مشارکت همسفران لژیون چهارم در مورد دستورجلسه: «از فرمانبرداری تا فرماندهی»
همسفر زهرا:
از فرمانبرداری تا فرماندهی، یک مسیر را مشخص میکند که نشان میدهد از کجا به کجا برویم. فرماندهی در اصل، هدف است و میتواند در هر زمینهای وجود داشته باشد. اگر انسان بخواهد صاحبنظر باشد و بتواند کاری را انجام دهد، شرط لازم آن فرمانبرداری است.
فرماندهی: در ذهن اکثر افراد، یک فرمانده نظامی با لباس نظامی در حال دادن دستور به سربازان، تصویر میشود. فرماندهی میتواند اشکال آشکار و پنهانی داشته باشد. صور پنهان آن، فرمان دادن به درون انسان است؛ مثلاً وقتی به دست خود میگویید لیوان آب را بردار، آن دست از فرمان شما تبعیت میکند. برای مجسم کردن یک تصویر در ذهن، باید ذهن از شما تبعیت کند. اگر بخواهید تصویری بسازید اما کلام دیگری بیاید، یعنی فرماندهی شما در آن زمینه ناقص است یا اجرا نمیشود. انسان وقتی توانمند میشود که دامنه فرماندهی او افزایش یابد.
فرماندهی: هر کاری که انسان انجام میدهد و احساس خوبی میگیرد، یعنی به نیروی خود مسلط است و این به معنی فرماندهی است. چرا برخی به خود سختی میدهند؟ مثلاً شیرجه زدن یا راه رفتن روی طناب، از نظر ظاهری بیمعناست، اما این کارها باعث شناخت نیروهای درونی ایشان میشود و این به معنی فرماندهی درون است.
کسیکه دچار اعتیاد میشود، فرماندهی را از دست میدهد؛ زبان و ذهنش به او فرمان نمیدهند. برای بازگرداندن این نیروها، باید فرمانبرداری کنیم. وقتی نیرویی از ما تبعیت میکند، شادی و انرژی به وجود میآید؛ اما وقتی نیرویی از دست میرود، احساس ناکامی بهوجود میآید. کسیکه بتواند به نیروهای درون و بیرون احاطه داشته باشد، میتواند فرمان دهد. برای توانا شدن، باید به دانایی مؤثر برسیم که این به معنای آموزش است.
آموزش: انتخاب یک استاد و اطاعت از او ضروری است، وگرنه آموزش به درستی انجام نمیشود. شرط فرماندهی، داشتن استاد است.

همسفر زهره:
فرماندهی فرد مصرفکننده، در دست نیروهای منفی و بازدارنده است و او به ناچار فرمانبردار آنهاست. بنابراین، در کنگره۶۰ برای درمان اعتیاد، باید از نقطه فرمانبرداری شروع کنیم. برای عبور از این گذرگاه سخت، نباید خودفرمان باشیم؛ چرا که در غیر اینصورت، دوباره به همان نقطهای که در گذشته بودیم؛ یعنی تاریکی و تباهی، باز میگردیم. حال برای رسیدن به روشنایی، باید تابع فرمان باشیم. این فرماندهی در مسیر درمان، در دستان پرمهر راهنما قرار دارد؛ کسی که خود، پیشتر این مسیر دشوار را پیموده و به رهایی رسیده است. در کنار این پروسه ما باید فرمانبردار فرامین قدرت مطلق (نیروی مافوق) نیز باشیم.
کسیکه فرمانبردار فرامین الهی باشد و بتواند فرماندهی شهر وجودی خویش را به دست بگیرد، در آینده میتواند فرمانده خوبی برای دیگران نیز باشد. انسانی که در این حیات به چنین جایگاهی برسد، یعنی مسئولیتپذیر شده و یکی از ارزشمندترین جایگاههای انسانی را کسب کرده است.
کنگره ۶۰ مانند یک ارتش منضبط است که در آن، چون و چرا جایگاهی ندارد. در این ارتش، عشق و محبت جاری است، خدمات، رایگان است و وظیفه ما این است که با حضور بهموقع در جلسات، نوشتن سیدیها، مشارکت کردن و...، مطیع امر راهنمای خود باشیم و آموزشهای او را با جان و دل بپذیریم.
کند از خدا هر که فرمانبری، بجوید ز خیل مَلک برتری. به فرمانبرش داده فرماندهی، بدو داده جانگیری و جاندهی. چو ابلیس ننمود فرمانبری، مَلک بود و شد رانده از کافر

همسفر ملیکا:
فرماندهی در زندگی، هدف است و برای انجام هر کاری، لازم است به این جایگاه برسیم. اگر انسانها بخواهند در شرایطی قرار بگیرند که بتوانند فرماندهی کنند، باید فرمانبرداری را بهخوبی انجام دهند؛ بهعبارتی، لازمه فرماندهی، فرمانبرداری است.
فرماندهی؛ هم در صورتهای آشکار و هم در صورتهای پنهان وجود دارد. اگر نتوانیم کاری را بهخوبی انجام دهیم، این به معنای عدم توانایی ما در فرماندهی در آن شرایط است. در کنگره۶۰ آموختم که بسیاری از کارهایی که نمیتوانستم انجام دهم، ناشی از نافرمانی یا فرمانبرداری ناقص من بوده است. دریافتم که حتی بیماریهایی مانند چاقی و تمام کارهایی که در انجام صحیح آنها موفق نیستم، نتیجه عدم فرمانبرداری من است.
برای اینکه بتوانم کاری را به مرحله عمل برسانم، باید آموزش ببینم و به دانایی مؤثر برسم. در این شرایط است که میتوانم به فرماندهی در امور زندگی دست یابم. در فرصتی که نصیب من شده، باید از راهنمای خود فرمانبرداری کنم تا آموزش بگیرم، بر نیروهای منفی غلبه کنم و اعمال صحیح را انجام دهم. زمانی که فرمانبرداری را در ابعاد مختلف زندگی بهکار گرفتم، بسیاری از کارها برایم آسانتر شد و شور و شوق و انرژی مثبت را برای جسم و جان من به ارمغان آورد.

همسفر اعظم:
منظور از فرماندهی چیست؟ فرماندهی به معنای توانایی انجام کار، مسئولیتپذیری، هدایت و راهنمایی دیگران است. این واژه فقط به معنای دستور دادن نیست؛ یک فرمانده واقعی ابتدا باید خود را مدیریت کند. من زمانی میتوانم فرمانده خوبی باشم که بر افکار، اندیشهها، ذهن، اعمال و رفتار خود کنترل و مدیریت داشته باشم. وقتی نظم و انضباط را در زندگی خود ایجاد کنم، آنگاه میتوانم راهنما و فرمانده لایقی باشم. فرماندهی با آموزش، یادگیری، خدمت و محبت معنا پیدا میکند. کسیکه در جایگاه فرماندهی قرار میگیرد، باید ابتدا بر دنیای درون خود کار کند و رفتار و اعمال خود را اصلاح نماید.
فرماندهی به این معنی است که ابتدا در زمینه یادگیری و رشد خود کار کنیم تا بتوانیم به دیگران کمک کرده و آنها را در مسیر درست هدایت کنیم. برای رسیدن به جایگاه فرماندهی، یک شرط مهم وجود دارد و آن، فرمانبردار خوب بودن است. فرمانبرداری به معنی گوش دادن، پذیرفتن آموزشها از یک فرد باتجربه و عمل به آنهاست. فرمانبردار خوب کسی است که فقط حرفها را نمیشنود؛ بلکه آموزشها را در زندگی خود اجرا میکند تا به نتیجه برسد.
برای فرمانبردار خوب بودن، باید غرور و منیت خود را کمتر کنیم، با دقت گوش بدهیم، عجله نکنیم و با تفکر و عقل تصمیم بگیریم. فکر کردن به اینکه؛ من همه چیز را میدانم، میتواند مانع رسیدن ما به دانایی مؤثر شود. باید صبر داشته باشیم و بدانیم که رسیدن به دانایی و تغییر، قدم به قدم و با گذشت زمان اتفاق میافتد. من یاد میگیرم که برای رسیدن به جایگاه فرماندهی، ابتدا باید فرمانبردار خوبی باشم؛ زیرا کسی که آموزش ندیده و یاد نگرفته، نمیتواند آموزشدهنده و هدایتگر خوبی برای دیگران باشد. فرمانبرداری پلی برای رسیدن به فرماندهی است.

همسفر فاطمه:
هر انسانی برای رسیدن به مقام فرماندهی، ابتدا باید فرمانبردار خوبی باشد. برای مثال؛ شاگرد یک مکانیک که میخواهد به مکانیک ماهری تبدیل شود، باید از استاد خود که یک مکانیک با تجربه است، اطاعت کند و تمام دستورات او را بپذیرد تا به آن مرحله برسد. برای دستیابی به فرماندهی، فرد نیاز به دانایی مؤثر در زمینه مورد نظر دارد که باید از استاد خود کسب کند. وقتی شما فرمانبردار خوبی باشید و آن دانایی را به دست آورید، به فرماندهی خواهید رسید.
این دانایی مؤثر، از طریق آموزش به دست میآید، بنابراین لازم است، استادی انتخاب کنید که این دانایی را به شما منتقل کند و شما نیز باید آموزشها را بهدرستی اجرا کنید؛ در غیر اینصورت، آموزشی صورت نخواهد گرفت. پس از انتخاب استاد، باید بهطور کامل به آموزشهای او عمل کنید. در این مسیر، نفس شما ممکن است سعی کند شما را از اطاعت از استاد بازدارد؛ زیرا به دنبال سرپیچی از اوست. برای رسیدن به هدف خود که همان فرماندهی در یک زمینه خاص است، باید با نفس خود مقابله کنید و به سخنان استاد گوش فرا دهید.

رابط خبری: همسفر مرضیه رهجوی راهنما همسفر نسیم (لژیون چهارم)
ویرایش و ارسال: همسفر معصومه رهجوی راهنما همسفر مریم (لژیون دوم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی شیخبهایی
- تعداد بازدید از این مطلب :
183