به نظر من، دانایی تنها به معنای داشتن اطلاعات فراوان نیست؛ بلکه دانایی زمانی ارزش واقعی پیدا میکند که انسان بتواند از آموختههای خود در زندگی استفاده کند و آنها را به عمل تبدیل نماید. بههمیندلیل، میان «دانستن» و «دانایی مؤثر» تفاوت زیادی وجود دارد. گاهی انسان تصور میکند، چون مطلبی را میداند، پس حتماً دانا است؛ در حالیکه ممکن است تنها دچار توهم دانایی شده باشد. دانستن یک موضوع، با درک عمیق آن و توانایی بهکارگیری آن در زندگی متفاوت است. برای مثال، ممکن است بدانم عصبانیت میتواند باعث تصمیمگیری نادرست شود؛ اما اگر هنگام خشم همچنان همان رفتار نادرست را تکرار کنم، این دانسته هنوز به دانایی مؤثر تبدیل نشده است.
دانایی مؤثر زمانی شکل میگیرد که آگاهی و شناخت انسان بتواند در رفتار، تصمیمها و انتخابهای او تأثیر بگذارد. درواقع، نتیجه دانایی باید در عملکرد انسان دیده شود؛ زیرا اگر دانستههای ما هیچ تغییری در رفتارمان ایجاد نکنند، صرفاً اطلاعاتی در ذهن ما هستند. من در گذشته بارها متوجه این موضوع در رفتار خودم شدهام، خیلی وقتها درباره موضوعی اطلاعات کافی نداشتم؛ اما به جای اینکه بگویم؛ «نمیدانم.» یا درباره آن موضوع تحقیق و پرسوجو کنم، شروع به صحبت کردن میکردم و حتی گاهی مطالبی را بیان میکردم که از صحت آنها مطمئن نبودم. درواقع، تصور میکردم اگر بتوانم درباره موضوعی صحبت کنم، پس حتماً نسبت به آن آگاهی و دانایی دارم. امروز که به گذشته خودم نگاه میکنم، میبینم این رفتار بیشتر از اینکه نشانه دانایی باشد، نوعی «توهم دانایی» بوده است؛ چون دانایی واقعی به من یاد میدهد که اگر چیزی را نمیدانم، به راحتی بگویم «نمیدانم.» و برای آموختن آن تلاش کنم. به نظرم پذیرفتن نادانی در یک موضوع، خودش میتواند شروع دانایی باشد.
من متوجه شدهام که هرچه بیشتر آموزش میبینم و تجربه کسب میکنم، بیشتر به این نتیجه میرسم که دانستههای من محدود است و هنوز مطالب زیادی وجود دارد که باید یاد بگیرم. دیگر مثل گذشته احساس نمیکنم که باید درباره هر موضوعی نظر بدهم. سعی میکنم ابتدا گوش کنم، فکر کنم و اگر چیزی را نمیدانم، بپذیرم که نمیدانم. این تغییر برای من اهمیت زیادی دارد، چون متوجه شدهام، دانایی زمانی ارزشمند است که در رفتار و زندگی من خودش را نشان بدهد. بههمیندلیل، امروز برای من «ندانستن و پذیرفتن آن» بسیار بهتر از این است که برای دانا به نظر رسیدن، درباره چیزی که نمیدانم، صحبت کنم. این تجربه به من نشان داده که فاصله زیادی بین «فکر کردن به اینکه دانا هستم» و «واقعاً دانا شدن»، وجود دارد. خداوند را خیلی سپاسگزارم که مسیر کنگره را برایم باز کرد و از آقای مهندس و راهنمای خودم هم بسیار سپاسگزار هستم.
نویسنده و رابط خبری: همسفر شهلا رهجوی راهنما همسفر مهتاج (لژیون اول)
ارسال: راهنمای تازهواردین همسفر اکرم نگهبان سایت
همسفران نمایندگی اردستان
- تعداد بازدید از این مطلب :
63