جلسه هفتم از دوره پنجاهم کارگاههای آموزشی عمومی کنگره ۶۰، نمایندگی البرز کرج، با استادی مسافر فرزاد، نگهبانی مسافر موسی و دبیری مسافرحسن، با دستور جلسه "دانایی، دانایی موثر، سواد" در روز سهشنبه دهم شهریور ماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۷:۰۰ آغاز به کارکرد.
خلاصه سخنان استاد:
در خصوص دستور جلسه «دانایی، دانایی مؤثر و سواد»، ابتدا باید کمی به درون خودمان برویم، کمی تأمل و تمرکز کنیم و ببینیم این دستورجلسات، وادیها، متون کنگره ۶۰ و جهانبینی آمدهاند چه چیزی را برای منِ فرزاد مطرح کنند؟ آمدهاند چه گرهای از من باز کنند؟ آمدهاند مرا از تاریکی خارج کنند.
خب، ابتدا باید ببینیم زندگی را از چه زاویهای باید نگاه کنیم. اول ببینیم تعریف دانایی چیست و دانا چه کسی است و نادان چه کسی؟
یکی زندگی را از زاویه مصرف مواد مخدر میبیند، یکی زندگی را با کلاهبرداری میگذراند، یکی با معنویات، یکی با گران کردن اجناس و دپو کردن آنها و یکی هم با کمک به دیگران. هر کسی با یک سرعتی در این جهان هستی در حال سیر و سلوک است.
ما یک دانایی خاص داریم و یک دانایی عام. دانایی عام، یک خط پایینترش میشود انسانهایی که مصرفکننده هستند و از مصرف خودشان راضیاند، سر هم کلاه میگذارند، حق یکدیگر را میخورند و به نوعی در نفس اماره زندگی میکنند. ما کاری به آنها نداریم؛ آنها در مرحله صفر هستند.
اما یک درجه بالاتر میآید، دانایی عام. یعنی میداند مواد مخدر چیز خوبی نیست، میداند اگر پول مردم را بالا بکشد، طرف مقابل بدبخت و گرفتار میشود و قطعا برای یک انسان خوبیت ندارد. اینها را میداند. همانطور که ما میدانیم ترکهای سریع جواب نمیدهند. ما میدانیم که اعتیاد، طبق آموزشهای مهندس دژاکام، یک مسمومیت مزمن است؛ یعنی یک جایگزینی کهنه است، اما در دیگر جوامع میگویند مسمومیت اتفاق افتاده است.
حالا برای اینکه انسان وارد دانایی شود، یک مثلث وجود دارد به نام «تفکر، تجربه و آموزش».
وقتی کسی بخواهد از مرحله نفس اماره وارد نفس لوامه شود، مثلث «منیت، ناامیدی و ترس» روبهروی او قرار میگیرد. تا زمانی که انسان در نفس اماره است، این نیروها با او کاری ندارند؛ چون یکی از ابزارهای نفس اماره و یکی از نیروهای بازدارنده، مثلث جهالت است. مثلاً کلاهبرداری میکند و خوشحال است و میگوید: «من زرنگم.»
اما زمانی که میخواهد وارد مرحله دانایی شود، نیروهای بازدارنده میآیند و او را مورد آزمایش قرار میدهند تا وارد مثلث دانایی شود؛ یعنی چه؟ یعنی دانایی خاص؛ یعنی «علمالیقین، عینالیقین و حقالیقین».
ما میدانیم خیلی از انسانها میدانند که اعتیاد خوب نیست و مصرف الکل انسان را بدبخت و بیچاره میکند. این میشود علمالیقین.
زمانی که به حقالیقین برسی، میدانی تأثیر دانایی بر انسان، در عملکرد، در صور پنهان و در صور آشکار او چه تأثیری دارد.
اگر منِ فرزاد جایگاهم را ندانم، ندانم کجا هستم و مکان، زمان و کلام مناسب را اجرا نکنم، قطعا ضربه میخورم یا آسیب میبینم. این آسیب هم در صور پنهان شکل میگیرد و هم در صور آشکار و آرامآرام انسان وارد دروازههای تاریکی میشود.
یک موقع هم توهم دانایی به ما دست میدهد. میگوییم تفکر، تجربه، آموزش. خب، تفکر کردم؛ اما تفکر خالی که کافی نیست. من باید بیایم راهکارهای دیگر را امتحان کنم و اجرا کنم.
آموزش، من را به تشخیص ماهیت یک مسئله، اینکه غلط است یا درست، نزدیک میکند. چیزی که همه مردم با آن مشکل دارند؛ همان تشخیص.
اما کسی که مدام بیرون قرار میگیرد، از لژیون خارج میشود، از جلسات بیرون میرود و جلسات باز را هم ترک میکند، این توهم دانایی را دارد و میگوید: «هرچی میگویند، من میدانم.»
این همان تکرار تاریخ است.
پس در کنگره، هر دستورجلسهای که برای منِ فرزاد عنوان میشود، برای خارج شدن از تاریکیهاست؛ برای اینکه من، وقتی به سفر دوم رسیدم، حال خوبی داشته باشم.
هر کسی با یک چیزی حالش خوب میشود. من با آموزشهای کنگره، اجرایی کردن آنها و خدمت کردن، حالم خوب میشود و تأثیرش را در زندگیام هم دیدهام.
از این که به صحبتهای من توجه نمودید از همه شما سپاسگزارم.
تایپ و ویرایش:مسافرحمزه
بارگزاری:مسافرمحمد
عکس:مسافرمهدی
- تعداد بازدید از این مطلب :
77