جلسه چهارم از دوره پانزدهم سری کارگاههای آموزشی خصوصی کنگره ۶۰، ویژه مسافران نمایندگی یوسف، با استادی راهنمای محترم مسافر علی، نگهبانی مسافر فرهاد و دبیری مسافر محمود، با دستور جلسه "از فرمانبرداری تا فرماندهی" روز دوشنبه 16 شهریور ۱۴۰۵، ساعت ۱۷:۰۰ آغاز به کار کرد.
خلاصه سخنان استاد:
خدا را شاکر و سپاسگزارم که دوباره این جایگاه را تجربه میکنم. حس پرسشگری خوبی در من شکل گرفته و از صمیم قلب آرزو میکنم که همهٔ مسافران سفر اول، روزی به رهایی برسند و این جایگاه را تجربه کنند. هنوز هم این مسیر، انرژی خاص و منحصربهفرد خود را دارد؛ بسیار خوشحالم که اینجا هستم و از آموزشها بهره میبرم.
در جلسهٔ امروز، موضوع بحث من «فرمانبرداری تا فرماندهی» بود. با خودم فکر میکردم که هر کسی وارد کنگره میشود، خواستهای دارد: او میخواهد حالش خوب شود، درمان شود، شرایطش تغییر کند، ظاهر و رفتارش اصلاح شود و دیگر ویژگیهای یک «مصرفکننده» را نداشته باشد. اما این خواسته، نوعی تقابل با واقعیت دارد؛ گویی فرد میگوید: «من رهایی را میخواهم، اما نمیخواهم دورهٔ سازگاری را بگذرانم!»
او میخواهد حالش خوب شود، اما نمیخواهد آن بیخوابیهای اولیه، دردهای جسمانی ناشی از سازگاری با دارو، یا آن بیحوصلگیهای ابتدایی که برای نوشتن سیدی (CD) لازم است را پشت سر بگذارد. اما باید دانست که اینها همان «فرامین» هستند. مهمترین و اولین قدم برای کسی که وارد کنگره شده، یادگیری «فرمانبرداری» است؛ از نوشتن اولین سیدی گرفته تا انجام وظایف راهنما.
من خودم هم گاهی «فرمان» را با «مشاوره» اشتباه میگرفتم. فکر میکردم اگر راهنما حرفی میزند یا فرمانی میدهد، این فقط یک توصیه یا مشاوره است. اما اصلاً اینطور نیست. فرمان، ویژگی خاصی دارد: نخست اینکه فردی که به تو فرمان میدهد، ایمان قلبی دارد که این فرمان صددرصد نجاتبخش و مؤثر است؛ چرا که او خودش این مسیر را طی کرده و از تجربیات واقعیاش با تو صحبت میکند.
من همیشه با خودم میگفتم: «حالا راهنمایم این حرف را میزند، اما شرایط من با او متفاوت است؛ نوع مصرف من فرق میکرد، مواد محرک و مورفین با هم، یا شرایط خانوادگی من متفاوت بود؛ پس این مشاوره به درد من نمیخورد.» اما باید درک کنم که اینها مشاوره نیستند، بلکه همان «فرمانها» و تنها کلید حل مشکلات من هستند.
ما در ذهن خود درگیریهای زیادی داریم و مدام آنها را قضاوت میکنیم. با دیگران، با راهنما یا بچههای کنگره صحبت میکنیم و پاسخهایی میشنویم؛ برخی پاسخها به دلمان مینشیند و برخی نه. گاهی یک پاسخ درست را میشنوم، اما ده دقیقه بعد دوباره همان بار فکری منفی به سراغم میآید. اما بهترین پاسخی که یک فرد میتواند به خودش بدهد، رسیدن به «فرمانبرداری» است. تا زمانی که خودِ مسافر، ده سیدی ننویسد، واقعاً متوجه تأثیر واقعی آن بر سلولهای بدنش نخواهد شد. این یک پاسخ است که به تمام وجود انسان مینشیند، نه فقط یک شنیدن صوتی.
هر کسی در هر جایگاهی (مرزبان، راهنما یا مسافر سفر اول) با فرامین خاصی روبروست. این فرامین قرار نیست حتماً «به دل» ما بنشینند یا مطابق میل ما باشند. فرامین سخت هستند. برای من هم سخت بود که منظم بیایم، لباس مرتب بپوشم یا سیدی بنویسم؛ اما فرمانبرداری اتفاقی است که باعث تغییر در درون میشود. تغییر در درون، جایگاه را تغییر میدهد و تغییر جایگاه، بهطور ناخودآگاه با انرژی و حس خوب همراه است.
فرمانبرداری باعث میشود انسان به کنگره «محرم» شود. ممکن است کسی در ظاهر همه کارها را انجام دهد، در جلسات شرکت کند و سیدی بنویسد، اما اگر از بیرون به کنگره گریز بزند و ارتباط حسی با بچهها برقرار نکند، در واقع به کنگره محرم نشده است. اگر فرمانبردار نباشیم، نه از صحبتهای راهنما حالمان خوب میشود و نه از جلسات لذت میبریم.
این موضوع در مراتب بالاتر هم صادق است. فرامین قرار نیست همیشه با میل ما سازگار باشند. بسیار راحت است که با دوستان برای تفریح یا فضای مجازی وقت بگذرانیم، اما رعایت نظم، ساعت حضور و پوشش مناسب، لزوماً «به دل» ما نیست. با این حال، انجام این کارهاست که باعث تغییر و ایجاد حس خوب در ما میشود.
.jpeg)
ضبط صدا و عکس: مسافر حمید، لژیون ۹
تایپ ویرایش و ارسال: مسافر داوود، لژیون ۵
- تعداد بازدید از این مطلب :
41