English Version
This Site Is Available In English

باید فرمانبرداری کنیم تا به فرماندهی عقل برسیم

باید فرمانبرداری کنیم تا به فرماندهی عقل برسیم

سلام دوستان عفت هستم یک همسفر:

دستور جلسه در مورد از فرمانبرداری تا فرماندهی است که می‌گوید: باید فرمانبرداری کنیم تا به فرماندهی عقل برسیم. در دستور جلسه‌ها فرماندهی یک معنی عام دارد و می‌تواند هر چیزی باشد، یعنی می‌خواهد بگوید که این مطلب یک قانون کلی است، اگر هر فردی بخواهد فرماندهی را کاملاً انجام بدهد؛ باید فرمانبردار خوبی باشد. فرماندهی به چه معنا است؟
ما موقعی که راجع به فرماندهی صحبت می‌کنیم؛ باید ببینیم که منظور ما از کلمه فرماندهی چه است به محض اینکه بخواهیم در مورد فرماندهی توضیح دهیم در ذهنمان تصویر یک فرمانده‌ نظامی می‌آید که با لباس نظامی ایستاده و به سربازانش دستور می‌دهد، شما وقتی به خدمت سربازی می‌روید، چیزی که از همه بیش‌تر قابل مشاهده است دستور دادن است و این معنی فرمان دادن را در ذهن انسان تداعی می‌کند. هر چیزی در کنگره می‌تواند، صور آشکار و صور پنهان داشته باشد. صور آشکار قضیه همان فرمانبرداری از مربی  یا راهنما است که با نوشتن سی‌دی‌ها، به موقع آمدن سر جلسه می‌توانیم قانون از فرمانبرداری تا فرماندهی را کاملاً انجام دهیم.

صور پنهان آن فرمان دادن در قسمت درون انسان می‌شود؛ یعنی این‌که من به دست خود می‌گویم این لیوان را بردار و دست من فوری از من تبعیت می‌کند؛ یعنی از فرمان من تبعیت کرده؛ زیرا اعضای بدن من تحت اختیار من هستند و هر فرمانی که به آن‌ها دادم را بلافاصله اجرا می‌کنند، اگر من بخواهم هر عملی یا هر کاری را انجام بدهم باید آن‌وقت قسمت‌های خاص از من فرمان ببرند.
استاد امین در سی‌دی «حس» مطلب بسیار زیبایی درباره عقل بیان کردند: «انسان باید در زندگی بر روی دو محور حرکت کند، یکی بالا بردن دانایی و دیگری تزکیه و پالایش حس». برای رسیدن به فرماندهی عقل باید بتوانیم فرمان‌های عقل را به‌طور کامل اجرا کنیم. مهم‌ترین پارامتری که می‌تواند اطلاعات درست به عقل بدهد تا عقل بتواند حکم درستی را صادر کند همان حس است؛ اگر حس من پالایش نشده باشد و دانایی من کم باشد، اطلاعاتی که به عقل می‌رساند درست نیست و در کار عقل اختلال ایجاد می‌کند در این صورت است که اختیار شهر وجودی در دست نفس می‌افتد.‌ مانند این‌که اضافه وزن دارم، خواسته نفس من این است که وزنم را کم کنم، حس من شروع می‌کند به جمع آوری اطلاعات، حال اگر دانایی من پایین باشد ممکن است اطلاعاتی را که حس جمع کرده به نادرستی از فیلتر دانایی من عبور کند و این‌طور فکر کنیم که با یک عمل جراحی می‌توانیم وزن خود را کاهش دهیم. بنابراین ما باید به دستورات فرمانده شهر وجودی خودمان که همان عقل است گوش کنیم تا بتوانیم فرمانده خوبی باشیم و مالکیت شهر وجودی را کاملاً در اختیار بگیریم.

سلام دوستان زهرا هستم همسفر:

اگر انسان خودش در جایگاه فرماندهی قرار بگیرد و خود فرمانبرداری را بیاموزد، مانند فردی که وارد کنگره می‌شود؛ باید قوانین کنگره را رعایت کند و دستورات راهنمایش را گوش کند، سر ساعت بیاید و به صحبت راهنمایش گوش کند وگرنه به بیراهه می‌رود و مثل مغز انسان که فرمانده کل بدن است که تمام دستورات را به همه اعضای بدن می‌رساند و هر عضوی کار مخصوص به خود را انجام می‌دهد؛ یعنی همان فرمانبرداری را می‌کند و همه با نظم خاصی در حال حرکت هستند. انسان برای اینکه به فرماندهی برسد؛ باید ارزش‌ها و ضدارزش‌ها را تجربه کند تا بتواند راه مستقیم را تشخیص دهد و به آن شناخت، آگاهی و دانایی برسد و چه کنیم که حالمان هر روز بهتر از روز قبل شود؟
باید از آموزش‌هایی که در کنگره است نهایت استفاده را بکنیم و بهره آن را بگیریم. کلمه  فرماندهی از فرمان می‌آید؛ یعنی تو تسلط کامل روی عمل و کار خود داری تا بتوانی آن را درست و کامل انجام دهی و ان‌شاءالله ما به فرمان عقل برسیم و همسفری موفق باشیم و زود به رهایی برسیم.

سلام دوستان عفت هستم یک همسفر:

       
اگر انسان بخواهد در هر معقوله صاحب نظر شود و بتواند کاری را انجام بدهد؛ باید در جایگاه فرماندهی قرار بگیرد، شرط لازم این است که فرمانبرداری را خوب انجام بدهد‌. فرماندهی به چه معنا است؟
وقتی صحبت از آن می‌شود، همه افراد در ذهنشان یک فرمانده نظامی می‌آید که با لباس نظامی ایستاده و دستور می‌دهد. وقتی می‌توانی فرمانده خوبی برای دیگران باشیم که در مرحله اول فرمانده خوبی برای جسم، روح و روان باشیم. فرماندهی عقل بسیار ارزشمند است که بتوانی برای رسیدن به آن بهای سنگینی پرداخت کنی؛ باید بدانی که فرمانبرداری آسان نیست، انسانی فرمانبردار خوبی است که از سربازی به سرداری، از درجه پایین به درجه بالا برسد. هر شخص باید فرمانبرداری را یاد بگیرد تا به فرماندهی برسد، اگر فرمانبرداری را یاد نگیریم خشت روی خشت قرار نمی‌گیرد. بچه که راه می‌رود، پاهایش به او فرمان داده که بلند شو و حرکت را انجام بدهد یا توانسته به حنجره فرمان بدهد که به لب‌هایش بگوید کلمه‌ای را که دوست دارد بیان کند، فرماندهی بچه در دست نیروهایی است که در درونش وجود دارد. در آخر راهنما فرمانبردار خوبی بوده که فرمانده شده است.

سلام دوستان فرحناز هستم همسفر:

استاد امین بیان کردند: «مسئله قضاوت و جهالت یکی از مسائلی است که ما در حیطه درمان برخورد می‌کنیم». اگر انسانی این را یاد نگیرد که کجا قضاوت کند، کجا قضاوت نکند در تکامل خودش کاملاً متوقف می‌شود یا رو به عقب می‌رود.
دقیقاً مثل یک سفر بسیار مقاوم و غیر قابل نفوذ عمل می‌کند. قضاوت در واقع صدور حکم یا فضای ابدی است، وقتی مسئله حکم وسط است؛ یعنی انجام یک فرمان که ما صادر می‌کنیم و باید منتظر عواقب و نتایج آن باشیم. وقتی حکم صادر می‌کنیم از نظر ما یک انسان، گناهکار، متجاوز و یا خوب در نظر گرفته می‌شود. اولین چیزی که به‌وجود می‌آید یک حس است که درباره شخصی که گناهکار، دزد و یا هر صفتی که دارد، قضاوت می‌کند

وقتی ما یکسری آنالیزها یا قیاس‌هایی را در ذهنمان داریم به یکسری نتایج می‌رسیم، وقتی پردازش شد، قضاوت کردن می‌شود که بلافاصله یک حسی در ما به‌وجود می‌آید که عجب انسان بد تینتی است و این باز‌تاب حسی است که در ما ایجاد می‌شود تا به آن انسان بد تینت نرسیم، عجب هم مطرح نمی‌شود.
آن عجب احساسی است که در ما به‌وجود می‌آید و این تخریب به چند دلیل است، انسانی که حرفه‌اش قضاوت است؛ باید سال‌ها درسش را خوانده باشد، می‌آید با کلی نیروی کمکی که برایش اطلاعات و آگاهی جمع‌آوری می‌کنند، کار آن‌ها هم می‌شود پردازش کردن. اطلاعات درست یا نادرست یک سازمان بزرگ برای یک شخصی که متهم به یک فعلی است، جلسه تعیین می‌کنند، شور می‌گیرند، دادستان می‌آید و جاهایی هم هیئت منصفه وجود دارد و باز این‌ها هم کافی نبوده همه این‌ها جمع می‌شوند و ماه‌ها کار می‌کنند، آخر سر نیز حکم غلط صادر می‌شود و یک نفر بی‌گناه مجازات می‌شود؛ پس قضاوت یک کار بسیار حساس و تخصصی است و نیاز به دقت، انرژی و مسائل دیگری دارد.

ولی نکته جالب این‌جا است که یک انسان می‌آید خودش اطلاعات جمع می‌کند، دادستان و کلانتری می‌شود و بعد خودش وکیل مدافع خودش هم می‌شود و هیئت منصفه فقط تنها کسی که نیست، متهم است؛ یعنی دادگاه تشکیل می‌شود ولی خود متهم نیست و نتیجه آن حسی است که در ما به‌وجود می‌آید؛ پس قدرت قضاوت، ماورای تصور ما است؛ اگر این قضیه برای ما جا بیفتد جرات نمی‌کنیم قضاوت کنیم. شما می‌زنی تو گوش یک نفر ولی آیا اگر بدانی پانصد میلیون تومان جریمه این تو گوشی است آیا جرات می‌کنی چنین کاری انجام بدهی؟
تازه این بهای این کار است، اگر انسان بداند هزینه این کار چقدر است هیچ وقت این کار را انجام نمی‌دهد. استاد امین بیان کردند: «قضاوت برای خود انسان تخریب دارد».

نویسندگان: اعضای لژیون هفدهم راهنما همسفر نجمه
رابط خبری: همسفر الهام رهجوی راهنما همسفر نجمه (لژیون هفدهم)
ویرایش و ارسال: همسفر مریم رهجوی راهنما همسفر سمیه (لژیون بیست و سوم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی خواجو

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .