English Version
This Site Is Available In English

پلکان‌های رشد در کنگره۶۰

پلکان‌های رشد در کنگره۶۰

مشارکت مکتوب اعضاء لژیون نهم در مورد دستور جلسه هفتگی «از فرمان‌برداری تا فرماندهی»

راهنما همسفر مهسا:
هر فرماندهی و استادی روزی خودشان یک سرباز و شاگرد بودند و برای این‌که به این مقام فرماندهی و استادی برسند، فرمان‌برداران خوبی بودند؛ انسان برای این‌که به فرمانروایی بیرون و درون برسد؛ باید بتواند به نیروهای درون و نیروهای بیرون تسلط پیدا کند، از او فرمان ببرند و تحت فرمان او باشند. مثلاً برای فرماندهی درون انسان می‌خواهد در یک زمینه ورزشی مثل وزنه‌برداری به مقام فرماندهی برسد؛ باید جسم خود را از لحاظ تغذیه و روان  سالم نگه دارد تا بتواند به آن نیروی درونی تسلط پیدا کند؛ وقتی ما به آن نیروی درونی تسلط پیدا کردیم می‌توانیم آن نیرو را به کار  گرفته و در یک سری کارها توانایی پیدا کنیم. مثلاً در وزنه‌برداری به آن نیروی درونی تسلط پیدا می‌کنیم که می‌توانیم آن وزنه را برداریم و وقتی توانستیم این کار انجام دهیم، احساس شعف و شادی در ما به وجود می‌آید؛ یعنی به همان «شو، شود» نزدیک می‌شوی و برعکس آن هم این است که اگر نتوانیم نیروهای درون خود را به کار بگیریم و تحت تسلط خودمان در بیاوریم اندوهگین می‌شویم. برای فرماندهی بیرون هم باید این توانایی را داشته باشیم که اگر به کسی دستوری می‌دهیم، خودمان بتوانیم آن کار را انجام دهیم. فرماندهی یعنی کسی می‌تواند فرمان بدهد که قادر باشد کاری که می‌خواهد دیگران انجام دهند خودش انجام دهد و برای انجام این کار باید به دانایی مؤثر برسد. دانایی مؤثر همان آموزش است؛ یعنی باید حتماً یک استادی برای خودت انتخاب کنی که در این‌جا اشاره به همان آیه «قل الروح من امر ربی» «و ما اوتیتم من العلم الا قلیلا» انسان باید اطاعت از رب و مربی را بپذیرد و قبول کند تا از اطاعت نفس اماره خارج شود و نفس نمی‌گذارد این اتفاق بیفتد و این کار سختی است، شرط این که من فرمان‌برداری کنم در مورد استادم قضاوت نکرده، در مورد علمش نظر ندهم و نمره ندهم.

همسفر سعیده:
«از فرمانبرداری تا فرماندهی: پلکان‌های رشد در کنگره ۶۰» هر انسانی در مسیر زندگی سه جایگاه «فرمان‌بردار، فرمان‌گذار و فرمانده» را تجربه می‌کند. کنگره۶۰ می‌آموزد که رشد حقیقی، حرکتی از پله‌ اول تا پله‌ سوم است. انسان بیمار اعتیاد، در حقیقت فرمان‌بردار ماده‌مخدر است. او دیگر خودش تصمیم نمی‌گیرد؛ بلکه جسم و روانش فرمان می‌دهند و او اطاعت می‌کند. این فرمان‌برداری، نقطه‌ آغاز درد است؛ اما می‌تواند نقطه‌ آغاز درمان هم باشد. کسی که وارد کنگره۶۰ می‌شود؛ باید ابتدا فرمان‌بردار نظام و آموزش باشد؛ این فرمان‌برداری، تسلیمِ کوری نیست؛ بلکه اعتماد به داناست. معتاد سال‌ها به علم و تجربه‌ خودش اعتماد کرده و به تباهی رسیده است، حالا زمان آن است که به کسانی اعتماد کند که این مسیر را سالم پیموده‌اند.

فرمان‌برداری یعنی «نخست گوش کن، سپس عمل کن.» تازه‌‌وارد در کنگره مراسم را می‌بیند، منشور را می‌خواند و مطیع است؛ او در این مرحله چون شاگردی است که الفبا یاد می‌گیرد؛ اگر از ابتدا بخواهد فرمان بدهد، هرگز درمان نمی‌شود؛ زیرا فصل مشترک همه‌ معتادان، این باور است که «من بلدم» کنگره این باور غلط را با آموزش و تجربه کم‌کم در هم می‌شکند. فرمان‌برداری آگاهانه، اولین درس تواضع است؛ تواضع، دروازه‌ یادگیری است و یادگیری، دروازه‌ دانایی است، پس از مدتی، فرمان‌بردار کم‌کم وظایفی بر دوش می‌گیرد؛ او نگهبان می‌شود، در نظم کنگره خدمت می‌کند و مسئولیت می‌پذیرد. این‌جا او دیگر فقط فرمان نمی‌برد؛ بلکه فرمان‌گذار هم می‌شود. فرمان‌گذاری، مرحله‌ میانی، جایگاه اجرا و عمل است.

فرمان‌گذار یاد می‌گیرد که فرمان درست، همیشه همراه با نظم و دقت باشد در این مرحله، مسئولیت‌های سنگین‌تر سپرده می‌شود تا او ورزیده شود؛ ورزیدگی یعنی تمرین و تکرار درست، همراه با صبر و پشتکار. فرمان‌گذار خوب، کسی است که خودش پیش از دیگران عمل می‌کند. او در کنگره درس می‌خواند و راهنمایان را الگوی خود قرار می‌دهد، کم‌کم از او خواسته می‌شود که راهنمای تازه‌واردان باشد اینجا فصل تازه‌، فرماندهی آغاز می‌شود. فرمانده یعنی کسی که در ظاهر به دیگران فرمان می‌دهد؛ اما در باطن، خودش فرمان‌بردار آموزش‌ها و منشور خویش است. فرماندهی حقیقی، خدمت است نه حکومت. فرمانده به دیگران دستور نمی‌دهد؛ بلکه با عمل خود، راه را نشان می‌دهد. او عصای دست تازه‌وارد و تکیه‌گاه ضعیفان است.

فرمانده می‌داند که مسئولیت، سنگین‌تر از هر بار دیگری است؛ زیرا جان انسان‌ها به دست‌های او سپرده می‌شود. فرمانده باید پاک‌سرشت، منظم و جنگجو باشد. پاک‌سرشتی یعنی دوری از ضدارزش‌ها و دروغ، نظم یعنی وقت‌شناسی، خوش‌قولی و انجام درست وظایف و جنگجو یعنی تلاش مداوم برای پیشرفت و دفاع از ارزش‌ها است. فرمانده در ترس‌ها، ناامیدی‌ها و شکست‌ها صبر را رها نمی‌کند. او مثل پرچمداری است که بیرق صلح و دوستی را بالا نگه می‌دارد. نکته‌ زیبای این مسیر، چرخه بودن آن است. فرمانده‌ امروز، روزی فرمان‌بردار همین نظام بود و فرمان‌بردار امروز، فرمانده‌ فردا خواهد شد؛ این چرخه، زنجیره‌ای از محبت و خدمت را شکل می‌دهد. هر حلقه‌ این زنجیره، دست حلقه‌ بعدی را می‌گیرد؛ کنگره۶۰ این را «حلقه‌ مفقوده‌ درمان»، انتقال تجربه می‌نامد.

فرمان‌برداری بدون فرماندهی، هرگز کامل نمی‌شود؛ زیرا یادگیری هر مکتب، با تربیت شاگرد بعدی به کمال می‌رسد. انسان وقتی می‌تواند رهبر دیگران باشد که ابتدا رهبر خودش شده باشد؛ یعنی بر خشم، شهوت، ترس و خودخواهیش فرمان براند.‌ بزرگ‌ترین پیروزی، پیروزی بر خود است، نه بر دیگران. فرماندهی بیرونی، میوه‌ فرماندهی درونی است. چه بسیار فرمانروایانی که بر کشورها حکم راندند؛ اما بر وجود خودشان فرمانروایی نتوانستند. کنگره۶۰ می‌گوید: «نخست جهان درونت را بساز، سپس بیرون را.» مسیر از فرمان‌برداری می‌گذرد، از فرمان‌گذاری تمرین می‌شود و در فرماندهی به خدمت خلق و رضای خدا می‌رسد و این همان است که انسان رها را می‌سازد؛ انسانی که فرمان می‌برد تا بیاموزد، و فرمان می‌دهد تا خدمت کند.

رابط خبری: راهنما همسفر مهسا (لژیون نهم)
ویرایش و ارسال: همسفر رخساره رهجوی راهنما همسفر معصومه (لژیون دهم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی تخت‌‌جمشید شیراز

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .