English Version
This Site Is Available In English

قوانینی که این‌قدر مهم هست، قاعدتاً نیاز به یک سرمنشأ دارد

 قوانینی که این‌قدر مهم هست، قاعدتاً نیاز به یک سرمنشأ دارد

چهارمین جلسه از اولین دوره سری جشن های کنگره ۶۰، نمایندگی رضا مشهد، به استادی دیده بان محترم مسافر بابک، نگهبانی ایجنت محترم مسافر محمود ودبیری مسافر مهدی با دستور جلسه (از فرمانبرداری تا فرماندهی) روز یکشنبه مورخ 15 شهریور ۱۴۰۵راس ساعت 16اغاز به کار کرد.

سخنان استاد:

سلام دوستان، بابک هستم، یک مسافر.

خیلی خوشحالم که یک‌بار دیگر توفیق این را پیدا کردم در شعبه رضا، در خدمت شما مسافران و همسفران خوب نمایندگی رضا باشم. تأخیر چنددقیقه‌ای من را ببخشید. از شیروان که آمدیم، توی جاده ترافیک بود و با چند دقیقه تأخیر خدمتتان رسیدم. خیلی خوشحالم که یک‌بار دیگر در جمعتان هستم.

در رابطه با دستور جلسه «دیده‌بان» سعی می‌کنم صحبت کنم، بعد از مشارکت‌های شما استفاده کنیم.

وقتی بخواهیم کنگره را نگاه بکنیم، از دیدگاه جایگاه خدمت‌گذاران می‌بینیم که جایگاه‌های مختلفی که توی کنگره تعریف شده، همه‌شان برای این است که آن خدماتی که کنگره می‌خواهد ارائه بدهد، با کیفیت مطلوب‌تری ارائه بشود.

و اگر بخواهیم آن هدف و مسیر کنگره را در نظر بگیریم، قاعدتاً ما دوتا هدف اصلی داریم. هدف اول، درمان افراد مصرف‌کننده که از سیاهی‌های مصرف مواد مخدر بیایند بیرون. هدف دوم این است که هرکدام از ماها بتوانیم از آموزش و تفکر کنگره استفاده بکنیم و به طرف انسانیت بیشتر حرکت بکنیم.

یعنی من یک روزی آمدم با مصرف مواد مخدر و انجام ضدارزش‌های مختلف، از آن فرّ ایزدی و یا آن حیطه‌ای از وجود خداوند که در وجود هرکدام از من و شما هست، فاصله گرفتم و با انجام ضدارزش‌های مختلف باعث شدم که روی آن نور وجودی‌ام یا آن نور خداوند، یک‌سری خاکسترهایی بگیرد.

حالا ما می‌آییم توی کنگره، با استفاده از تفکر کنگره و آموزش‌هایی که توی کنگره وجود دارد، سعی می‌کنیم این خاکسترها را ذره‌ذره با تمرین کنار بزنیم تا اینکه بتوانیم نزدیک بشویم به آن انسانیتی که برای هرکدام از ماها امکانش وجود دارد.

امکانش وجود دارد یعنی چی؟ یعنی اینکه وقتی نگاه می‌کنیم، آن عدالتی که حرف می‌زنیم در کائنات وجود دارد، یا یکی از صفات خداوند را عادل در نظر می‌گیریم، آن عدالت این نیست که ما با هم برابر هستیم. عدالت این نیست که همه‌چیز به اندازه مساوی باید در اختیار ما قرار بگیرد.

عدالت یعنی اینکه امکان این وجود دارد که هرکدام از ماها اگر بهای لازم را پرداخت بکنیم، اندازه همدیگر می‌توانیم رشد کنیم.

یعنی چی؟ یعنی اگر یک نفر آمده، رشد کرده، توانسته انسان خوبی باشد برای خودش و خانواده‌اش، اجتماعش، یا مثال ساده بزنیم، توی کنگره در جایگاه‌های مختلف خدمتی حضور داشته، رشد کرده، یا بیرون از کنگره یک نفر توانسته توی اجتماع، توی بازار کار، توی خانواده‌اش به رشد و تعالی برسد، این فقط مختص یک نفر نیست. هرکدام از ما اگر آن بهای لازم را پرداخت بکنیم، می‌توانیم به آن جایگاه برسیم.

