خداوند بزرگ را شاکر و سپاسگزارم که به من توفیق داد تا در مسیر سبز کنگره قرار بگیرم و از سواد به دانایی و از دانایی به دانایی مؤثر برسم. آری دوستان! آموزشهای ناب کنگره۶۰، چیزی جن آموزش، آموختن و رسیدن به دانایی نیست. من از طریق نوشتن سیدیها و با آموزشهایی که در این مکان مقدس دیدم به این آگاهی و بیداری رسیدم که سواد میزان دانایی نیست.
در مسئله اعتیاد، سواد و تحصیلات به معنی دانایی یک شخص محسوب نمیشود؛ زیرا ممکن است شخص مصرفکنندهای وارد کنگره شود و از نظر تحصیلات در رتبه بالایی هم باشد؛ اما در درمان خود ناموفق بوده و برعکس، باز در همان جا ما اشخاصی را میبینیم که شاید تنها فقط سواد خواندن و نوشتن را دارند؛ ولی خیلی دانا هستند و در درمان اعتیاد خود موفق بودهاند؛ پس به این نتیجه میرسیم که سواد یکی از ابزار دانستن است؛ اما کافی نیست.
بسیاری از افراد سواد بالایی دارند؛ اما آن آرامش و تعادل لازم را ندارند و دانایی در هر شخصی با رفتارها و انتخابهای او نشان داده میشود و در زندگی، دانایی به معنای یادگیری قوانین چگونه زیستن است و تنها داشتن سواد، ملاک نیست و دانایی ما با تصمیمهای درستی که در زندگی میگیریم نشان داده میشود؛ همانطور که میدانیم در جزوه جهانبینی، شرح کاملی از دانایی و دانایی مؤثر آمده است و مثلثی تشکیل شده که اضلاع آن عبارتند از «تفکر، تجربه و آموزش» و در مقابل مثلث دانایی، مثلث جهالت قرار دارد که از سه ضلع «ترس، ناامیدی و منیت» تشکیل شده است که منیت مانع آموزش، ناامیدی مانع تجربه و ترس مانع تفکر میباشد.
انسان دانا انسانی است که خواستههایش را با تفکر و تعقل انتخاب کرده و به مرحله اجرا میگذارد، قبل از اقدام و پرداختن به آنها تحلیل و بررسی میکند و از ماهیت آنها اطمینان حاصل مینماید. انسان دانا انسانیست که به فرمان عقل نزدیک شده و خواستههای نامعقول خود را کنار گذاشته و با عقل، درایت، تشخیص و اطمینان کافی به سمت راه صحیح و مستقیم حرکت و قدم برمیدارد و در این صورت است که دیگر از او اشتباه سر نمیزند و با خیال راحت و با آرامش کامل به مسیر خود در جهت پیشرفت و موفقیت گام برمیدارد؛ پس دانایی با سواد فرق میکند. دانش و دانستن قسمتی از دانایی محسوب میشود.
زمانی دانایی ما به دانایی مؤثر تبدیل میشود که هر سه ضلع مثلث دانایی با هم در تعادل و برابر باشند؛ یعنی هر سه ضلع به یک اندازه رشد کرده باشند. مثلاً اگر تجربه زیاد باشد، تفکر کم باشد یا اگر آموزش به اندازه کافی نباشد مثل این است که من بسیاری از کارهایم را بدون تفکر انجام بدهم و تجربه زیادی داشته باشم؛ در این صورت نتیجه خوبی بدست نمیآید و فقط وقت و انرژی خودم را از دست دادهام. همه ما فکر میکردیم که با کسب دانش یا اگر علم و دانش بیشتری داشته باشیم، میتوانیم با همه چیز مقابله کنیم؛ اما سخت در اشتباه بودیم و برای ما ملاک سواد بود.
با گذشت زمان دیدیم که انسان بودن به سواد نیست و کسی که به میزان دانایی لازم رسیده باشد، در زندگی کمترین سختیها و مشکلات را میبیند و هیچ گاه نه عمدی و نه سهوی اشتباه نمیکند و با اندیشه، تفکر درست و آرامش میتواند بدون هیچ خوف و ترسی، هم در زندگی مادی و هم در زندگی معنوی به بالاترین سلسله جبالها برسد. دانایی ما در زندگی بر اساس تفکر، آموزش، تجربه و دیدگاه ما پایهریزی میشود؛ یعنی وقتی ما در زندگی به مشکلات و چند راهی برمیخوریم بتوانیم درستترین راه را انتخاب کنیم.
هر چقدر دانایی مؤثر نیرومندتر باشد در رسیدن به خواستههای معقول، ذرات نفس همانند یک فیلتر عمل میکنند و آن وقت است که باورهای ما با ارزش میشوند و ما میتوانیم آنها را به مرحله عمل و کاربردی تبدیل کنیم؛ پس در نهایت به این نتیجه میرسیم که میزان دانایی سواد نیست، تمدن، دین، مذهب، نژاد و ملیت نیست. مانند انسان بودن به لباس پوشیدن نیست؛ بایستی انسانی اندیشید و به رفتارها و به عمل و سخن، آزمایش الهی بدهیم نه به حرف، باید محبتمان، محبت بیکران و بدون انتظار باشد و همه انسانها را به یک چشم نگاه کنیم و آنها را تقسیمبندی نکنیم. در پایان، یک نقطه و آغاز نقطه دیگر با تفکر و اندیشه صحیح هنر درست زندگیکردن را یاد بگیریم.
نویسنده: همسفر پری رهجوی راهنما همسفر راضیه (لژیون هفتم)
رابط خبری: همسفر صدیقه رهجوی راهنما همسفر راضیه (لژیون هفتم)
ویرایش: همسفر آسیه رهجوی راهنما همسفر راضیه (لژیون هفتم) دبیر دوم سایت
ارسال: همسفر رخساره رهجوی راهنما همسفر معصومه (لژیون دهم) نگهبان سایت
همسفران نمایندگی تختجمشید شیراز
- تعداد بازدید از این مطلب :
94