English Version
This Site Is Available In English

زمزمه های رهایی، صدای زندگی

زمزمه های رهایی، صدای زندگی

سلام دوستان ابوذر هستم یک مسافر، آنتی ایکس مصرفی الکل و تریاک کشیدنی، ورزش در کنگره طناب کشی، نام راهنمای درمان مسافر محسن از لژیون ۱۸شعبه شفا، رهایی ۲سال

خوشبختی برای من امروز معنای دیگری دارد.

خوشبختی یعنی دو سال است که از خواب بیدار می‌شوم و دیگر سیستم جسم من برای ادامه‌ی زندگی، نیازمند هیچ ماده‌ی مخدری نیست. دو سال است که جسمم در مسیر تعادل قرار گرفته و دارم طعم زندگی سالم را می‌چشم.

گاهی آن‌قدر از گذشته فاصله گرفته‌ام که حتی فراموشم می‌شود روزی درگیر اعتیاد بوده‌ام؛ و شاید یکی از زیباترین نشانه‌های رهایی همین باشد که گذشته، دیگر فرمان امروزت را در دست نداشته باشد.

«چشمه‌های جوشان و رودهای خروشان، همه به بحر و اقیانوس می‌رسند.»

امروز که به مسیر طی‌شده نگاه می‌کنم، می‌بینم رهایی من حاصل یک اتفاق ناگهانی نبوده است. از یک نقطه‌ی کوچک شروع شد؛ از خواستن، از حرکت کردن، از آموزش گرفتن و از پذیرفتن اینکه برای رسیدن به اقیانوس باید حرکت کرد. هر قدم کوچک، هر جلسه، هر آموزش و هر تکرار، جریانی بود که آرام‌آرام مرا از سرچشمه به سمت مقصد هدایت کرد.

امروز خوشبختم، چون فهمیده‌ام تغییر با خواستنِ تنها اتفاق نمی‌افتد؛ باید حرکت کرد، آموزش دید، عمل کرد و آن‌قدر تکرار و استمرار داشت تا دانایی به دانایی مؤثر تبدیل شود.

نظم و انضباط و تکرار، امروز بخشی از زندگی من شده است. چیزی که شاید روزی برایم سخت و غیرممکن به نظر می‌رسید، امروز تبدیل به بخشی از ساختار زندگی‌ام شده است.

«در آخر امر، امر اول اجرا می‌شود.»

وقتی به امروز نگاه می‌کنم، می‌بینم آن تصویری که روزی فقط در ذهنم بود، امروز بخشی از واقعیت زندگی من شده است. شاید آن روزی که برای اولین بار قدم در مسیر درمان گذاشتم، هنوز نمی‌توانستم این انسان امروز را به‌وضوح ببینم؛ اما مقصد، از همان ابتدا در دل حرکت من وجود داشت.

این همان چیزی است که به من یاد داد باید برای آینده حرکت کنم، حتی اگر امروز هنوز نشانه‌های رسیدن را نبینم.

من امروز نسخه‌ی دیگری از خودم را می‌بینم؛ انسانی که دیگر آن ترس و وحشت همیشگی از خماری را ندارد، انسانی که کینه و نفرت و حسادت، فرمانروای درونش نیستند.

اما این تغییر فقط با خواستن اتفاق نیفتاد.

«پایان هر نقطه، سرآغاز خط دیگری است.»

دو سال رهایی برای من پایان راه نیست؛ نقطه‌ای است که در آن یک مسیر تمام شده و مسیر بزرگ‌تری آغاز شده است. امروز دیگر هدفم فقط رها شدن از مواد نیست؛ هدفم ساختن انسانی است که بتواند در تعادل زندگی کند، آموزش بگیرد، خدمت کند و برای خودش و دیگران مفید باشد.

امروز بهتر می‌فهمم که چرا در کنگره ۶۰ گفته می‌شود: درمان فوق ترک و تعادل فوق درمان است.

من هنوز کامل نشده‌ام؛ اما دیگر همان انسان گذشته هم نیستم.

آموخته‌ام که رهایی فقط قطع مصرف نیست. قطع مصرف، شروع راه است. رهایی زمانی معنا پیدا می‌کند که در کنار جسم، جهان‌بینی و روان انسان نیز تغییر کند؛ زمانی که انسان بتواند آرام‌آرام از تاریکی‌های درون خود عبور کند و به سمت روشنایی حرکت کند.

و در تمام این مسیر، چیزی وجود داشته که اگر نبود، شاید هیچ‌کدام از این تغییرات معنا پیدا نمی‌کرد:

«آنچه باور است محبت است و آنچه نیست، ظروف تهی است.»

من محبت را در کنگره فقط به‌عنوان یک واژه یاد نگرفتم؛ آن را در رفتار انسان‌هایی دیدم که بدون هیچ چشم‌داشتی، برای رشد و رهایی یک انسان دیگر وقت و انرژی می‌گذارند.

وجود راهنما برای من یک موهبت الهی بوده است.

در کنگره ۶۰، راهنما فقط کسی نیست که مسیر را نشان بدهد؛ کسی است که گاهی جلویت می‌ایستد تا سقوط نکنی، گاهی تذکرت می‌دهد، گاهی سخت می‌گیرد و حتی ممکن است تنبیهت کند؛ اما در تمام این مراحل، کنارت می‌ماند و تو را با بدترین نسخه‌ای که از خودت نشان داده‌ای، رها نمی‌کند.

امروز می‌دانم محبت واقعی همیشه به معنای نوازش کردن نیست؛ گاهی محبت، همان دستی است که جلوی خطا را می‌گیرد و انسان را دوباره به مسیر بازمی‌گرداند.

من خوشبختم که در کنگره ۶۰، انسان‌های امنی را پیدا کردم؛ انسان‌هایی که به من یاد دادند می‌توانم دوباره به خودم، به زندگی و به آینده اعتماد کنم.

اگر امروز، بعد از دو سال، می‌توانم با آرامش بگویم «من خوشبختم»، این خوشبختی را مدیون تفکر، تجربه و آموزش کنگره ۶۰ هستم.

من مدیون آموزش‌های مهندس دژاکام هستم؛

و قدردان راهنمای عزیزم هستم که در این مسیر دستم را رها نکرد.

از استاد عزیزم و تمام اعضای محترم شعبه شفا و بچه‌های عزیز لژیون هجدهم، صمیمانه تشکر می‌کنم.

امروز، به مناسبت دو سال رهایی، فقط یک چیز می‌توانم بگویم:

من از اعتیاد رها شدم، اما مهم‌تر از آن، دارم از انسانی که اعتیاد ساخته بود، به انسانی که خودم انتخاب کرده‌ام، تبدیل می‌شوم.

و شاید خوشبختی واقعی همین باشد؛

اینکه هر روز، کمی بیشتر از دیروز، خودت را پیدا کنی.

چشمه‌ای که روزی فقط آغاز یک جریان بود، امروز می‌داند که مقصدش اقیانوس است؛

و من هنوز در مسیرم...

مرزبان خبری : مسافر احمد
تایپ و ارسال خبر : مسافر جلیل ل 18

ویژه ها

دیدگاه شما





0 دیدگاه

تاکنون نظری برای این مطلب ارسال نشده است .