English Version
This Site Is Available In English

آدمیزاد فرمانبردار است

آدمیزاد فرمانبردار است

جلسه چهاردهم از دور نهم کارگاه آموزشی خصوصی همسفران کنگره۶۰ نمایندگی دامغان به استادی راهنما همسفر راضیه ، نگهبانی همسفر اکرم و دبیری همسفر زهرا با دستور جلسه « از فرمانبرداری تا فرماندهی» روز دوشنبه ۱۶ شهریور ماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۷ آغاز به کار نمود.

خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان، راضیه هستم، همسفر علی.
ممنونم از نگهبان محترم که این خدمت را به من واگذار کردند تا بتوانم حرفی برای گفتن داشته باشم؛ هم برای خودم و هم برای شما راهی را نشان بدهم.
دستور جلسه «از فرمانبرداری تا فرماندهی» است. تا این‌جای کنگره که آمده‌ایم، این واژه‌ها را خوب شناختیم؛ این‌که فرمانبرداری چیست، فرماندهی چیست و مفهومی که کنگره برای ما تعریف کرده، برای خیلی از ما جا افتاده است. می‌دانیم این واژه‌ها چه معنایی دارند.
اما من می‌خواهم بگویم که در هر حالت، آدمیزاد فرمانبردار است. حالا اینکه چه کسی یا چه چیزی بر او فرماندهی می‌کند، خودش خیلی مهم است. یعنی آدمی کیست که تحت فرمان چیزی یا کسی نباشد؟ به هر حال، آدمیزاد از یک چیزی تبعیت می‌کند و یک جایی هست که به فرماندهی می‌رسد؛ حالا یا خیر است یا شر.
برای خود من، شاید آن موقعی که سفر اولی بودم، این سؤال وجود داشت که چرا دستور جلسات کنگره واژه‌های تکراری هستند و همیشه تکرار می‌شوند. برای من سؤال بود. ولی امروز که اینجا نشسته‌ام، شاید جور دیگری به این دستور جلسه نگاه می‌کنم و آن را زنده‌تر درک می‌کنم.
این یک سال، شاید به ۱۴ وادی عشق هم جور دیگری نگاه کردم و یک جور دیگر فهمیدمشان. البته وقتی می‌گویم «فهمیدم»، منظورم این نیست که کاملاً برایم جا افتاده باشد؛ تازه فهمیدم که کجای کار هستم. تازه فهمیدم که انگار هر بار که این دستورجلسه‌ها تکرار می‌شوند، باید یک اتفاقی برای من بیفتد و یک دستاوردی از این دستورجلسات داشته باشم.
اینکه در کنگره هستم و تحت آموزش قرار دارم، دلیل بر این نمی‌شود که نخواهم لغزش داشته باشم یا اعتمادبه‌نفس بالایی داشته باشم و فکر کنم که همه این‌ها را می‌دانم. ممکن است به‌صورت تئوری این مطالب را بدانم؛ هفته‌ای یک‌بار مهندس یک‌سری حرف‌ها را به من می‌زنند، من می‌نویسم یا تکرار می‌کنم و می‌آیم در لژیون برای بچه‌ها می‌گویم. خیلی از مفاهیم را می‌دانم، ولی هنوز برای خودم جا نیفتاده‌اند.

شاید باید از یک جهنمی عبور می‌کردند. به هر دلیلی، همه آن‌ها از ایشان گرفته شده و ظاهراً به نقطه‌ای رسیدند و دوباره از نو، انگار شروع کردند و ساختند. می‌خواهم بگویم واقعاً خیلی نسبت به زندگی‌مان باید هوشیار باشیم. نسبت به آموزش‌هایی که می‌گیریم باید هوشیار باشیم تا بتوانیم به فرماندهی برسیم. آن‌قدر راحت نمی‌شود فرمانده شد؛ خیلی راحت نیست.

یعنی اگر حواسمان نباشد، ممکن است یک سال بیدار شویم و برویم پیاده‌روی، اما بعد از یک سال دیگر نتوانیم بیدار شویم و برویم پیاده‌روی اگر نسبت به آن دستاوردها بی‌توجه باشیم، بعد از یک سال یا دو سال می‌بینیم که مثلاً یک ماه است پیاده‌روی نرفته‌ایم، یک ماه است رژیم را رها کرده‌ایم یا یک سال مدام سی‌دی می‌نوشتم، ولی دیگر نمی‌توانم سی‌دی بنویسم. همه این‌ها چیزهایی بوده که من خودم به‌کرات تجربه کرده‌ام. مدام نسبت به یک‌سری چیزهای ریز هوشیار شدم و با خودم کلنجار رفتم. همین باعث شد که بتوانم، حداقل، حواسم را از خیلی چیزهای دیگر بگیرم و به سمت خودم بیاورم تا بتوانم هوشیار زندگی کنم. اما تازه، با این‌که آن‌قدر حواسم را به سمت خودم آورده‌ام، می‌بینم نخ زندگی از دست خودم در رفته و گره، توی گره، همین‌طور پیچیده شده است.

از این‌که به صحبت‌های من گوش کردید، سپاسگزارم.

معرفی نگهبان جدید همسفر فاطمه:

در ادامه نشان پیمان وادی هستم همسفر اکرم:

تایپیست: همسفر مریم رهجوی راهنما همسفر مریم ( لژیون اول )
عکاس: همسفر زهرا رهجوی راهنما همسفر مریم ( لژیون اول )
ویرایش و ارسال: مرزبان خبری همسفر سکینه
همسفران نمایندگی دامغان

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .