English Version
This Site Is Available In English

برای رسیدن به فرماندهی، عمل سالم بسیار اهمیت دارد.

برای رسیدن به فرماندهی، عمل سالم بسیار اهمیت دارد.

جلسه چهاردهم از دوره پنجاه و هفتم کارگاه‌های آموزشی  کنگره ۶۰، نمایندگی البرز کرج، با استادی راهنما مسافر علی، نگهبانی مسافر مسعود و دبیری مسافر سیروس، با دستور جلسه "از فرمان‌برداری تا فرماندهی" یکشنبه پانزدهم شهرویور ماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۷:۰۰ آغاز به کارکرد.

خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان، علی هستم، یک مسافر.
در ابتدا خدای بزرگ را شاکرم که این فرصت را به من داد تا بتوانم در این جایگاه قرار بگیرم و خدمت کنم.
دستور جلسه این هفته «از فرمان‌برداری تا فرماندهی» است. زمانی که آقای دبیر محترم دستور جلسه را اعلام می‌کردند، صحبت از فرماندهی که شد، ناخودآگاه یاد سربازی و نظام افتادم. معمولاً وقتی صحبت از فرمانده و فرمان‌بردار می‌شود، ذهن انسان به سمت مسائل نظامی می‌رود؛ اما این فقط صورت آشکار ماجراست.
موضوع مهم این است که چه اتفاقی می‌افتد که یک انسان می‌تواند از جایگاه یک فرمان‌بردار به جایگاه یک فرمانده برسد؟ برای من که سال‌ها یک مصرف‌کننده بودم، این مسئله معنای بسیار عمیق‌تری دارد؛ زیرا سال‌ها فرمان‌بردار نفس خود بودم و فرمان اوامر نفس اماره را بدون چون‌وچرا اجرا می‌کردم. هرچه نفس به من دستور می‌داد، من می‌گفتم چشم و فرمان‌بردار خوبی هم بودم؛ اما فرمان‌برداری در مسیر تاریکی و حرکت به سمت عمق ظلمات و جهل.
وقتی انسان در جهل خود دست‌وپا می‌زند، شاید شنیدن این جمله که «برای فرمانده شدن باید ابتدا فرمان‌بردار خوبی باشیم» بسیار ساده به نظر برسد. حتی شاعر هم می‌گوید:
هیچ‌کس از بهر خود چیزی نشد هیچ آهن خنجر تیزی نشد هیچ قنادی نشد استادکار تا که شاگرد شکرریزی نشد
ظاهر قضیه این است که اگر من بخواهم استاد شوم، ابتدا باید شاگردی کنم. اگر بخواهم قناد شوم، باید سال‌ها در کارگاه قنادی کار کنم تا به مرحله استادی برسم. اما آیا در عمل هم به همین سادگی است؟
آیا انسانی که اسیر اضلاع مثلث جهل است و در نادانی دست‌وپنجه نرم می‌کند، به‌راحتی می‌تواند فرمان‌بردار باشد؟ ما در کنگره می‌گوییم اگر رهجویی بخواهد به درمان برسد و به فرماندهی جسم خود برسد، باید فرمان‌بردار باشد و چشم بگوید. اما آیا فقط گفتن «چشم» کافی است؟
در ظاهر شاید همه چیز ساده باشد. راهنما می‌گوید در ساعت مشخص، مقدار مشخصی از دارو را مصرف کن، سی‌دی بنویس و وظایفت را انجام بده؛ ما هم می‌گوییم چشم. اما فاصله زیادی است بین گفتن «چشم» و پذیرفتن یک موضوع با جان‌ودل.
ممکن است من در ظاهر بگویم چشم، اما کار خودم را انجام بدهم. اینجاست که منیت و مثلث جهل وارد عمل می‌شوند و اجازه نمی‌دهند آن فرمان‌برداری واقعی اتفاق بیفتد.
فرماندهی که ما درباره آن صحبت می‌کنیم، فقط فرماندهی در ظاهر نیست. در صور ظاهر، فرماندهی یعنی بتوانم اختیار جسم خود را در دست بگیرم. زمانی بود که جسم من در اختیار خودم نبود؛ دست من هر کاری که می‌خواست انجام می‌داد، پاهای من اختیار خودشان را داشتند و حتی حافظه من نیز در اختیار خودم نبود. حواس پنج‌گانه من دیگر مانند گذشته عمل نمی‌کردند.
مواد مخدر فرماندهی جسم و روان مرا از من گرفته بود.
اما زمانی که وارد کنگره ۶۰ شدم، آرام‌آرام دوباره شروع کردم اختیار اعضای خودم را به دست‌گرفتن، شروع کردم دوباره مزه‌ها را حس‌کردن، بوها را احساس‌کردن و بسیاری از حس‌هایی را که ازدست‌داده بودم، مجدداً تجربه‌کردن.
البته قرار نیست هرکسی وارد کنگره شود و از آن طرف به‌صورت یک انسان کامل خارج شود. همان‌طور که در قرآن کریم آمده است، همه انسان‌ها در خسران هستند، مگر کسانی که ایمان آورده‌اند، عمل صالح انجام می‌دهند و دیگران را به صبر و حق دعوت می‌کنند.
پس برای رسیدن به فرماندهی، عمل سالم بسیار اهمیت دارد.
اگر من در مسیر صراط مستقیم قرار بگیرم و بتوانم نفس خود را آرام‌آرام، پله‌پله و ذره‌ذره از آلودگی‌ها تزکیه و پالایش کنم، یقیناً رسیدن به فرمان عقل آن‌قدرها هم دور از دسترس نیست.
امیدوارم همه ما بتوانیم با تزکیه و پالایش، در مسیر روشنایی و نور حرکت کنیم و به فرماندهی جسم، روح و در نهایت، به فرمان عقل در وجود خودمان دست پیدا کنیم.از اینکه به صحبت‌های من توجه نمودید سپاسگزارم.

تایپ‌وویرایش: مسافرحمزه
بارگزاری: مسافروحید
عکس: مسافروحید

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .