English Version
This Site Is Available In English

از فرمانبرداری تا فرماندهی؛ مسیری است هم سهل و هم سخت

از فرمانبرداری تا فرماندهی؛ مسیری است هم سهل و هم سخت

به نام قدرت مطلق الله

مسافر احسان از لژیون‌پنجم نمایندگی یوسف راجع به دستور جلسه هفته :
(از فرمانبرداری تا فرماندهی)
این‌گونه مشارکت خود را به رشته تحریر در آورد.

از فرمانبرداری تا فرماندهی؛ مسیری است هم سهل و هم سخت برای نزدیک شدن به فرمان عقل!
از فرمانبرداری تا فرماندهی، مسیری است که بارها در کنگره ۶۰ برای من تجربه شده و با نتایج مثبت آن روبه‌رو شده‌ام. در بحث فرماندهی، این موضوع می‌تواند جنبه‌ای شخصی یا عمومی داشته باشد.

جنبهٔ شخصی، باعث پیشرفت در مسیر سفر خودم می‌شود و از جنبهٔ عمومی، تأثیری است که من، مسافر احسان، می‌توانم بر سایرین در کنگره ۶۰ داشته باشم. تأثیر مثبت یا منفی‌ای که از عمل کردن یا عمل نکردن به فرامین، برای سایرین قابل مشاهده است. در مسیری که بارها تکرار شده که یک مسیر الگویی است، می‌توانیم از دیگران الگوبرداری کنیم و ببینیم کدام مسیر نتیجهٔ مثبت و کدام مسیر نتیجهٔ منفی دارد.

در اینجا می‌خواهم مثالی از یک فرمان را با دوستان به اشتراک بگذارم؛ فرمانی که عمل کردن به آن، در مسیر سفر اول خود من بسیار تأثیرگذار بود. که از نظرم فرمانی ساده و حتی بی‌اثر بود؛ اما بعدها خودم به این نتیجه رسیدم که عمل کردن به آن فرمان، تأثیر بسیاری در سفر اول من داشته است.

ماه اول سفر، در حین برگزاری جلسهٔ عمومی، همیشه در سمت راست سالن، چسبیده به دیوار و دور از سایرین می‌نشستم. راهنما دو، سه بار گوشزد کرد که محل نشستن خودم را عوض کنم و در ردیف وسط سالن و نزدیک‌تر به سایر مسافرین بنشینم.از نظر من، این کار بیهوده بود و توجهی به آن نداشتم؛ تا اینکه راهنما این موضوع را به‌صورت فرمان به من گوشزد کرد و محل نشستن خودم را عوض کردم.

بعد از گذشت چند جلسه، تأثیر آن فرمانِ به‌ظاهر ساده، که از نظر من بی‌اهمیت بود؛ اما کلی تجربه پشت آن قرار داشت، در مسیر سفر خودم احساس کردم. همان فرمان ساده باعث ایجاد ارتباط بیشتر من با سایر مسافرین شد، باعث شد توجه بیشتری به مشارکت‌ها داشته باشم و حتی میل بیشتری برای حضور در کنگره و ایجاد ارتباط با سایر دوستان پیدا کنم. آن‌قدر این فرمان روی من تأثیر مثبت داشت که حدود ۱۳ ماه، در کلیهٔ جلسات در یک محل مشخص نشستم و حتی اگر آن محل پر شده بود، از دوستان درخواست می‌کردم که جای خودشان را عوض کنند تا بتوانم روی صندلی انتهایی، از سمت چپ، ردیف چهارمِ وسط سالن بنشینم.

این، فقط یک مثال بود از بسیاری فرامین که در طی مسیر سفرها در کنگره ۶۰ صادر می‌شود؛ فرامینی که عمل به آن‌ها می‌تواند هم نتیجهٔ شخصی داشته باشد و هم نتیجهٔ عمومی، نتیجهٔ شخصی، در سفر خود من به‌عنوان یک سفر اولی بود و نتیجهٔ عمومی آن را می‌توان بعدها از بیان این تجربه، به‌عنوان یک مشارکت شفاهی یا کتبی، بر روی یک تازه‌وارد مشاهده کرد؛ یا حتی اگر در مسیر خدمت باشم، به‌عنوان فرمانی که برای یک رهجو صادر می‌شود.

نتیجه‌ای که می‌خواهم بگیرم، شاید همان جملهٔ معروف کنگره باشد که بارها و بارها شنیده‌ایم: «سر خودمان را با سر راهنما عوض کنیم. » به نوعی، می‌تواند همان فرمانبرداری از راهنما باشد. برای رسیدن به فرماندهی؛ حتی در مقیاس شخصی که در حال درمان و نزدیک شدن به فرمان عقل در مسیر درمان است، و در مقیاس عمومی و بزرگ‌تر، که می‌شود مسیر خدمت به انسان‌ها؛ مسیری که نتیجهٔ آن، عنوان وادی چهاردهم می‌شود:

« آنچه باور است، محبت است و آنچه نیست، ظروف تهی »

رابط خبری وعکاس: مسافر رضا خدمتگزار سایت
ارسال به سایت: مسافر محمد نگهان سایت

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .