English Version
This Site Is Available In English

فرمانبرداری تمرینِ فرماندهی است

فرمانبرداری تمرینِ فرماندهی است

انسان اگر بخواهد در هر مقوله‌ای صاحب‌نظر بشود و در جایگاه فرماندهی قرار بگیرد شرط لازم این است که فرمانبردار باشد. یک ناخدا را تصور کنید که قرار است یک کشتی بزرگ را در میان دریای طوفانی هدایت کند، اگر تمام عمرش فقط پشت سکان نشسته باشد اما هیچ‌وقت در کنار ملوانان کار نکرده باشد، نمی‌تواند سختیِ کار، ترسِ طوفان و معنای واقعی مسئولیت را درک کند. اما ناخدایی که روزی خودش ملوان بوده، طناب کشیده، عرشه شسته، شب‌های سخت را در دریا گذرانده و دستور ناخداهای دیگر را اجرا کرده، وقتی پشت سکان می‌ایستد، فقط فرمان نمی‌دهد می‌داند با هر فرمان چه باری بر دوش دیگران می‌گذارد.

فرماندهی جزو خواسته‌های وجود هر انسانی است و وقتی این جایگاه به خطر می‌افتد ما حاضریم بهای سنگینی را برایش پرداخت کنیم. اگر دقت کنیم چیزی که در انسان نیروی ادامه و احساسِ خوشحالی را به وجود می‌آورد این است که، به انجام کارها توانا می‌شود یا درواقع به فرماندهی نیروهایی که خداوند به او داده است می‌رسد؛ مثل یاد گرفتن رانندگی، روز اول ماشین برایت مثل یک موجود غریبه است، دست و پایت را گم می‌کنی، مدام نگران خاموش شدن ماشین یا اشتباه کردن هستی و حتی یک دور‌زدنِ ساده می‌تواند بهت استرس بدهد.

اما چند ماه بعد اتفاق عجیبی می‌افتد، دیگر لازم نیست برای هر حرکت فکر کنی فقط تصمیم می‌گیری کجا بروی و ماشین با دست و فرمان تو حرکت می‌کند. پایت را روی پدال می‌گذاری ماشین شتاب می‌گیرد فرمان را می‌چرخانی مسیر، عوض می‌شود ترمز می‌کنی ماشین می‌ایستد. همین حسِ من می‌توانم است که به تو انرژی می‌دهد. هر بار که مهارت جدیدی یاد می‌گیری، محدودهٔ توانایی‌ات بزرگ‌تر می‌شود و چیزی که قبلاً برایت سخت یا ترسناک بود، تبدیل به کاری ساده و لذت‌بخش می‌شود. زمانی هم که ما یک توانایی‌مان را از دست می‌دهیم درواقع فرماندهی‌مان را در آن مسئله از دست داده‌ایم و این باعث اندوه ما می‌شود.

شاید در‌نهایت، چیزی که انسان را به حرکت وامی‌دارد، فقط رسیدن به یک مقصدِ مشخص نباشد؛ بلکه این احساس باشد که هر روز کمی بیشتر از دیروز می‌تواند و توانایی‌هایش بیشتر شده است. رشدِ واقعی، یعنی هر روز از چیزهایی که بر ما مسلط‌اند کم کنیم و بر چیزهایی که در اختیار ما هستند، مسلط‌تر شویم. این مسیر از جایی شروع می‌شود که انسان یاد می‌گیرد فرمان ببرد؛ چون تا وقتی نتوانی خودت را با یک مسیر، یک قانون یا یک هدف هماهنگ کنی، نمی‌توانی نیروهای بزرگ‌تری را هم در اختیار بگیری. فرمانبرداری، تمرینِ فرماندهی است. انسان ابتدا یاد می‌گیرد خودش تحت فرمان باشد تا روزی بتواند بر نیروهای بیشتری فرمان براند.

 


مرزبان خبری: همسفر مینا
نویسنده: همسفر فرشته رهجوی راهنما همسفر ماهرخ (لژیون اول)
رابط خبری: همسفر منصوره رهجوی راهنما همسفر ماهرخ (لژیون اول)
عکاس: همسفر مرضیه رهجوی راهنما همسفر بتول (لژیون دوم)
ویرایش: همسفر سمیه رهجوی راهنما همسفر آزاده (لژیون چهارم) دبیر سایت
ارسال: همسفر افسانه رهجوی راهنما همسفر آزاده (لژیون چهارم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی رازی

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .