زمانی که وارد کنگره ۶۰ شدم، شاید یکی از مهمترین آموزشهایی که به من داده شد، مفهوم فرمانبرداری بود.در گذشته تصور میکردم اگر بتوانم شرایط و اطرافیانم را کنترل کنم، زندگی بهتری خواهم داشت.
همیشه دوست داشتم دیگران طبق خواسته من رفتار کنند و وقتی این اتفاق نمیافتاد، ناراحت و عصبی میشدم.گاهی حتی فکر میکردم چون نیت خوبی دارم، پس حتماً روش من هم درست است.
اما به مرور فهمیدم که من نمیتوانم دیگران را تغییر دهم و اولین کسی که باید تغییر کند، خود من هستم.در جایگاه یک همسفر، زمانی که آموزشهای کنگره را دریافت کردم، متوجه شدم فرماندهی بیش از اندازه، نتیجهای جز خستگی و آشفتگی برای خودم ندارد.
من میخواستم همه چیز را مدیریت کنم؛ مسافر، خانواده، شرایط زندگی و حتی اتفاقات آینده را.اما این کنترل کردن، نهتنها آرامش به من نمیداد، بلکه باعث میشد از تعادل خارج شوم.کنگره ۶۰ به من یاد داد،که هر چیزی زمان خودش را دارد و برای رسیدن به نتیجه باید قوانین و اصول مسیر را رعایت کرد.
فرمانبرداری برای من به معنای نداشتن اختیار نیست.بلکه،یعنی وقتی مسیر درست را شناختم، با آگاهی و اعتماد در آن مسیر حرکت کنم.
کنگره ۶۰،مکانی است که راهنمای با تجربه و آموزش،راه را نشان میدهد؛ اما حرکت کردن و عمل کردن بر عهده خود من است. باید یاد بگیرم که آموزش را بشنوم، آن را درک کنم و سپس در زندگی به اجرا بگذارم.اگر فقط آموزش را بشنوم ولی به آن عمل نکنم، تغییری در من ایجاد نخواهد شد.یکی از مهمترین چیزهایی که در این مسیر یاد گرفتم، صبر کردن بود.
من دوست داشتم خیلی زود نتیجه بگیرم، اما فهمیدم همانطور که مشکلات در طول زمان به وجود آمدهاند، برای حل شدن آنها نیز زمان لازم است.
مسافر برای درمان خود به زمان و نظم نیاز دارد و من همسفر نیز باید صبور باشم و اجازه بدهم مسیر درمان خودش را طی کند.
در گذشته تصور میکردم کمک کردن به مسافر یعنی دائماً به او تذکر بدهم و کارهایش را کنترل کنم.آموزشهای کنگره به من نشان داد که گاهی بهترین کمک، درست عمل کردن و ایجاد آرامش در محیط خانواده است.
در مسیر درمان باید روی خودمان کار کنیم و اجازه بدهم مسافر نیز مسئولیت مسیر خودش را بر عهده بگیرد.
وقتی از فرماندهی فاصله گرفتم، متوجه شدم آرامش بیشتری وارد زندگیام شده است.دیگر لازم نبود،برای هر موضوعی دخالت کنم یا بخواهم نتیجه را به زور تغییر بدهم.
یاد گرفتم به جای اینکه دائماً بگویم «چه کسی مقصر است؟»، از خودم بپرسم «من چه چیزی میتوانم یاد بگیرم؟»این تغییر نگاه، برای من بسیار ارزشمند بود.فرمانبرداری به من یاد داد که قبل از هر تصمیمی کمی فکر کنم و ببینم آیا کاری که انجام میدهم با آموزشهای کنگره هماهنگ است یا خیر.فهمیدم که منیت گاهی اجازه نمیدهد حرف درست را بپذیریم.
گاهی انسان فقط به این دلیل که خودش نظری داده، حاضر نیست اشتباه بودن آن را قبول کند.اما پذیرفتن اشتباه، شکست نیست؛ بلکه میتواند شروع یک تغییر بزرگ باشد.امروز تلاش میکنم کمتر فرمان بدهم و بیشتر یاد بگیرم.
تلاش میکنم به جای کنترل دیگران، خودم را کنترل کنم.به جای عجله کردن، صبر کنم.به جای قضاوت کردن، آموزش بگیرم.و به جای اینکه همیشه دنبال مقصر بگردم، سهم خودم را در مشکلات ببینم.
همسفر باید یاد بگیرد،مسیر درمان، مسیر مشترک عشق، آموزش و صبر است.اگر من آرامش داشته باشم، میتوانم آرامش را به خانواده منتقل کنم.اگر من آموزش بگیرم، میتوانم رفتار بهتری داشته باشم.و اگر من فرمانبرداری را درست یاد بگیرم، کمکم از بسیاری از ترسها و نگرانیهای گذشته رها میشوم.
امروز میدانم فرمانبرداری واقعی از روی اجبار نیست، بلکه از روی شناخت و اعتماد است.وقتی به قوانین درست احترام میگذارم، در حقیقت به خودم فرصت رشد میدهم.از فرماندهی تا فرمانبرداری، برای من مسیر حرکت از منیت به تواضع است.
مسیر حرکت از کنترل کردن دیگران به شناختن خودم است.و امیدوارم بتوانم این آموزش را فقط در کنگره نشنوم، بلکه در تمام زندگیام به کار بگیرم.از خداوند سپاسگزارم که در مسیر کنگره قرار گرفتم و فرصت آموزش و تغییر را پیدا کردم.امیدوارم با کمک آموزشهای کنگره ۶۰، روزبهروز بیشتر یاد بگیرم، درست عمل کنم و در مسیر تعادل و حال خوش قدم بردارم.
نویسنده:همسفر مبینا رهجوی راهنما همسفر مهدیه (لژیون یکم)
رابط خبری:همسفر فاطمه(خ)رهجوی راهنما همسفر مهدیه (لژیون یکم)
ارسال:همسفر زهرا(خ)رهجوی راهنما همسفر زهره (لژیون دوم)نگهبان سایت
نمایندگی همسفران زاهدان
- تعداد بازدید از این مطلب :
23