جلسه چهاردهم از دوره ششم کارگاههای آموزشی خصوصی همسفران کنگره ۶۰ نمایندگی رازی به استادی راهنما همسفر زهره و به نگهبانی همسفر معصومه و به دبیری راهنما لیلا با دستور جلسه « دانایی و داناییموثر و سواد» سهشنبه ۱۰ شهریور ماه ۱۴۰۵ ساعت ..:۱۶ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:
دستور جلسه امروز دانایی و داناییمؤثر و سواد است به نظر من گره مشکلات همه آدمها همین واژه است که آقای دکتر امین داناییمؤثر را خیلی شفاف، جامع و خیلی کامل آموزش دادند. یعنی اگر شما این مثلث دانایی که آموزش، تفکر و تجربه است را ضلعهایش را به موازات هم رشد بدهید دانا میشوید. من امروز راجعبه تفکر صحبت میکنم، حل هر مسئله با تفکر میآید. تألیف تئوری تفکر، یعنی یک مجهولی را به معلوم تبدیل کنیم. مخصوصاً وقتی فکر میکنیم و در بحران قرار میگیریم، مثل اعتیاد. آیا مجهولی را به معلومی تبدیل کردیم؟ اگر تبدیل شد یعنی تفکر ما درست بوده ولی اگر خیلی فکر و انرژی صرف کردیم و هیچ مجهولی برای ما معلوم نشد و به مجهولها اضافه شد آنجا شک کن که این اصلاً تفکر نیست و این افکار و فکرهای پخش و پلای ذهن است که به هیچ معلومی نمیرسد و انرژی را فوقالعاده میگیرد. ما چهطور بفهمیم که دچار افکار شدیم؟
افکار را به چند نوع تقسیم کردند، ما یک افکار داریم به اسم نگرانی که با نکند شروع میشود، نکند این اتفاق بیافتد و بعد یک سناریو یا داستان میسازیم و آخر داستان هم میبینیم. اگر به ذهن مراجعه کنید یک سری پرونده در ذهن دارید که یکسره مرورش میکنید، مثل بچهای که شیر نشخوار میکند و دارد خفه میشود، قورت میدهد. افکار هم همین است یکسری پروندهها را میآوریم بالوپر میدهیم بزرگ میشود نوه، نتیجه میدهد و دارد خفهمان میکند و دوباره میفرستیم عقب، بدون اینکه کاری کنیم و حل مسئله کنیم. یک افکار هم افکار وسواسی است که داریم، تصویرهای تکرار شونده که خیلیها میدانند غیرمنطقی است ولی بهخاطر اینکه اضطرابشان کم شود و این تصاویر دست از سرشان بردارد میآیند یک کار غیرطبیعی هم انجام میدهند، مثل شستن یا چککردن زیاد.
اگر شما با تفکر زیاد نمیتوانید مجهولی را به معلومی تبدیل کنید پس شک کنید که در افکار گیر هستید و این افکار باعث میشود که شما روزبهروز و ساعتبهساعت از تفکر دور شوید. کسی که تفکر نداشته باشد، دانایی دارد ولی داناییمؤثر ندارد. خیلی وقتها ما خیلی چیزها میدانیم ولی به این فکر کردیم که اجرایی کنیم؟ با بیشتر دانستن آزار بیشتری هم میبینیم، چون بازی با آگاهی داریم انجام میدهیم و حالمان را بدتر میکند، چون میفهمیم داریم اشتباه میکنیم و کارِغلط داریم انجام میدهیم ولی زورمان به خودمان نمیرسد. من برای خودم یک دلیلی دارم، اينکه مهارت ندارم که داناییهایم را به داناییمؤثر تبدیل کنم و فقط در حد دانایی است. یک جاهایی آدمها میگویند اگر ندانیم بهتر است، من حق میدهم چون دیگر اینها بازی آگاهی را انجام نمیدهند، حرکت میکنند یا به بنبست میخورند و برمیگردند یا تاوان میدهند و یاد میگیرند.
ولی وقتی تو بدانی که مسیر غلط را بروید درد دارد و خیلی آسیب میبینید. پس اگر تکتک شما که روی صندلیها نشستید، حکم این را دارد که پای درس راهنماهایتان بشینید و یاد بگیرید و دانایی کسب کنید، مسئولیت شما خیلی سنگین است چون وارد بازی آگاهی شدید و خارج از این مکان و دیوارها وقتی وارد زندگی اصلی میشوید تکتک این آموزشها را واقعاً اجرایش کنیم. لطفاً داناییهایمان را هر چند کوچک به داناییمؤثر تبدیل کنیم. من همیشه میگویم سواد باعث شعور نیست ولی میتواند دلیل شعور باشد. خیلی آدم باسواد داریم که بیشعور هستند، منظورم این است که دانایی که یاد گرفتند را اجرا نمیکنند اگر ما تلاش کنیم که دانش خود را به فن، عمل و تجربه تبدیل کنیم آن موقع ارزش دارد. میخواهم بگویم من آدم دانایی هستم نه این که کولهای از مطالب مختلف را با خود حمل کنید ادای راهنمابودن هم در بیارید و نقاشی دانابودن هم بزنید، تو میدانی ولی زورت به انجاماش نمیرسد و از درون حالت آشفته است.
در نتیجه من میتوانم از دانایی این نتیجه را بگیرم که دانایی شناخت حقیقت است و داناییمؤثر بکارگیری این شناخت و ساختن برای آیندهای بهتر. بعضی وقتها یک واژهای شما را به اشتباه میاندازد به نام حقیقت و واقعیت، اینها خیلی با هم فرق دارند، حقیقت آن چیزی است که شما دارید یاد میگیرید. من جملهای میگویم و این حقیقت داشت ولی واقیعت همین الان است. ما خیلی وقتها در حقیقت هستیم. حقیقتِ زندگی، این بوده که اعتیاد در زندگیمان اتفاق بیافتد و در تاریکی باشیم. الان چند وقتی است که روی این صندلیها نشستیم و یاد میگیریم که دانا شویم. چقدر تغییر و اجرایی کردیم؟ آنچه که تغییر کردیم و تبدیل شدیم این واقیعت است نه حقیقتی که دیروز درگیرش بودیم. حقیقت آمد و یک درسی داد و رفت. الان واقیعتها را میبینیم و درگیر گذشته نباشیم اگر درگیر گذشته باشیم یک اتفاق بسیار وحشتناکی برای ما میافتد و دیگر نمیتوانیم تجربه کنیم، مثلا نکند در آینده این اتفاق بیافتد.
چون ما خانوادهها درگیر اعتیاد هستیم و درگذشته اعتیاد ترسهایی برای ما داشته و هنوز هم نگرانیم، چون میترسیم در آینده هم اتفاق بیافتد. الان واقیعت چیست؟ و کجای دنیا ایستادیم و داریم چهکار میکنیم؟ اگر از گذشته و آینده دست برداریم و در لحظه زندگی کنیم خیلی از مشکلات ما حل میشود، اعتماد کنید به حرف من و امتحان کنید از گذشتهای که خیلی برایتان درد داشته، کنده شوید و از دل ترسهایتان با دانایی و آگاهی که دارید کسب میکنید عبور کنید و یک پیشبینی هم برای آینده کنید که اتفاقات گذشته تکرار نشود و بیشترین انرژی را صرف حال کنید که اینها واقیعت است. اینجاست که شما باید بسازید برای اینکه آینده نشود گذشته شما. اگر این دانایی که تفکر و تجربهست درست انجام شود، هرچه تجربه کسب کنیم دچار منیت نمیشویم. شما هر کدام در زندگی یک مهارتی دارید یکی مامان خوبی است، یکی آشپز خوبی یا خیاط و نقاش خوبی.
حالا اگر شما هر جا که بگویید من دیگر بلد هستم، همانجا دانایی متوقف میشود چون منیت میآید و نمیگذارد تجربه کسب کنید. ولی آنهایی که در حال، زندگی میکنند و در هر مهارتی که باشند میگویند انتها ندارد، یعنی هرچه یاد میگیرند، میگویند بلد نیستم و نمیدانم، پس دچار منیت هم نمیشوند. من سعی کردم متفاوت این مثلثها را برای شما بگویم تا شما داناییتان را خیلی کاربردیتر و به داناییمؤثر تبدیل کنید و یک راه بیشتر بلد نیستم که همین الان باید در لحظه زندگی کنیم به گذشته و آینده خیلی فکر نکنیم، نوددرصد انرژی و توانتان را بگذارید. عزیزان اگر اینجا نشستید همینجا باشید و وقتی با آینده رو برو شدید همانجا تصمیم بگیرید که خیلی بهتر میتوانید دانایی را به داناییمؤثر تبدیل کنید و هرچه بیشتر یاد بگیرید و باسوادتر و آگاهتر باشید قطعاً کمک میکند که این دانایی را بهروز کنید و بتوانیم با سرعت بسیار زیاد دنیا را تنظیم کنیم.
لژیون تغذیه سالم

لژیون ویلیام


مرزبان کشیک: همسفر مهدیه
تایپیست: همسفر فاطمه رهجوی راهنما همسفر سارا (لژیون سوم)
عکاس: همسفر مرضیه رهجوی راهنما همسفر بتول (لژیون دوم)
ویرایش: همسفر افسانه رهجوی راهنما همسفر آزاده (لژیون چهارم)
ارسال: همسفر مینا مرزبان خبری
همسفران نمایندگی رازی
- تعداد بازدید از این مطلب :
120