یا به زبان ساده‌تر و عامیانه، هرچقدر پول بدی، همان قدر آش می‌خوری. هرچقدر تلاش کنی، همان‌قدر دستاورد می‌توانی داشته باشی و من هم اگر به اندازه نفر کناریم تلاش کنم، می‌توانم به دستاورد او برسم، می‌توانم به آن نتیجه‌ای که او رسیده، من هم برسم.

و خب، توی کنگره زمانی که می‌آیی نگاه می‌کنی، می‌بینی آموزش‌هایی که در اختیار ما قرار می‌گیرد، برای اینکه به آن دوتا هدفی که قرار است برسیم، همه‌جا کاربردی است.

یعنی برای یک سفر اولی هم که می‌آید و یک تازه‌واردی که می‌آید، هنوز سفرش را شروع نکرده، با استفاده از چهارده تا وادی، به اندازه برداشتی که می‌تواند از آن وادی‌ها داشته باشد، از آموزش‌های کنگره، از سی‌دی‌ها، از کتاب‌ها داشته باشد، من هم دقیقاً از همان می‌توانم استفاده بکنم.

به‌عنوان یک سفر دومی که تازه رها شده، من هم می‌توانم دقیقاً از همان آموزش‌ها استفاده بکنم؛ به‌عنوان یک سفر دومی قدیمی، به‌عنوان یک خدمت‌گزار قدیمی.

این‌جوری نیست که بگوییم پکیج آموزشی سفر اولی‌ها جداگانه است؛ سفر اولی‌ها برن این سی‌دی‌ها رو گوش کنند و حق دارند این وادی‌ها رو گوش کنند و سفر دومی‌ها حق دارند از این آموزش‌ها استفاده کنند و آموزش‌های دیده‌بان‌ها متفاوت است.قشنگی کار کنگره اینجاست؛ عدالت اینجاست.

برای همه ما وجود دارد. حالا اینکه از وادی یک، من چطور برداشت کنم، راهنما چطور برداشت کند، سفر اولی چه برداشتی کند، دیده‌بان چه برداشتی کند، این دیگر بستگی به این دارد که هرکدام از ما با تمرینی که می‌کنیم، ظرفمان را بزرگ می‌کنیم.

اجازه بزرگ کردن ظرف برای همه ما وجود دارد، ولی اینکه من چقدر تلاش کنم ظرف را بزرگ‌تر کنم، ظرفیتم بالاتر برود، از همان جمله مساوی که هرکدام از ماها می‌شنویم در کنگره چه برداشتی می‌کنیم، اینکه من چقدر می‌توانم عمیق برداشت کنم از آموزش‌های کنگره، بستگی به تلاش من دارد، به اینکه من چقدر توانسته‌ام ظرف را بزرگ کنم، چقدر پذیرش خودم را بالا برده‌ام.

وقتی آن دوتا هدفی که عرض کردم، خروج از تاریکی اعتیاد و رفتن به سوی انسانیت را هدف اصلی در نظر بگیریم، برای اینکه من بتوانم بیایم از این بستر استفاده کنم و به این اهداف دسترسی پیدا کنم،

نیازمند یک‌سری چارچوب و قوانین است. اجتماعات گوناگونی دورمون قرار داره؛ از کوچک‌ترین اجتماع، خانواده، تا مدرسه و محل کار و اجتماعات مختلفی که هرکدام داریم، کوچک یا بزرگ.

اگر نگاه کنیم، اون گروه و اجتماعی موفق است که قوانین درستی داشته باشه، قوانین واضح و مشخصی داشته باشه. و داشتن قوانین به‌تنهایی تضمین‌کننده موفقیت نیست.

شما نگاه کنید، یک‌سری قوانین در اکثر خانواده‌ها در ظاهر بهش پایبندند؛ ولی کدام خانواده عمیق‌تر باهم ارتباط دارند؟ کدام خانواده از نظر مالی موفق‌ترند؟ کدام خانواده از نظر ارتباط موفق‌اند؟ و حالا از هر دیدگاهی که نگاه کنیم، اون خانواده‌ای که قوانین مشخص‌تری دارند و به اون قوانین عمل می‌کنند.

اگر ببینیم، یک‌سری از آن گروه‌ها و جوامعی که دورمون هستند، همشون تقریباً قوانین را دارند. من به کیفیت قوانین کاری ندارم، ولی مهم‌تر از داشتن قوانین این هست که به آن قوانینی که داریم عمل کنیم.

و اکثراً جاهایی که موفقیت حاصل نمی‌شه، به خاطر اینه که به اون قوانین عمل نمی‌شه یا اهمیت داده نمی‌شه، یا اینکه یک‌سری از آدم‌ها از انجام قوانین مبرا می‌شوند؛ یعنی قانون فقط واسه سفر اولی‌هاست، قانون فقط واسه سفر دومی‌هاست، راهنماها و دیده‌بان‌ها نمی‌خواد سی‌دی بنویسند.

حالا این‌ها رو به‌صورت نمونه عرض می‌کنم.

چیزی که در کنگره باعث شده کنگره موفق باشه و حرکت بکنه و رشد و تعالی داشته باشه، برای نمایندگی‌هامون، یکی این هست که قانونمون مشخصه و خیلی واضح و مشخص در اختیار همه قرار می‌گیره. همه اگه بخوان به سمت روشنایی‌ها حرکت کنند، مسیر مشخص و تصویب‌شده است؛ چیز گنگی نیست.

و در ادامه، برای اینکه قانون بخواد اجرا بشه، بسترش فراهم شده. چطوری فراهم شده؟ با وجود جایگاه‌های خدمتی مختلفی که میاد به من کمک می‌کنه که هم خدماتی که کنگره ارائه می‌کنه درست در اختیار من قرار بگیره، هم اینکه هرکدام در حیطه خودشان نظارت کنند تا این قوانین درست اجرا بشه.

جایگاه‌های مختلف کنگره رو که در نظر بگیرید، مثل مرزبان‌ها، راهنماها، ایجنت‌ها و هرکدام از قسمت‌های مختلف که یک خدمتگزاری داره، اگر بخوایم بررسی کنیم، یکی از مهم‌ترین شاخصه‌هایی که باهم مشترک هست، اینه که همشون دارن نظارت می‌کنند که اون قانون درست اجرا بشه.

راهنما داره نظارت می‌کنه که من در سفر اول قوانین رو درست اجرا بکنم، وعده‌هام رو سر موقع مصرف کنم، برنامه‌ای که به من می‌ده طبق پروتکل باشه، به زندگی منِ سفر اولی نظم بده، به من کمک می‌کنه و نظارت می‌کنه که من قوانین رو درست اجرا بکنم؛ نظم دوباره به زندگی من بده، به‌عنوان کسی که نظم از زندگیش یه درصد زیادی خارج شده، دوباره برگرده.

ایجنت رو نگاه کنیم، میاد روی کار مرزبان‌ها، شعبه و افراد نظارت می‌کنه تا همه قوانینی که از دفتر مرکزی ابلاغ می‌شه، اجرا بشه و جاری باشه در شعبه.

این قوانینی که این‌قدر مهم هست، قاعدتاً نیاز به یک سرمنشأ داره. سرمنشأ میاد این قوانین رو وضع می‌کنه یا با توجه به اون نیازی که در اون لحظه وجود داره، قوانین رو در نظر می‌گیره.

کنگره با درایت آقای مهندس دژاکام، بنیان کنگره ۶۰، اومدن گروهی رو به‌عنوان گروه دیده‌بان‌ها در نظر گرفتند که طی سال‌های گذشته تشکیل شده و کامل و کامل‌تر شد تا اینکه گروه کنار همدیگه بشینند و قوانین را وضع کنند.

درایت آقای مهندس، به نظر من، اینجاست؛ خودشون قوانین را تعیین نکردند. اگر قرار بود خودشان قوانین رو تعیین کنند، برای ایشان کاری نداشت و همه ما هم گوش می‌کردیم.

