«با یاری گرفتن از قدرت قلم و با نام خداوند سخن آغاز میگردد»طبق آموزشهای دکتر امین، تعریف دانایی؛ تشخیص ماهیت خواستهها در هر شکل و لباسیست و مثلث دانایی سه ضلع دارد؛ تفکر، تجربه و آموزش.
انسانها مجموعهای از خواستنها و نخواستنها هستند و مهمترین ویژگی انسان قدرت اختیار و انتخاب اوست. هرکس در مسیر زندگی خود مجبور است انتخابهایی را داشته باشد. گاهی این انتخابها ناخودآگاه است، گاهی حتی وقتی مشورت هم میکنیم و راهنمایی میگیریم، باز هم آن چیزی را انتخاب میکنیم که در پسزمینه ذهنمان از قبل وجود داشته یا ما حس مثبت به آن داشته این، گاهی حتی نمیتوانیم تشخیص بدهیم این خواسته ما معقول است یا غیرمعقول. این قدرت تشخیص که به شکلهای مختلف و در لباسهای مختلف ظاهر میشود؛ به دانایی ما مربوط میشود. دانایی ما همیشه در حال تغییر است، چون اصولاً انسان در هستی دائماً در حال تجربهکردن، آموزشگرفتن و تفکر کردن است.
اما این که سرچشمه این آموزشها کجا باشد، بسیار نقش مهمی در کیفیت زندگی ما و انتخابها و نتایجی که به دست میآوریم دارد. آیا ما خودمان را سپرده این به دست روزگار تا هر درسی میخواهد به ما بدهد؟ یا خود را سپرده این به دست معلمین جعلی که خودشان هم سرگردانند؟ یا به دست معلمین راستین که آموزههای براساس حقیقت در اختیارمان میگذارند؟
اگر فردی یک معلم راستین و یک راهنما در مسیر زندگیاش قرار گرفت، بسیار مورد لطف خداوند قرار گرفته است. حال وقتی با داشتن معلم به ندای روح الهی گوش جان بسپاریم و اجازه بدهیم نور آگاهی به اتاق تاریک ذهنمان بتابد، میتوانیم این دانایی را به «دانایی مؤثر» تبدیل کنیم؛ یعنی قدرتی به دست آوریم تا آنها را کاربردی کنیم، درست آن چیزی که هدف اصلی کنگره ۶۰ است؛ کاربردی کردن آموزشها!
ممکن است در این مسیر بارها شکست بخوریم و رفتاری که از خودمان انتظار نداریم را تجربه کنیم، اما همین که میدانیم این رفتار اشتباه است و در موردش تفکر میکنیم خودش؛ یعنی در مسیر دانایی هستیم.
آن کس که نداند و بخواهد که بداند
جان و تن خود را ز جهالت برهاند
و اما سواد: سواد یعنی توانایی خواندن و نوشتن و فهمیدن و اطلاع از یک موضوع خاص، سواد شاخههای مختلف دارد، مثلاً: سواد علمی، سواد مالی، سواد رسانه و... یعنی فرد در یک حیطه خاص به اطلاعات و آگاهی رسیده است که کیفیت و عمق سواد باز بر میگردد به دانایی، زیرا همانطور که میدانیم نقطه مقابل مثلث دانایی، مثلث جهالت است که از ترس، منیت و ناامیدی تشکیل شده است. در واقع جهالت یک زندان عجیب برای انسان به وجود میآورد. تصور کنید یک جامعهای را با پزشکان، مهندسین و کارگران و خدمتگزارانی دانا که با عشق و خلوص نیت خدمت میکنند، با جامعهای که افرادش با انواع ترسها، منیتها و ناامیدیها و ضدارزشها خدمت میکنند! آیا این دو جامعه برابرند؟
یک جامعه پژواک درون فرد؛ فردی است که در آن زیست میکنند. کلامالله میگوید: آیا دانایان با نادانان برابرند؟
نویسنده:راهنما همسفر عاطفه
ویرایش: همسفر میترا رهجوی همسفر راهنما الهه (لژیون دوم)
ارسال: همسفر اعظم رهجوی همسفر راهنما عاطفه (لژیون اول)
همسفران نمایندگی گرمسار
- تعداد بازدید از این مطلب :
63