چهاردهمین جلسه، از دوره شصتم از سری کارگاههای آموزشی خصوصی کنگره۶۰، نمایندگی پروین اعتصامی اراک، با استادی مسافر محمد ، نگهبانی مسافر حبیب و دبیری مسافر جهانگیر با دستور جلسه «از فرمانبرداری تا فرماندهی» یکشنبه 15 شهریورماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۷:۰۰ برگزار گردید.
خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان محمد هستم یک مسافر،
تشکر میکنم از دبیر جلسه بابت گزارش خوبشان، سپاسگزار خداوند هستم که توفیق حاصل شد و این توفیق را به من داد، این اذن و اجازه را به من داد که این جایگاه را دوباره تجربه کنم.
سپاسگزار آقای مهندس و خانواده محترمشان هستم که بستری فراهم کردند تا من، محمد، بتوانم بیایم، به درمان برسم و به حال خوب برسم، این تجربه جایگاه و رسیدن به این حال خوب را برای همه سفر اولیهای عزیز آرزومندم، امیدوارم همگی حالتان خوب باشد، ممنونم که حضور دارید در جلسه.
تشکر میکنم از پیشکسوتهای گرامی، راهنمایان عزیز، گروه مرزبانی، ایجنت محترم، همه زحمت میکشند و دست به دست هم میدهند تا این چراغ روشن باشد، تا من نوعی بتوانم بیایم اینجا استفاده کنم و به حال خوب برسم.
در رابطه با دستور جلسه امروز یا این هفته، «از فرمانبرداری تا فرماندهی»، من یکجورایی فکر میکنم که از بدو تولد برای ما اتفاق میافتد، یاد میگیریم به مرور زمان، با آموزشهایی که از افراد دور و برمان، خانواده، پدر، مادر، خواهر و برادر میگیریم، یکسری آموزشها را خواهیم گرفت و یکسری فرمانبرداریها را یاد میگیریم.
این یواشیواش میآید جلو، در مراحل دیگر زندگی اتفاق میافتد، درکار کردن، در تشکیل خانواده، میشود گفت در تمام مراحل زندگی این مسئله اتفاق میافتد، تا آنجا پیش میآید که نافرمانی اتفاق میافتد.
من نوعی، من محمد، به واسطه زیادهخواهی، به واسطه ندانمکاری، هر چیزی میشود اسمش را گذاشت، از صراط مستقیم منحرف میشوم و رو به مواد مخدر میآورم، مواد مخدر در اصل من را از مسیر زندگیام دور میکند، یعنی در اصل از صراط مستقیم منحرف میکند، اینجا همان جایی است که نافرمانی اتفاق میافتد.
نافرمانی که اتفاق میافتد، همان در اصل از مسیر خارج شدن است، مواد مخدر، همانجوری که جناب آقای مهندس میگویند، پردهای روی عقل آدمیزاد میکشد و تمام اختیارات را از انسان میگیرد، آنجاست که فرماندهی از دست من درمیآید، از دست مصرفکننده درمیآید.

فرمانده نفس، جسم، روح، همه میشود مواد مخدر، یعنی در اصل همهکاره میشود مواد مخدر، مواد مخدر که فرمان صادر میکند که آقا این کار را بکن یا این کار را نکن، اگر مصرف کرده باشی، حالت خوب باشد، میتوانی یکسری کارها را انجام بدهی، ولی اگر مصرف نکرده باشی و کمبود داشته باشی یا خمار باشی، هیچ کاری را نمیتوانی انجام بدهی، اینجا آنجاست که فرماندهی کلاً از دست آدم درمیآید.
خدا را شکر، خدا را سپاسگزارم، راه کنگره برایم باز شد، کنگره را خداوند به من نشان داد، که بیایم اینجا آموزش بگیرم و همانجوری که باز هم جناب آقای مهندس میگوید، همانجوری که ذرهذره این اختیار از دست من درآمده، این را با آموزشهایی که در کنگره میگیرم، با آموزش جهانبینی و انواع و اقسام آموزشهایی که در کنگره هست و همه ما این مسیر را داریم طی میکنیم، به آنجایی میرسیم که این اختیار را یواشیواش، ذرهذره دوباره به دست بگیریم.
در اصل فرماندهی بدن خودمان را در اختیار میگیریم که میشود همان رهایی، همانجوری که عرض کردم، با گوش به فرمان بودن، اجرای قوانین، انجام بایدها و نبایدها که حالا اکثراً اطلاع و آگاهی داریم، دارو بهموقع خوردن، بهموقع خوابیدن، غذا خوردن سر وقت، بیدار شدن، تمام اینها میشود همان بایدها و نبایدهایی که میتواند ما را به رهایی برساند.
سپاسگزارم که توجه کردید.
تنظیم؛ مسافر علی
مسافران نمایندگی پروین اعتصامی اراک
- تعداد بازدید از این مطلب :
77