ولی قشنگی کار کنگره اینجاست که از افراد مختلفی که تونستن همه جایگاه‌های خدمتی را که عرض کردم طی بکنند و اینکه لمس کنند وقتی مثلاً یک مرزبان در جایگاه مرزبانی می‌خواهد یه کاری رو انجام بده، با چه نقاط مثبت یا ضعفی ممکن هست روبه‌رو شود؟ چه چیزهایی نیاز داره؟ یک راهنما برای گرداندن لژیون به چی نیاز داره؟ یک شعبه برای رشد کردن چه موانعی ممکنه داشته باشه و به چیزهایی نیاز داره؟

همه این‌ها در کنار همدیگه، در جایگاه‌های مختلف خدمتی که برای دیده‌بان‌ها تجربه شد، این اجازه رو بهشون می‌ده که بتونن تشخیص بدهند که برای اینکه تمام شعبات کنگره تو مسیر رشد قرار بگیرند، چه قوانینی لازم هست.

اون باز درایت دوم بنیان کنگره ۶۰ هست که علاوه بر وضع قوانین، نظارت بر اجرای قوانین را هم به خود دیده‌بانان محول شده که دیده‌بان‌ها هم باید بر حسن انجام قوانین وضع‌شده نظارت بکنند، هم خودشان رعایت کنند. خودشان هم موظف به عمل به این قانون‌ها هستند که من اگر قرار هست یک جایی یک قانونی بگذارم، اگر خودم موظف به عمل به این قانون باشم، قاعدتاً قانونی که قابل انجام نباشد را وضع نخواهم کرد. نقل یک سوزن به خودت بزن، یک جوال‌دوز به دیگران، حکایت همین قصه است.

من قانونی را می‌گذارم که فردا قابل اجرا باشد، چون خودم هم باید آن را اجرا کنم. مثلاً ما نیامدیم بگوییم در هفته ۳ سی‌دی نوشته شود، چرا که خودم هفته‌ای یک سی‌دی می‌نویسم. می‌دانم قاعدتاً هفته‌ای یک سی‌دی قابل نوشتن است، ولی ۳ سی‌دی برای ۸۰ درصد از آدم‌ها، با توجه به وضعیت و شرایط زندگی و کار و روزمره و خانواده و موارد دیگر، قابل نوشتن نباشد، یا خیلی موارد دیگر.

اینکه دیده‌بان‌ها خودشان از دل بچه‌های همین کنگره بیرون آمده‌اند، پله‌پله رشد کرده‌اند و بالا آمده‌اند و توانسته‌اند به این جایگاه برسند، ضامن این هست که حرفی که می‌زنند غیرقابل انجام نیست.

وقتی که تصمیمی گرفته می‌شود، می‌دانند که آن تصمیم در صورتی باعث رشد و تعالی کنگره می‌شود که در همه شعبات قابل انجام باشد. با همه امکاناتی که کنگره به ما داده، هم در شعبه‌ای که تازه تأسیس است بتواند انجام دهد و هم شعبه‌هایی که ۷ سال، ۸ سال، ۱۰ سال یا ۲۰ سال فعالیت دارند، قادر به اجرای آن باشند.

در ادامه، اگر بخواهیم در نظر بگیریم که یک دیده‌بان چه شاخصه‌هایی باید داشته باشد، با همه این توضیحاتی که دادیم، وظایفی به‌صورت کلی توضیح دادیم که چه‌کار باید بکنند، مثل قانون‌گذاری و نظارت؛ چه شاخصه‌هایی باید داشته باشد که در جایگاه خودش بتواند باشد؟

ببینید، یک دیده‌بان با تمام شعباتی که در شهرهای مختلف هستند، کمابیش در ارتباط است. با توجه به وظایف محول‌شده، با همه این‌ها در ارتباط است. مخصوصاً دیده‌بان‌هایی که کار تخصصی انجام می‌دهند، مثل دیده‌بان راهنماها، مثل دیده‌بان امور مالی، مثل دیده‌بان انضباطی، مثل دیده‌بان پارک‌ها، مثل دیده‌بان OT. اگرچه همه این شعبات به‌صورت مستقیم تحت نظارتشان نیست، ولی ارتباط دارند.

وقتی که این اتفاق می‌افتد و باید با همه اعضای کنگره ۶۰ در ارتباط باشند، قاعدتاً این نیازمند این است که دیده‌بان‌ها بتوانند با این آدم‌ها با محبت برخورد کنند.

به نظر من، اولین شاخصه‌ای که یک دیده‌بان باید داشته باشد، این است که با محبت باشد. داشتن محبت هم نیازمند داشتن آرامش است. با آموزش‌هایی که می‌گیرد، با آزمون و خطاهایی که می‌کند، ذره‌ذره جلو باید برود و آن احساس را بتواند پیدا کند.

اینکه من بخواهم تلاش کنم که بامحبت شوم، با اینکه من این را به دست آورده باشم و در من نهادینه شده باشد، با هم فرق می‌کند. نهادینه شدن هم این‌طور نیست که من بروم و تلاش کنم که بامحبت بشوم. درصد زیادی از بامحبت بودن با تلاش به دست می‌آید، ولی اینکه قرار باشد در وجود من نهادینه شود، نیازمند یک عقبه حداقل چندین‌ساله هست که ذره‌ذره جلو آمده باشم، یک‌سری چیزها را دیده باشم، با یک‌سری رفتارها و برخوردها را دیده باشم، رفتارهای خوبی که با من شده را الگو قرار داده باشم و رفتارها و برخوردهای بدی که با من شده را هم به خاطر داشته باشم که اگر دوباره چنین اتفاقی برای من پیش آمد، من با آدم‌های دیگر برخورد نکنم.

یادم هست که سال‌ها پیش، یک مرزبان در نمایندگی آکادمی، خدا پشت و پناهش باشد، من سفر اول بودم. آمدم و رفتم و یک برخورد ناخوشایندی با من کرد، بابت مسئله‌ای که اصلاً تقصیر من نبود. من به کسی که پیشکسوت بود و چند سال از من قبل‌تر به کنگره آمده بود و راهنما بود، گفتم که من از دست این آقا ناراحت هستم.

جوابی که به من داد، برای من خیلی درس داشت. گفت: جواب مرزبان همیشه «چشم» است. ولی اگر فکر می‌کنی با تو خوب برخورد نکرده، برو، تلاش کن، به جایگاه مرزبانی برس، مرزبان شو و تو با آدم‌های دیگر بد برخورد نکن.

این برای خود من آن موقع خیلی درس داشت که پس یک جاهایی اگر برخوردی برایت ناخوشایند هست، دلیل بر این نیست که من قانون را بشکنم. این می‌تواند یک انرژی باشد برای من. با یک طرز نگاه متفاوتی به آن نگاه کنم و من بروم به آن جایگاه برسم و من دیگر با آدم‌ها آن برخورد را نکنم.

پس اول شد محبت.

دومین شاخصه‌ای که یک دیده‌بان باید داشته باشد، عدالت است؛ یعنی اینکه من بتوانم امکانات موجود در کنگره را با توجه به ظرفیت‌ها، برای همه یکسان در نظر بگیرم.

یکسان نه اینکه همه امکانات را برای همه شعبات به‌اندازه کافی و مساوی در نظر بگیریم. اینکه با توجه به ظرفیت هر شعبه و هر شهری، چیزی که باید در اختیارشان قرار بگیرد، به‌اندازه کافی باشد.و در ادامه، اگر می‌خواهم محبت داشته باشم و عدالت داشته باشم، یعنی ضلع سوم که برای انجام کار نیاز دارم که احساس مسئولیت و توانمندی داشته باشم.

من اگر عدالت را داشته باشم، محبت کردن را هم بلد باشم، احساس مسئولیت داشته باشم ولی توانمندی انجام کار را نداشته باشم،کافی نیست و نمی‌توانم خدمتگزار خوبی برای کنگره باشم،اگر نگاه کنیم،هر کدام از این سه شاخصی که گفتم را حذف کنیم قاعدتا من خدمت گذار نمی‌توانم خدمتگذار خوبی باشم.

 درایت دوم بنیان کنگره ۶۰ هست که علاوه بر وضع قوانین، نظارت بر اجرای قوانین را هم به خود دیدبانان محول شده که دیدبان ها هم باید بر حسن انجام قوانین وضع شده نظارت بکنند،هم خودشان رعایت کنند.خودشان هم موظف به عمل به این قانون ها هستند که من اگر قرار هست یک جایی یک قانونی بگذارم،اگر خودم موظف به عمل به این قانون باشم،قاعدتا قانونی که قابل انجام نباشد را وضع نخواهم کرد،نقل یک سوزن به خودت بزن ،یک جوالدوز به دیگران ،حکایت همین قصه است.من قانونی را میگدارم که فردا قابل اجرا باشد،چون خودم هم باید آن را اجرا کنم.مثلا ما نیامدیم بگوییم در هفته ۳ سی دی نوشته شود،چرا که خودم هفته ای یک سی دی می‌نویسم،می‌دانم قاعدتا هفته ای یک سی دی قابل نوشتن است،ولی ۳ سی دی برای ۸۰درصد از آدم ها باتوجه به وضعيت وشرایط زندگی و کار و روزمره و خانواده و موارد دیگر، قابل نوشتن نباشد،یا خیلی موارد دیگر.اینکه دیدبان ها خودشان ازدل بچه های همین کنگره بیرون آمده اند،پله پله رشد کرده اند و بالا آمده آندو توانسته اند به این جایگاه برسند،ضامن این هست که حرفی که میزنند غیر قابل انجام نیست.وقتی که تصمیمی گرفته میشود،می‌دانند که آن تصمیم در صورتی باعث رشد و تعالی کنگره میشود که،در همه شعبات قابل انجام باشد.باهمه امکاناتی که

کنگره به ما داده هم درشعبه ای که تازه تاسیس است بتواند انجام دهد و هم شعبه هایی که ۷،سال،۸ سال،۱۰سال یا ۲۰ سال فعالیت دارند قادر به اجرای آن باشند.
در ادامه اگر بخواهیم در نظر بگیریم که یک دیدبان چه شاخصه هایی باید داشته باشد با همه این توضيحاتي که دادیم،وظایفی به صورت کلی توضیح دادیم که چکار باید بکنند،مثل قانون‌گذاری ونظارت،چه شاخصه هایی باید داشته باشد که در جایگاه خودش،بتواند باشد.ببینید یک دیدبان با تمام شعبات که در شهرهای مختلف هستند کمابیش در ارتباط است باتوجه به وظایف محول شده با همه ی این ها در ارتباط است.مخصوصا دیدبان هایی که کار تخصصی انجام میدهند ،مثل دیدبان راهنماها،مثل دیدبان امور مالی،مثل دیدبان انضباطي، مثل دیدبان پارک ها ،مثل دیدبان اوتی.اگر چه همه ی این شعبات به صورت مستقیم تحت نظارتشان نیست ولی ارتباط دارند.وقتی که این اتفاق می‌افتد و باید با همه ی اعضای کنگره ۶۰ در ارتباط باشند ، قاعدتا این نیازمند این است که دیدبان ها بتوانند با این آدم ها با محبت برخورد کنند. 

این سه شاخصی که اعلام کردم خدمتتان، در همه جایگاه‌های خدمتی کمتر یا بیشتر باید وجود داشته باشد. راهنما را اگر در نظر بگیریم، این سه شاخصه را لازم دارد؛ مرزبان را در نظر بگیریم، لازم دارد و همین‌طور بقیه جایگاه‌های خدمتی که در کنگره هستند.

مسئله دیگر این است که ما می‌گوییم ما می‌آییم و در کنگره تمرین می‌کنیم و بیرون، در زندگی روزمره، کاربردی و اجرایی کنیم.

اگر دقت کنیم، آدم برای موفقیت در هر جایگاهی که قرار دارد، به هر سه ضلع ذکرشده نیاز دارد و اگر داشته باشد، موفق می‌شود. شما پدر خانواده را در نظر بگیرید، یک مدیر، یک مجموعه یا شرکت یا مدیر یک مدرسه و هر جایگاهی؛ این سه شاخصه را داشته باشد، آدم موفقی خواهد شد. می‌تواند کسی باشد که اطرافیان او را به خاطر خودش و به خاطر تأثیرگذاری‌اش دوستش دارند، نه به خاطر ترس.

