ششمین جلسه از دوره سی و نهم کارگاه های آموزشی عمومی کنگره ۶۰نمایندگی نیمایوشیج بهشهر به استادی راهنمای محترم مسافر مسعود،نگهبانی مسافر منوچهر و دبیری مسافر ناصر با دستور جلسه (دانایی،دانایی موثر،سواد) در روز پنجشنبه ۱۲شهریور ۱۴۰۵ رأس ساعت ۱۷ آغاز به کار کرد. .jpg)
خلاصه سخنان:
سلام مسعود هستم، مسافر.شاکر خداوند و سپاسگزار آقای مهندس هستم بابت این حال خوب؛ و همینطور از آقای مهندس و خانوادهٔ محترمشان سپاسگزارم بابت ایجاد این بستر عظیم که مسافران و همسفران بیایند اینجا، به درمان برسند، این حال خوب را تجربه کنند و آن را به خانواده و جامعه انتقال بدهند.از راهنمای بزرگوار خودم، آقای اللهقلی، تشکر میکنم. اگر حال خوبی را تجربه میکنم، اگر جایگاهی دارم، اگر در کنگره ماندم و خدمتگزارم، حاصل زحمات ایشان و دیگر خدمتگزاران است. از گروه مرزبانی و تمام خدمتگزارها و راهنمایان عزیز، چه گروه مسافر و چه گروه خانواده، تشکر میکنم بابت زحماتی که میکشند. البته وظیفهٔ من است؛ کار خاصی نمیکنم، فقط یک تشکر خشک و خالی است برای افرادی که واقعاً از بالاترین دارایی و سرمایهٔ خودشان، یعنی زمان و وقتشان، میگذرند و آن را در اختیار بنده و دیگر اعضای کنگره قرار میدهند و میمانند اینجا و خدمت میکنند. از همهشان ممنون و سپاسگزارم.
در جزوهٔ جهانبینی یک و دو، مخصوصاً در جزوهٔ جهانبینی یک، یکسری تعاریف داریم. از تعریف خودِ جهانبینی شروع میکند و جلوتر میرسد به «نفس» و مراحل نفس. در تعریف نفس داریم: «آن چیزی است که تعیین موجودیت میکند، در ظاهر و باطن؛ و نشانهاش این است که خواسته دارد.» این خواسته میتواند معقول یا غیرمعقول باشد.برای اینکه بتوانیم این را تشخیص بدهیم، نیاز به ابزاری داریم به اسم دانایی. دانایی هم برای خودش تعریفی دارد: «قدرت تشخیص ماهیت خواستهها در هر لباس و هر شکل.» این شروع تعریف دانایی است.خب، دستور جلسه هم دربارهٔ همین است. با دانایی شروع میشود، دانایی مؤثر ادامه پیدا میکند و در ادامه دربارهٔ سواد صحبت میکند. خود دانایی هم یک مثلث در کنگره است. برای اینکه بهتر برای ما باز شود، آقای مهندس و استاد امین همهٔ مسائل را به شکل مثلث برای ما بازگو میکنند و میگویند این مسئله سه ضلع دارد. مسئلهٔ دانایی هم همینطور است؛ سه ضلع دارد که از اضلاع تفکر، تجربه و آموزش تشکیل شده و هرکدام از اینها برای خودشان تعاریفی دارند. در جزوهٔ جهانبینی یک به این اشاره شده.در مقابل این، یک مثلث دیگر داریم: مثلث جهالت. آن هم یکسری اضلاع دارد که جلوی مثلث دانایی را میگیرد. به قول استاد امین، به همین سادگی قرار نیست دانا بشویم یا به دانایی برسیم؛ نقاط منفی هستند که جلوی این مسیر را سد میکنند.دانایی میتواند یک مثلث مختلفالاضلاع باشد؛ یعنی اضلاعش میتوانند بزرگتر یا کوچکتر از هم باشند و هر سه ضلع برابر نباشند. تفکر میتواند بیشتر باشد، تجربه و آموزش کمتر. اما برای اینکه به دانایی مؤثر برسیم، باید هر سه ضلع را به یک اندازه تقویت کنیم؛ یعنی این سه ضلع باید با هم قوی بشوند تا ما به دانایی مؤثر برسیم. دانایی مؤثر هم یعنی احتیاج واقعی کنگره؛ بزرگترین مثلثی است که داخل مثلث دانایی میتوانیم رسم کنیم و باید هر سه ضلع با هم برابر باشند.جلوتر، مراتب دانایی را داریم: سه مرتبه هستند
علمالیقین، عینالیقین و حقالیقین.
مرحلهٔ اول جزء اطلاعات عمومی است؛ مرحلهٔ دوم و سوم جزء دانایی محسوب میشوند.برای هرکدام مثال داریم:
علمالیقین یعنی در مرحلهٔ عام قرار دارد و هرکسی میتواند آن را داشته باشد؛ مرحلهٔ اطلاعات عمومی. مثال جزوه دربارهٔ «مرده» است: همه میدانند مرده ترس دارد، ولی همه نمیتوانند کنار مرده زندگی کنند.
مثال خودمانیتر در کنگره: همه میدانند اعتیاد بد است، اما همه میتوانند با یک فرد مصرفکننده زندگی کنند؟ این مرحلهٔ علمالیقین است.عینالیقین یعنی لمسکردن؛ مثل همسفرهایی که با یک فرد مصرفکننده زندگی کردهاند و شرایط را درک و لمس کردهاند.حقالیقین یعنی خود فرد مصرفکننده؛ کسی که اعتیاد را با گوشت و پوست و استخوان لمس کرده و همهٔ آن را درک کرده است.قسمت سوم دستور جلسه: سواد.
آیا هرکسی که سواد دارد یعنی داناست؟
در کنگره: نه.
سواد در هر حد و اندازهای باشد، الزاماً باعث دانایی و جلوتر از آن، دانایی مؤثر نمیشود؛ ممکن است بشود، ممکن است نشود.معنی تحتاللفظی سواد هم «سیاهی» است؛ همان سنگ سیاه. یعنی بالاخره مدرکی گرفتیم، درسی خواندیم، امتحانی پاس کردیم و به اصطلاح عموم شدیم «باسواد». این خلاصهای از دستور جلسه بود.انشاءالله که بتوانیم سوادی که داریم را تبدیل به دانایی، و داناییمان را تبدیل به دانایی مؤثر بکنیم.از اینکه با سکوتتان به صحبتها گوش کردید، ممنون و سپاسگزارم.
.
عکاس: مسافر سبحان
بارگذاری: مسافر بابک
- تعداد بازدید از این مطلب :
141