جلسه سیزدهم از دوره شانزدهم کارگاههای آموزشی عمومی کنگره ۶۰، نمایندگی دکتر مسعود، با استادی راهنمای محترم مسافر حسین، نگهبانی مسافر محمد و دبیری مسافر برات با دستور جلسه « دانایی ، دانایی موثر ، سواد» پنجشنبه ۱2 شهریور ۱۴۰۵ ساعت 16:30 آغاز به کارکرد.

خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان حسین هستم یک مسافر؛ خیلی خوشحالم و خداوند را شاکرم که امروز این سعادت نصیب من شد تا در خدمت شما عزیزان باشم. امیدوارم جلسهای پربار و پرانرژی در کنار یکدیگر داشته باشیم. دستور جلسه امروز ما از دو بخش تشکیل شده است: بخش اول: دانایی، دانایی مؤثر و سواد. بخش دوم: جشن پنجمین سال رهایی دو تن از خدمتگزاران و زحمتکشان کنگره ۶۰، راهنمای محترم علیآقا و همسفر محترمشان.
از علیآقا و همسفر محترمشان تقاضا میکنم بایستند تا آنها را تشویق کنیم. همچنین تبریک ویژهای میگویم به غزل عزیزم؛ امروز پس از مدتها او را دیدم و بسیار مشتاق دیدارش بودم. امیدوارم در تمام مراحل زندگی موفق باشد.
بخش اول: دانایی، دانایی مؤثر و سواد، خوشبختانه یا متأسفانه امروز در دنیایی زندگی میکنیم که سرعت و دامنه تبادل اطلاعات بسیار بالا است؛ آنقدر که هرچه تلاش میکنیم، باز هم به پای آن نمیرسیم. با یک جستجوی ساده در فضای مجازی، هوش مصنوعی یا دنیای اینترنت، میتوان به سختترین سؤالات پاسخ داد.
اما در میان این حجم گسترده از اطلاعات در دنیای مجازی و پیرامون ما، مسئله اصلی این است: آیا منِ حسین، اطلاعات و دانایی خود را در زندگی به کار میبندم و کاربردی میکنم تا به دانایی مؤثر تبدیل شود؟
از همه مهمتر، دانایی مؤثر است که شخصیت ما را میسازد. شخصیت ما چیزی نیست جز همان داناییهایی که داریم و در زندگی خود آنها را به مرحله عمل و کاربرد میرسانیم.
بسیاری از ما میدانیم که سیگار یا مواد مخدر مضر است و مصرف آنها به ما آسیب میزند، یا میدانیم اضافه وزن بد است. اما تا زمانی که رفتار ما تغییری نکرده، شخصیت ما همچنان یک فرد سیگاری، مصرفکننده یا دارای اضافه وزن است. زمانی که من این داناییها را با آموزشهای استادانی که خداوند در مسیر زندگیام قرار داده فرا بگیرم و در زندگی کاربردی کنم، صفات من تغییر میکند و در نهایت، شخصیت من دگرگون میشود.
سفر در کنگره ۶۰ شاید سادهترین روش برای درمان مصرف مواد باشد؛ در واقع درمان مواد، سادهترین کاری است که ما در کنگره انجام میدهیم. یک کوهنورد را در نظر بگیرید که برای رسیدن به قله تلاش میکند. آیا هدف او صرفاً رسیدن به قله است؟ او پس از رسیدن، باید بازگردد. هدف واقعی او، دستیابی به آن تغییر و ارتقای درونی است که در اثر تلاش برای فتح قله در وجودش شکل میگیرد.
ما نیز در کنگره ۶۰ مسیری مشابه را طی میکنیم. در میان میلیونها فرد مصرفکننده، قرعه به نام منِ حسین قرهداغی افتاد تا وارد کنگره شوم و به بهترین روش درمان شوم. هدف من تنها درمان نیست، بلکه بهدنبال آن انسانی هستم که در این مسیر به آن تبدیل میشوم؛ انسانی که تلاش کرده داناییهای خود را به دانایی مؤثر تبدیل کند. وقتی دانایی به دانایی مؤثر تبدیل شد، فرد به آرامش و آسایش دست مییابد.
امروزه بسیاری از اساتید دانشگاه و پزشکان معتبر میتوانند بیماری إعتیاد را از روی مقالات علمی به زیبایی تعریف کنند؛ اما آیا میتوانند یک فرد را درمان کنند؟ آنها میگویند إعتیاد اختلال است، اما چگونه باید آن را درمان کرد؟ علت این است که علم آنها در این زمینه به دانایی مؤثر تبدیل نشده است؛ چرا که خود تجربه مصرف نداشتهاند و صور پنهان، خماری و شرایط یک مصرفکننده را لمس نکردهاند. اما در کنگره ۶۰، به واسطه آموزشها، روش درست و تجربه عملی، ما به دانایی مؤثر دست یافتهایم.
برای مثال، زمانی که من در طبیعت زبالهای تولید میکنم و سپس آن را جمعآوری کرده و با خود میبرم، مصداق واقعی یک انسان طبیعتدوست میشوم؛ در غیر این صورت، تنها ادعا کردهام. همچنین زمانی یک فرد خانوادهدوست هستم که در جهت امنیت، سلامت و آرامش خانوادهام تلاش کنم. وقتی دانایی خود را به دانایی مؤثر تبدیل کنیم، خودِ ما از حضور در کنار خانواده لذت خواهیم برد.
تمام این مولفهها از جمله شکرگزاری و آموزشپذیری در کنار هم و پس از تلاش برای تبدیل شدن به دانایی مؤثر، شخصیت ما را میسازند. هر هفته آقای مهندس و خانواده محترمشان سیدیها و آموزشهای جدیدی ارائه میدهند و اساتید در لژیونها تلاش میکنند. امیدوارم همه ما تلاش کنیم خود را به دانایی مؤثر نزدیکتر کنیم تا در نهایت به آنچه خواسته ماست دست یابیم.
در بخش دوم دستور جلسه، پنجمین سال رهایی علی عزیز را جشن میگیریم. امیدوارم همه شما روزی شال راهنمایی را دریافت کنید. برخی از رهجویانی که وارد لژیون میشوند، ویژگیهای خاصی دارند. علی چند سال در کنگره حضور داشت و راهنما هم عوض کرده بود، اما لطف خدا شامل حال من شد و وارد لژیون سوم شد.
علی مصداق واقعی دستور جلسه امروز یعنی «دانایی و دانایی مؤثر» است. او اطلاعات زیادی داشت، اما در ابتدا آنها را کاربردی نمیکرد. به محض ورود به لژیون سوم، شروع به کاربردی کردن تمام آموزشهای کنگره کرد. یک سفر بسیار استاندارد، منظم و بینقص را طی کرد. دورهای که علی در لژیون بود، من هیچگونه دغدغهای نداشتم؛ فردی بسیار مسئولیتپذیر و کنگرهای بود.
همسفر ایشان نیز واقعاً دوشادوش علی با تمام مشکلات ایستادگی کرد. سالها طول کشید تا این اتفاق بیفتد، اما صبوری و توانمندی همسفرشان، نیرو و توان مضاعفی به علی داد.
علی در این مسیر:شال راهنمایی را دریافت کرد. یک دوره در نمایندگی خودمان مرزبان بود. دنور شد. و خداوند روزیِ این خانواده نمود که نشان پهلوانی را نیز دریافت کنند که انشاءالله ماه آینده این نشان را از دستان آقای مهندس دریافت خواهند کرد. دیدن چنین خانوادهای که ممکن بود در گذشته دچار فروپاشی شود، اما امروز خود به استاد و راهنما تبدیل شدهاند، بسیار لذتبخش است. زیبایی کنگره ۶۰ در همین است؛ گاهی رهجو از راهنما آموزش میگیرد و گاهی آنقدر زیبا سفر میکند که خود آموزشدهنده راهنما میشود. علی جسارت خاصی در کارهایش دارد و خستگیناپذیر است؛ من خودم نکات زیادی از او آموختم.
این روز عزیز را به جناب مهندس، خانواده محترمشان، علی عزیز، همسفر محترمشان و غزل دوستداشتنی تبریک میگویم. امیدوارم در تمام مراحل زندگی پویا باشند و قصه زندگی خود را به زیبایی روایت کنند. همچنین این روز را به رهجویان لژیون ایشان تبریک عرض میکنم.
پیام تولد علیآقا (از کتاب عقاب سفید):
«رهاشدگان، پس از رهایی کامل در هر دو بعد، که فرّ اهورایی مییابند، به جهت فرمان، بسیار خوب تردد میکنند و مامور رساندن پیامهای بزرگ به ساکنین حلقههای دیگر میشوند.»
لطفاً علیآقا و همسفر محترمشان را تشویق کنید.

اعلام سفر راهنمای محترم مسافر علی:
سلام دوستان علی هستم یک مسافر؛ آخرین آنتی ایکس مصرفی شیره خوراکی، روش درمان DST، داروی درمان شربت OT، به مدت 12 ماه و 4 روز به راهنمایی آقای حسین سفر کردم، ورزش در کنگره فوتبال، در حال حاضر 5 سال و 2 روز است که آزاد و رها هستم.
خلاصه سخنان راهنمای محترم مسافر علی؛
سلام دوستان علی هستم یک مسافر؛ خداوند را شاکر و سپاسگزارم که این روز و این لحظه زیبا را دیدم. صحبتهای من دو بخش دارد؛ بخش اول سپاسگزارم از تمامی کسانی که در این مسیر مرا یاری کردند. در رأس از جناب آقای مهندس و خانواده محترمشان تشکر میکنم و برای ایشان آرزوی سلامتی دارم. کاری که ایشان برای من انجام دادند، برای خودم باورنکردنی بود. از راهنمای خودم، حسین آقا، بابت تمام زحماتشان سپاسگزارم. من با حال بسیار خراب وارد لژیون هشتم البرز شدم و سپس به لژیون سوم دکتر مسعود رفتم. ایشان با روی باز مرا پذیرفتند. همچنین از راهنمای همسفرم، خانم شیما، بسیار سپاسگزارم؛ آموزشهای ایشان و تغییراتی که در همسفرم ایجاد شد، در زندگی ما کاملاً نمایان است.
از همسفرم و دختر قشنگم غزلخانم تشکر میکنم. همسفرم یکی از اسطورههای صبر در کنگره ۶۰ است و اگر صبوری و پایداری ایشان نبود، قطعا من امروز اینجا نبودم. من پدر خوبی برای دخترم نبودم؛ وقتی وارد کنگره شدیم ۹ ساله بود و اکنون ۱۴ سال دارد. در این ۵ سال سفر و قبل از آن، نتوانستم آنطور که باید پدر خوبی باشم، اما تمام تلاشم را میکنم تا جبران کنم.
فلسفه تولد و این جشنها، جاری کردن امید است. همه، علیِ امروز را میبینند که ۵ سال است رها شده، اما علیِ قبل از کنگره را کسی باور نمیکند. من خودم ناامید بودم و حتی فکر رهایی را هم نمیکردم، اما فعلِ خواستن را صرف کردم و ایستادم. کنگره گنجی است که زندگی مرا از اینرو به آنرو کرد.
به همه دوستان و همسفرانی که در مسیر سفر با چالش مواجه هستند میگویم: هیچگاه ناامید نشوید. اگر در مسیر خراب کردید، باز هم بایستید و کنگره را رها نکنید. به قول آقای مهندس، بعضی احساسها را نمیتوان در کلام گفت؛ باید بیایید و این سمتِ رهایی را لمس کنید. این کنگره هم سلامتی جسم و هم سلامتی روان را به شما بازمیگرداند.
خلاصه سخنان راهنمای محترم همسفر شیما؛
سلام دوستان شیما هستم یک همسفر؛ خداوند را شاکرم که فرصت شد در این جشن زیبا در کنار این خانواده عزیز حضور داشته باشم. ۵ سال از زمان رهایی این عزیزان میگذرد و در این مدت همواره در حال حرکت و خدمت در جایگاههای مختلف بودهاند.
دستورجلسه این هفته «دستورجلسه هفتگی» و «دانایی» است. تفاوت دانایی با دانایی مؤثر در فعل و انجام کار است. این عزیزان دریافتهای خود را پرداخت کردند و زکات آن را با خدمت صادقانه دادند؛ آقای علی در جایگاه مرزبانی و راهنمایی و خانم نسرین در جایگاه راهنمایی تازه واردین و مرزبانی خدمت کردهاند.
آموزش درست یعنی اینکه یاد بگیریم آنچه را دریافت کردهایم، جایی پرداخت کنیم. این خانواده بدون اینکه ناامید شوند، ۵ سال صبوری کردند و حرکت عالی داشتند. امیدوارم همواره در چرخه خدمت باقی بمانند.
خلاصه سخنان راهنمای محترم همسفر نسرین:
سلام دوستان نسرین هستم یک همسفر؛ خداوند را بسیار شاکر و سپاسگزارم که بار دیگر پیام رهایی و شیرینیِ تولد را به عزیزانی که هنوز در تاریکی هستند میرسانم. تمام آرامش، خوشبختی و طعم شیرین زندگیام را مدیون جناب آقای مهندس هستم و دستِ پرمهرشان را میبوسم.
از آقا حسین بابت زحمات و محبت بیشمارشان که به علی اعتمادبهنفس و توانمندی دادند بسیار سپاسگزارم. همچنین از راهنمای خودم، خانم شیمای عزیز، بینهایت ممنونم. ایشان الگوی کامل صبر و مهربانی برای من بودند. اگر صبوری و آموزشهای ایشان نبود، منِ نسرین که انسانی بیصبر بودم، نمیتوانستم این مسیر را طی کنم.
من سرِ پیمانی که با مسافرم بستم ماندم؛ چه در روزهای خوب و چه در روزهای سخت. دخترم غزل نیز ۱۰ سال است که در این گرمای کنگره همراه ما صبوری کرده و خدا را شکر راه برایش باز شده است. به همه همسفران و مسافران میگویم: قوی باشید، صبوری کنید و تلاش کنید؛ زیرا رهایی و روشنایی حتمی است.

عکس: مسافر فرهاد
تایپ و تنظیم: مسافر امید
- تعداد بازدید از این مطلب :
138