همه به یک سرهنگ یا تیمسار ارتش احترام می‌گذارند، ولی تیمسار ارتشی که قاطعیت را دارد و شاید عدالت را هم داشته باشد، آدم توانمندی هم هست و مسئولیت‌پذیری هم دارد، آدم‌ها به خاطر جایگاهش به او احترام می‌گذارند، خودش را دوست ندارند.

قدیم می‌گفتند در کنگره به جایگاه‌ها احترام بگذارید، نه به خود شخص. قدیم‌تر نگاه می‌کردیم که بحث توانمندی مهم نبود، به شخص احترام می‌گذاشتند. می‌گفتند جایگاه مهم نیست.

ولی در سال‌های اخیر کنگره به سمتی رفته که می‌گوییم هم به جایگاه‌ها احترام بگذارید، هم به اشخاص احترام بگذارید. اشخاصی محترمند که در جایگاه خودشان بتوانند تأثیرگذار باشند. جایگاهی، جایگاه قشنگی هست که آن شخصی که در آن جایگاه هست، بتواند با افراد درست برخورد خوب داشته باشد.

وقتی به این صورت نگاه کنیم، هم شخص محترم است، هم جایگاه. و آن چیزی که در آخر عرایضم می‌خواهم بگویم این است که جایگاه‌هایی در کنگره وجود دارد که همه برای حفظ ساختار و نظم کنگره هستند و بالا و پایین هم ندارد. همه این جایگاه‌ها کنار هم هستند که سفر اولی بیاید و به درمان برسد. این جایگاه‌ها کنار هم هستند که اول خودشان برای حال خوب خودشان تلاش بکنند، بعد ذره‌ای کمک کنند تا بستری فراهم شود تا بقیه هم بتوانند بیایند و برای حال خوب خودشان تلاش کنند.

حالا کدام جایگاه از جایگاه دیگر مهم‌تر است را زنگ شال تعیین نمی‌کند. این است که کدام شخص تأثیرگذارتر است. همیشه گفته‌ام، وقتی که از درِ کنگره وارد می‌شویم، تأثیری که نفر مهماندار جلوی در می‌گذارد برای جذب منِ تازه‌وارد روی این صندلی، خدمتش خیلی مهم‌تر و تأثیرگذارتر از منِ مرزبان، ایجنت، دیده‌بان راهنما یا هر کس دیگری است.

آن تازه‌وارد و سفر اولی، فکر کنم که این آدم قاعدتاً باید چشم بگوید و روی صندلی بنشیند، هیچ اهمیتی ندهم واسم کنم و بروم، سفر دومی که رسید، بغلش کنم، با محبت برخورد کنم و یک حس بدی در او ایجاد کنم. پس نتیجه این می‌شود که همه این تشکیلات کنگره ۶۰ و همه خدمتگزاران مختلفی که با جایگاه‌ها و اسامی مختلف که وجود دارند، کسی مهم‌تر است و جایگاهی بالاتر است که تأثیر بیشتری می‌گذارد.

حالا اگر ما می‌آییم و جایگاه دیده‌بان‌ها را متفاوت‌تر در نظر می‌گیریم، به خاطر این است که با آموزش‌هایی که در طی سال‌های خدمت دیده‌اند، به این عرایضی که من داشتم سعی می‌کنند عمل کنند. و جالب اینجاست که هرچه تأثیرگذاری خدمت بیشتر می‌شود، باید منیت کمتر شود.

یعنی من خودم قبل از اینکه دیده‌بان شوم، فکر می‌کردم مهم‌ترین آدم‌های کنگره، دیده‌بان‌ها هستند. وقتی کمی گذشت و منیت به حد استاندارد رسید و از تک‌وتا افتاد، فهمیدم که بهترین آدم‌های کنگره تازه‌واردها و سفر اولی‌ها هستند؛ که اگر نباشند، کنگره ماهیت خودش را از دست می‌دهد.

سپاسگزارم از اینکه به صحبت‌های من گوش کردید.

در ادامه تقدیر از دیده بان محترم در نمایندگی رضا انجام شد:

تائید خبر :مسافر محمد لژیون پنج

مرزبان خبری: مسافر داوود.

عکاس: مسافر محمد لژیون چهار

ویرایش خبر: مسافر احمد لژیون چهارده

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .