‌خورد.

مسافرم تا هفت ماه سفر به کنگره می‌آمد؛ اما در خانه مصرفش را انجام می‌داد، دارویش را می‌خورد و همچنان مصرف داشت. سی‌دی هم نمی‌نوشت. من هم ناامید می‌شدم و می‌گفتم: این چه فایده‌ای دارد؟ خیلی اوقات پا پس کشیدم و نخواستم بیایم؛ اما همیشه هدفی من را دوباره به کنگره برمی‌گرداند و آن هدف، آموزش بود. آموزش باعث شد کم‌کم تغییر کنم و از آن فاطمه‌ای که پر از منیت، زودرنجی و غر زدن بود، فاصله بگیرم. خیلی وقت‌ها به مسافرم نیش می‌زدم و می‌گفتم: «تو فایده‌ای نداری، تو آدم‌بشو نیستی.» مدام با خودم می‌گفتم: این چه فایده‌ای دارد؟ این از پاتوق آمده و کنگره هم به دردش نمی‌خورد تا اینکه به هشت ماه سفر رسیدیم و یک‌دفعه مسافرم از این رو به آن رو شد. مصرفش قطع شد، شروع به نوشتن سی‌دی‌ کرد و سفرش را ادامه داد. خدا را شکر می‌کنم که به زیبایی رها شدیم.

 آنجا بود که یاد گرفتم ناامید نشوم. یاد گرفتم اگر قرار است یک ماه مانده به پایان سفر اتفاق خوبی بیفتد یا اگر قرار است ده سال به کنگره بیایم؛ باید مسیرم را ادامه بدهم و پا پس نکشم. من همیشه به بچه‌ها می‌گفتم: کسی که پایش به کنگره باز شود، حتی اگر فقط یک بار و فقط یک جلسه بیاید، بالاخره رها می‌شود. شاید زمان ببرد و زمان بیداری و هوشیاری‌اش زیاد باشد؛ ولی رها می‌شود. مهم این است که من همسفر در این مسیر تدریجی پا پس نکشم، ناامید نشوم، غر نزنم و گله نکنم. اگر می‌خواهیم در این مسیر موفق باشیم، به آرامش برسیم و حالمان خوب شود؛ باید یاد بگیریم فرمانبردار باشیم؛ فرمانبردار آموزش‌های کنگره، راهنما و قوانین و اصولی که به ما آموزش داده می‌شود. خیلی وقت‌ها سر جلسه می‌نشینم و وقتی راهنما مطلبی را می‌گوید، می‌گویم چشم؛ اما این چشم گفتن همیشه واقعی نیست. راهنما می‌گوید به خانه برو و مراقب مسافرت باش؛ اما من در خانه شروع به غر زدن و زخم زدن به مسافرم می‌کنم. پس این فرمانبرداری واقعی نیست.

در سی‌دی «فرمانبرداری تا فرماندهی» آقای امین می‌‌فرمایند: کسی که دائماً راهنمای خودش را قضاوت می‌کند و عملکرد او را مورد قضاوت قرار می‌دهد، این نشان‌دهنده منیت اوست. منیت نقطه مقابل آموزش است و کسی که منیت داشته باشد، نمی‌تواند آموزش بگیرد. اگر می‌خواهم آرامش داشته باشم و روزی به فرماندهی برسم، لازم است در جایگاه یک همسفر، سفر اولی و رهجو، فرمانبردار باشم. تمام کسانی که امروز راهنما، ایجنت یا مرزبان هستند، روزی فرمانبردار بوده‌اند و به راهنمای خود چشم گفته‌اند؛ اما نه یک چشم ظاهری؛ بلکه چشم واقعی. اگر آن فرمانبرداری واقعی را نداشتند، امروز در این جایگاه نبودند.

مسیر کنگره مانند مطلبی است که در سی‌دی «گردباد» گفته می‌شود. اگر کسی بخواهد در این مسیر نادرست حرکت کند، گردباد او را با خود می‌برد؛ اما کسی که درست حرکت کند، سی‌دی‌هایش را بنویسد و فرمانبردار خوبی باشد، می‌تواند مسیر درمان را به‌درستی طی کند. خیلی وقت‌ها فکر می‌کردم زندگی با من بد تا کرده و می‌گفتم چرا زندگی خواهرم این‌گونه است و زندگی من این‌گونه؟ اما امروز به این نتیجه رسیده‌ام که بسیاری از مسائل به خود من برمی‌گشت؛ چون برای جسمم، زندگی‌ام و بچه‌هایم فرمانبردار خوبی نبودم، فرمانبرداری نکردم و بعد انتظار داشتم در زندگی فرمانده باشم. بسیاری از دردها و مشکلات زندگی می‌تواند نتیجه فرمانبرداری نکردن درست باشد. زمانی که فرمان‌های درست را رعایت نکنیم، مجبور می‌شویم تاوان آن را بدهیم و برای جبران به راه‌حل‌های مختلف پناه ببریم.

گاهی انسان درونش پر از محبت است و واقعاً می‌خواهد محبت کند؛ اما هنگام صحبت، زبانش تلخ می‌شود و به جای محبت، نیش می‌زند. خود من درونم پر از عشق و محبت بود؛ اما وقتی به مسافرم می‌رسیدم، او را زخمی می‌کردم و نیش می‌زدم؛ چون فرمانبردار خوبی برای جسم و وجود خودم نبودم. جسمم را از تعادل خارج کرده بودم و همان نقص فرمان را وارد زندگی‌ام کرده بودم.

وقتی آدم و حوا از طرف خداوند فرمان گرفتند که به شجره خبیثه نزدیک نشوند؛ اما به آن نزدیک شدند، سقوط کردند و وارد تاریکی شدند. من هم اگر در زندگی نقص فرمان داشته باشم و فرمان‌های درست را رعایت نکنم، می‌توانم به سمت تاریکی‌ها سقوط کنم. در مورد این دستور جلسه مطالب زیادی وجود دارد. امیدوارم دوستان در ادامه مشارکت کنند و من نیز از تجربیات و تأثیر این دستور جلسه بر زندگی شما آموزش بگیرم. از اینکه به صحبت‌های من گوش دادید، سپاسگزارم.

اهدا لوح تقدیر لژیون سردار 

مرزبانان کشیک: همسفر زهرا و مسافر محمد
تایپیست: همسفر ستاره رهجوی راهنما همسفر زهرا (لژیون دوم)
عکاس: راهنمای تازه‌واردین همسفر اعظم
ویرایش و ارسال: مرزبان خبری همسفر معصومه
همسفران نمایندگی اردستان

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .