English Version
This Site Is Available In English

عبور ازجهل و نادانی

عبور ازجهل و نادانی

جلسه پنجم از دوره شانزدهم جلسات لژیون سردار همسفران کنگره۶۰ نمایندگی شمس به استادی دنور همسفر الهه، نگهبانی پهلوان همسفر زهرا و دبیری همسفر زهرا با دستور جلسه «دانایی، دانایی موثر و سواد» روز سه‌شنبه 10 شهریورماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۶:۰۰ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:
از خداوند بزرگ و مهربان سپاسگزارم که در ابتدا مجوز حضور بنده در این لحظه توسط ایشان صادر شد؛ سپس از استاد سردار، آقای مهندس و خانواده محترمشان تشکر می‌کنم؛ چرا که اگر زحمات این عزیزان نبود هیچ‌گاه ما در این محفل صمیمی در کنار هم جمع نمی‌شدیم. از ایجنت محترم، مرزبانان عزیز و نگهبان لژیون سردار خانم زهرا تشکر می‌کنم که به بنده محبت داشتند و من را انتخاب کردند تا در این جایگاه شاگردی کنم و بیاموزم. به دبیر و خزانه دار هم خداقوت می‌گویم و با کسب اجازه از راهنمای بزرگوارم خانم سپیده و همچنین اساتیدی که در این جمع حضور دارند جلسه را آغاز می‌کنم.

ما زمانی می‌توانیم دانایی را درک کنیم، به دانایی برسیم و در مورد دانایی صحبت کنیم که از نقطه مقابل دانایی که جهل و نادانی است عبور کرده و آن را درک کرده باشیم. ما اصولا دانایی را به نور، جهل و نادانی را به تاریکی و ظلمت تشبیه می‌کنیم. در تاریکی چه اتفاقی برای ما می‌افتد که ما آن را به جهل و نادانی تشبیه می‌کنیم؟ تصور کنید در یک محیطی هستید که هیچ نوری در آنجا وجود ندارد و تاریکی مطلق است و به دلیل عدم وجود نور هیچ چیز برای ما قابل تشخیص نیست و ما درک درستی از آن شرایط نداریم؛ چون تاریکی است و ما اطلاعات درست دریافت نمی‌کنیم و چون تاریکی است ما نمی‌توانیم تشخیص دهیم شخص یا شی که در اطراف ما است ماهیت و موجودیت آن چیست، انسان است یا شی، دیو است یا فرشته؛ چون اطلاعات درست دریافت نمی‌کنیم، درک درستی هم از آن شرایط نداریم؛ مگر اینکه لمس کنیم یا حس کنیم که باز هم به یک درک سطحی خواهیم رسید. یا یک تصویری را در ذهنمان متصور می‌شویم که باز هم نمی‌توانیم درک و فهم درستی داشته باشیم.

برای رهایی از تاریکی نیاز است که در آن فضا نوری بتابانم؛ حالا یک سوال اینجا مطرح می شود که چرا باید از تاریکی خارج بشوم؟ چرا اصرار دارم که یک نوری در آن بتابانم؟ در اینجا باید به این نکته توجه کنیم که به همان میزان نوری که هر شخص در هر محیط تاریکی می‌تاباند نور دریافت می‌کند. اگر یک شمع روشن شود به اندازه یک شمع، اگر یک لامپ روشن شود به‌اندازه‌ی نور یک لامپ و اگر هم یک پروژکتور روشن شود شعاع بیشتری روشن می‌شود و به همان اندازه هم دریافت می‌کند. در جزوه جهان‌بینی یک تعریف داریم در مورد دانایی و آن هم این است که؛ دانایی یعنی تشخیص ماهیت خواسته ها،  در هر شکل و در هر لباس و دقیقا مشکل من انسان در همان نقطه تشخیص است، اگر من بتوانم درست تشخیص دهم می‌توانم مسئله را درست حل کنم. برای رسیدن به نقطه ی دانایی سواد چه کمکی می تواند به من بکند؟ سواد یک نقش مکمل و کمک کننده است؛ ولی همه چیز نیست.

اضلاع مثلث دانایی: تجربه، تفکر و آموزش است. یک ضلع آن آموزش است؛ ولی اگر آموزش عامل اصلی است؛ پس چرا ما کلی افراد تحصیل کرده دارای مدارج علمی بالا داریم که غرق در تاریکی هستند؟ خود جناب مهندس مگر تحصیل کرده نبودند؛ پس چرا در تاریکی فرو رفتند؟ چون سواد یک ضلع است و ما باید به اضلاع دیگر مثلث دانایی هم توجه کنیم. چرا اصرار داریم که به دانایی برسیم؟ به دانایی برسیم که چه شود؟ برای اینکه به قدرت تشخیص برسیم، خب به قدرت تشخیص رسیدیم، آنگاه چه؟ برای اینکه به تکامل عقل نزدیک‌تر شویم و در نهایت به دانایی برسیم که بتوانیم یک فرد تاثیر گزار باشیم، اول در زندگی خودمان، بعد خانواده و محیط اطراف و جامعه و در نهایت بر جهان هستی تأثیر بگذاریم.

زمانی که به یک انسان تأثیرگذار در جهت ارزش‌ها تبدیل می‌شویم، به دانایی رسیده‌ایم و انسان زمانی به این نقطه می‌رسد که به تعادل رسیده باشد. آیا سواد می تواند نقشی در دانایی داشته باشد؟ سواد به من کمک می‌کند؛ اما من را دانا نمی کند؛ پس ملاک برای رسیدن به دانایی چیست؟ این است که انسان باشم، انسانی فکر کنم و انسانی برخورد کنم. یاد جمله استاد سردار در کتاب60 درجه زیر صفر افتادم که استاد می گویند: دانایی سواد نیست، تمدن نیست، مانند انسان بودن به لباس پوشیدن نیست، بایستی انسانی اندیشید. به رفتارها، عمل و سخن آزمایش الهی بدهید. چقدر من الهه می‌توانم خودم را به جای انسان دیگری ببینم؟ همان شعر معروف سعدی بزرگ که می گوید:
بنی آدم اعضای یک پیکرند
که در آفرینش ز یک گوهرند
چو عضوی به درد آورد روزگار
دگر عضو ها را نماند قرار
تو کز محنت دیگران‌‌‌ بی‌غمی
نشاید که نامت نهند، آدمی

چقدر من الهه می‌توانم برای غم، درد و محنت و رنج دیگران در سیستم کنگره و در جامعه ارزش قائل شوم و من برای این غم و دردها‌ چه کرده‌ام؟ اگر من نسبت به این موضوع به‌هم‌ریخته و از آشفتگی خانواده‌ها آشفته شدم به دانایی رسیده‌ام. اگر برای این آشفتگی‌ها و به‌هم‌ریختگی‌ها کاری انجام دادم و اقدام و حرکتی کردم آن زمان به دانایی موثر رسیده‌ام. هر ساختار و هر سیستمی برای اینکه به رشد، بقا و تکامل برسد مستلزم داشتن سه مولفه است: علم، نیروی انسانی، ثروت. علم کنگره۶۰ که توسط آقای مهندس ارائه می شود، وظیفه من در مقابل این علم چیست؟ من برای اشاعه علم درمان اعتیاد چه کرده‌ام؟ علمی که امروز در حال جهانی‌شدن است و تمام مقالات علمی آقای مهندس در تمام سایت‌های دانشگاه‌های معتبر دنیا چاپ شده است.

در مبحث درمان بیماری‌های خاص من چه کار کنم که این علم گسترش یابد؟ دانشگاهی که در قشم راه‌اندازی شده حدود 10هزار متر زیربنا دارد، این همه ازدیاد شعبات کنگره و همه اینها مستلزم حرکت‌های مالی است که من می‌توانم بدون چشم‌داشت در جهت پیشبرد اهداف کنگره انجام دهم؛ پس علم را آقای مهندس می‌آورد و ما نیروی انسانی هستیم؛ اما این رشد و پیشرفت نیازمند این است که ما حرکت مالی داشته باشیم. علم به‌تنهایی نمی‌تواند حرکت کند؛ پس لژیون سردار و حضور ما در لژیون سردار برای گسترش دانایی؛ یعنی انسانی اندیشیدن و انسانی اقدام کردن است. ما در این لژیون باید حرکتی داشته باشیم؛ چرا که یکی از نشانه‌های خداوند هستیم و ما قطره‌ایم و خداوند اقیانوس.

اگر من نشانه‌ای از خداوند در وجودم دارم؛ باید به این نکته دقت کنم. به اولین معرفی خداوند از خودش در قرآن که می‌گوید: «به‌نام خداوند بخشنده و مهربان.» پس اگر من هم خودم را قطره‌ای از وجود خداوند می‌بینم؛ باید بخشندگی و مهربانی در من وجود داشته باشد. یکی از نشانه‌های انسانی بودن و انسانی اندیشیدن، بحث بخشندگی است؛ اما بخشندگی بدون تفاخر، بدون توقع، بخشندگی که در آن عشق و مهر و محبت وجود دارد، بخشندگی که تو هیچ انتظاری از هیچ کسی نداری و می‌بخشی؛ چون بخشش زیباست و برای اینکه نشانه‌ی انسان بودن را نشان دهی.

کسی می‌تواند این کار را انجام دهد که به دانایی رسیده باشد و ما زمانی به دانایی می‌رسیم که به تعادل رسیده باشیم و ما با سواد نمی‌توانیم به این نقطه برسیم. ما چقدر آموزش دیده‌ایم و سواد آموخته‌ایم که هیچ کجای زندگی به دردمان نخورده است. مهم‌ترین علمی که ما باید در حال حاضر آن را بیاموزیم و یاد بگیریم، علم درست زندگی کردن است که در کنگره ما آن را با عشق و محبت می‌آموزیم تا به دانایی برسیم و در دانایی می‌توانیم به انسان بهتری تبدیل شویم. حالا از شما سوال می‌کنم: بهای چنین آموزش نابی که به تمام ابعاد زندگی یک انسان توجه می‌کند و قوانین درست زندگی کردن را می‌آموزد چه‌قدر است؟ بهای خارج شدن از ظلمات و تاریکی هر فرد و خانواده‌اش و تبدیل شدن تک‌تک آنها به نور چه‌قدر است؟

تایپیست: همسفر الهه رهجوی راهنما همسفر سپیده (لژیون اول)
عکاس: همسفر شراره رهجوی راهنما همسفر بهناز (لژیون دوازدهم)
ویرایش: همسفر زهره رهجوی راهنما همسفر مریم (لژیون هشتم)
ارسال: راهنمای تازه‌واردین همسفر معصومه نگهبان سایت
همسفران نمایندگی شمس

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .