خاطرهای که چهار سال پیش از این وادی دارم؛ زمانیکه داشتم این وادی را مینوشتم، نیروهای بازدارنده بندبند وجود مرا محاصره کرده بودند تا مانع از رشد و بالا رفتن نقطه تحمل من شوند. دقیقاً یک ماه تمام مشغول نوشتن این وادی بودم؛ چراکه یکی دو خط مینوشتم و صدسال به خواب عمیق فرو میرفتم! نیروهای منفی و بازدارنده اجازه و فرصت آموزش را از من میگرفتند. صور پنهان به همریختهای داشتم؛ اما ذرهذره حال خوب را کسب کردم.
قبل از کنگره خلقوخوی خوبی نداشتم و این خصوصیت من پنهان و مهار بود. از ظرفیت بسیار کمی برخوردار بودم با کوچکترین حرف و سخنی که از خانواده، دوستان یا محیط کار میشنیدم به آستانه آشوب میرسیدم، خصوصاً زمانیکه متوجه اعتیاد مسافرم شده بودم و بهجای حل کردن مسائل و مشکلات زندگی، با کردار، پندار و گفتارم باعث میشدم جو خانواده بههم بریزد و مسافرم به آستانه آشوب برسد.
در کنگره آموختم، نقطه تحمل هر انسانی با دیگری متفاوت است، در صورتیکه همیشه به این فکر میکردم، من و مسافرم در یک خانه و خانواده بزرگ شدهایم، چرا نقطه تحملمان با هم متفاوت است. من در وادی نهم آموختم در آستانه آشوب هیچ چیز قابل کنترل نیست. ممکن است از نظر من یک کلمه حرف چندان اهمیتی نداشته باشد؛ اما صبر طرف مقابل را لبریز میکند. در این چند سال، تخریبات زیادی توسط انجام کارهای ضدارزشی به خودم وارد کرده بودم.
برای رسیدن به آرامش و آسایش، نیاز به این داشتم که چند قدمی از آموزشها جلوتر باشم؛ به همین علت تلاش کردم تا ذرهذره نقطه تحمل را کسب کنم و از طریق تجربیات رهجویانی که مشارکت میکردند، میدیدم به چه میزان صبوری کردهاند تا اول خودشان و بعد مسافرشان به رهایی برسند. از آن روز با استمرار و تکرار، تلاش کردم تا به آرامش نزدیک شوم و صبور باشم. در کنارش سعی کردم خدمتگزار عاشق باشم و خالصانه خدمت کنم.
در کنگره۶۰ خدمت کردن نقش بسیار مهمی برای بالا بردن نقطه تحمل من داشت؛ زیرا با آزمون و خطاهایی که در خدمت انجام میدادم و مافوق من اشکالات مرا بیان میکرد، اکنون خلقوخوی من متفاوت شده؛ چراکه پذیرشم بالا رفته و از نقد و بررسیها واهمهای ندارم. نیروهای اهریمنی، تخریبی و بازدارنده با تمامی خصوصیات منفی خودشان، نقش نیروهای مکمل، یعنی تکمیلکننده را در هستی بر عهده دارند و دریافتم که مشکلات رحمت خداوند است.
من توسط مشکلات و حل کردن آنها ساخته میشوم؛ چراکه با حل مشکلات قوی، نیرومند، آگاه و به نقطه تحمل بالا خواهم رسید. هنگامی که همسفر وارد کنگره میشود، از نقطه تحمل بسیار پایینی برخوردار است و هنوز توانایی کنترل احساسات و واکنشهای خود را بهخوبی به دست نیاورده است؛ چراکه نفس او گرسنه، تشنه و زندانی است. همچنین مسافر با نقطه تحمل بسیار پایینی وارد کنگره میشود؛ زیرا مواد مخدر که همان نیروهای اهریمنی و بازدارنده میباشند، با تمام خصوصیات منفی نقش خود را در جسم، روان و جهانبینی بهخوبی ایفا میکنند.
همسفر باید بداند و آگاه باشد تمامی مسائل و مشکلاتی که در مسیر زندگی او قرار گرفته، رحمت خداوند است؛ چراکه جهان بر پایه اضداد بنا شده است. زمانیکه مسافری بهراحتی سفر نمیکند، در حال گریز است و سفر با کیفیتی ندارد، عدالت است؛ یعنی مسافر در جایگاه خود قرار گرفته است. همچنین همسفری که حال دلش خوب نیست، هنوز انگشت اشاره او سمت دیگران است و نتوانسته آموزشها را کاربردی کند این هم عین عدالت است.
من بایستی از سد رنجها، سختیها، نیروهای بازدارنده و تخریبی عبور نمایم. بایستی آگاهی خود را بالا ببرم و از آموزشها یک قدم جلوتر باشم. بدانم برای رسیدن به شجاعت باید از ترس، برای رسیدن به ایمان از کفر، برای رسیدن به سواد از بیسوادی، برای رسیدن به نور از تاریکی و برای رسیدن به عشق بایستی از نفرت عبور نمایم. این کاری است هم سخت و هم سهل!
بله، من در یک شب به آستانه آشوب نرسیدم که بخواهم یک شب و بهصورت انقلابی نقطه تحمل خود را بالا ببرم؛ پس از خودم توقع بالایی ندارم. ذرهذره، تکرار منظم با در نظر گرفتن و رعایت زمان، نقطه تحمل خود را بالا میبرم؛ چراکه اگر تمرین نکنم و استقامت به خرج ندهم، زیر پنجهها و دندانهای تیز و برنده نیروهای تخریبی، قطعهقطعه خواهم شد.
منبع: سیدی وادی نهم، بخش دو (بنیان کنگره۶۰: مهندس حسین دژاکام)
نویسنده: همسفر حمیده رهجوی راهنما همسفر لیلا (لژیون دوم)
رابط لژیون: همسفر مهری رهجوی راهنما همسفر لیلا (لژیون دوم)
ارسال: همسفر حمیده رهجوی راهنما همسفر لیلا (لژیون دوم) دبیر اول سایت
همسفران نمایندگی دکتر علیرضا
- تعداد بازدید از این مطلب :
427