English Version
This Site Is Available In English

ذره‌ای از مهر درخشان

ذره‌ای از مهر درخشان

جلسه دهم از دوره شانزدهم کارگاه‌های آموزشی عمومی کنگره ۶۰، در نمایندگی شهباز با استادی راهنمای مسافر احمد، نگهبانی مسافر محمد و دبیری مسافر رضا با دستور جلسه « هفته دیده‌بان» پنج شنبه،۵ شهریور ۱۴۰۵ ساعت ۱۷:۰۰ آغاز به کار کرد.

خلاصه سخنان استاد:

سلام دوستان احمد هستم یک مسافر 

 

من به آقای مجدیان، بعد از جلسه، آمدم خدمتشان و از ایشان قدردانی کردم و گفتم که من به اندازه معرفتم، قدر شما را می‌دانم؛ آن‌قدر که از دیدگاه و زحمات شما و از جایگاه شما شناخت دارم، از شما قدردانی می‌کنم.

 

راجع به یک‌سری دستورجلسه‌ها یا راجع به یک‌سری اشخاص در کنگره، یک‌وقت‌هایی آدم خودبه‌خود سکوت می‌کند؛ از عظمت جایگاهشان، از عظمت وجودشان، از نحوه خدمتشان و از اینکه برای ما چه کردند. وقتی به جایگاه خودم نگاه می‌کنم و خودم را مقایسه می‌کنم، می‌گویم: من کجا هستم و آن‌ها کجا هستند؟ چه کردند که دیده‌بان شدند؟ چقدر تلاش کردند و دیده‌بان شدند؟

 

اصلاً برای دیده‌بانی، این‌ها تلاش کردند؟ واقعاً نه. تلاش کردند، ایستادند، وایستادند و خالصانه خدمت کردند تا دیده‌بانی سراغ این‌ها آمد. دیده‌بانی خودش آمد و نصیب این‌ها شد.

 

داشتم فکر می‌کردم و می‌گفتم: ببین، مثلاً روز اولی که این‌ها آمدند و وارد کنگره شدند، اصلاً خواسته‌شان چه بوده؟ واقعاً آمده بودند فقط برای درمان. حالا این اتفاق در درون آن‌ها کی شکل گرفته که بچسبند، بایستند و خدمت کنند؟

 

یاد چیزی افتادم؛ سوره عصر. خیلی ساده، همه هم می‌خوانند و همه هم بلدند: «وَالْعَصْرِ، إِنَّ الْإِنْسَانَ لَفِي خُسْرٍ، إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ.»

 

تفسیرش را جدیداً نگاه نکردم، ولی پیش خودم حساب کردم. گفتم: اصل، بعد از آن سوگندی که یاد می‌کند، می‌گوید تمام انسان‌ها، به‌راستی تمام انسان‌ها، در خسارت و زیان به سر می‌برند؛ همه، مگر کسانی که ایمان آوردند و بعد از ایمانشان عمل نیک انجام دادند و دیگران را هم توصیه کردند و سفارش کردند که عمل نیک انجام بدهند؛ یعنی شدند راهنمای دیگران.

 

بعد از ایمان آوردن و بعد از اینکه کار نیک انجام دادند، این‌ها در خسارت نیستند. ولی پیش خودم فکر می‌کردم و می‌گفتم: فقط گفته این‌ها خسارت ندیدند، ولی از میزان سودشان چیزی نگفته. آیا این‌ها رستگار شدند واقعاً؟ ولی گفته فقط این‌ها ضرر نکردند؛ این‌ها خسارت ندیدند.

 

در سوره توبه نوشته، حالا شأن نزول خاصی هم دارد که کاری به آن نداریم: «إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَهَاجَرُوا وَجَاهَدُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ بِأَنْفُسِهِمْ وَأَمْوَالِهِمْ...»

 

البته این‌ها آن‌قدر جایگاهشان بالاست که صفت تفضیلی به کار برده و آخر می‌گوید: «وَأُولَئِكَ هُمُ الْفَائِزُونَ.» یعنی کسانی که ایمان می‌آورند و از جانشان، از اموالشان، از زندگیشان و از خانواده‌شان می‌گذرند یا می‌دهند در راه خدا، درجه‌شان خیلی بالاست و می‌گوید این‌ها رستگارند.

 

یعنی برای دیده‌بانی داشتم فکر می‌کردم که فقط کافی نیست که فقط عمل نیک انجام بدهم و دیگران را هم توصیه کنم به عمل نیک. یعنی از جان‌گذشتگی، خدمت خیلی‌خیلی زیاد؛ داشتم فکر می‌کردم آیا من همین‌جوری که دارم خدمت می‌کنم، آیا من که اینجا دارم می‌آیم کنگره، یک روز دیده‌بان می‌شوم؟ این‌جوری آدم به دیده‌بانی می‌رسد؟

 

من از سابقون، از سابقون سبقت گرفتم؟ با سرعت دارند می‌روند. خیلی تلاش کردم.

 

داشتم فکر می‌کردم و می‌گفتم: خدا را شکر که یک‌سری کسانی هستند؛ من هرچقدر هم خطا می‌کنم، هرچقدر هم حالا کسب علم نمی‌کنم، هرچقدر هم لنگ می‌زنم و مثلاً چیزی را کم می‌دانم، خداوند یک‌سری کسانی را قرار داده با دانش کافی، با بخشش کافی و با بصیرت بسیار زیاد که من را هم دارند می‌بینند. هر جا دارم اشتباه می‌کنم، هوای من را دارند.

 

حالا دیده‌بان، راهنما، مرزبان و دیگران هستند و چقدر جای شکر دارد برای ما که یک‌سری کسانی هستند؛ دیده‌بان من را می‌بیند، هوای من را دارد. چقدر من باید خدا را شکر کنم از این جایگاه و از این آدم‌ها.

 

ببینیم خواسته‌شان چقدر بوده. این دیده‌بان‌های عزیز، جشن خوبی هم برگزار کردند؛ جشن خوش و حس خیلی خوبی بود. می‌گوید:

 

«از نمکزار نمکدان چه تواند دریافت؟

از ملک سلیمان چه تواند دریافت؟

ذره‌ای از مهر درخشان...»

ذره، مثلاً در برابر خورشید بزرگ بوده؟ این‌ها با یک نمکدان نرفتند نمک بگیرند؛ با کامیون رفتند. با کشتی رفتند. چقدر خواسته این‌ها زیاد بوده و ارزش این‌ها اصلاً چقدر بوده؟

 

خدا را شکر که همچین آدم‌هایی داریم که ما را می‌بینند و هوایمان را دارند. به آن‌ها خدا قوت می‌گویم، دستشان را می‌بوسم و شاکر خداوند هستم که چنین جایگاهی داریم.

 

نمی‌دانم این‌ها چقدر تلاش کردند. نمی‌شود گفت. یک‌کم بیشتر باید فکر کنیم به عظمت این جایگاه و اینکه یک کسی سی سال فرمان‌بردار بوده، یکی بیست‌وپنج سال، بیست‌وشش سال، بیست‌وهفت سال، پانزده سال، بیست سال؛ فقط فرمان‌بردار. هرچه آقای مهندس گفته، هرچه قانون کنگره گفته، هرچه بوده، گفته‌اند چشم.

 

اصلاً خودشان نبودند؛ کنگره بودند. کاملاً به این درجه رسیدند. فرمان‌برداری کامل، تسلیم و ... چقدر باید باشد که این همه سال، شب و روز، نه منیتی، نه کبری، نه هیچی؛ مثلاً بری و بری جلو، از این همه نفر یک عده‌ای انتخاب بشوند به‌عنوان دیده‌بان.

 

بیست سال، بیست‌وچند سال، پانزده سال، هفده، هجده سال زیر نظر بودند، دیده شدند، تلاش کردند، خدمت کردند و ثابت شد که این‌ها شایستگی هدایت گروه دیگر را دارند. خیلی ارزش دارد.

 

بیا و کشتی ما در سطح شراب انداز

خروش و ولوله در جان شیخ و شاب انداز

مرا به کشتی باد درافکنی، ساقی...

 

که گفتند: «نکویی کن و در آب انداز.»

 

خواسته‌تان چه بوده؟ خدا کمک کند. قدر تلاششان را بدانیم تا شدند دیده‌بان. قدرشان را بدانیم.

 

به ویلیام عزیز هم خداوند قوت می‌گوییم. از طرف شعبه شهباز، حتماً خداقوت و سلام ما را می‌شنوید. از ایشان هم ممنونیم.

 

به افتخار دیده‌بان‌های عزیز و آقای مهندس دست بزنید.

متشکرم.

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .