سیزدهمین جلسه از دوره چهل و ششم کارگاه های آموزشی خصوصی کنگره ۶۰؛ ویژه مسافران نمایندگی ابوریحان با استادی راهنمای تازه واردین مسافر رضا، نگهبانی مسافر سهیل و دبیری مسافر حجت، با دستور جلسه "هفتع دیده بان" در روز چهارشنبه 4 شهریور ماه ۱۴۰۵ ساعت ۱۷:۰۰ آغاز به کار کرد.
خلاصه سخنان استاد:
سلام دوستان رضا هستم یک مسافر .دستور جلسه هفته دیدهبان است. این هفته را به همه اعضای کنگره، در راس آقای مهندس و کنگره دیدهبانان تبریک میگویم. در مورد هفته دیدهبان حالا من برداشتم از این که این جشنها، این هفتههای خاص که در کنگره است، حتماً یک پیامی برای من، سفر اولی من، تازهوارد پیامی دارد؛ این است که همه چیز در کنگره حدودیه. من اگر میخواهم بیایم به یک سفر دوم تبدیل بشوم، باید بیایم ذرهذره، روش DST دارو مو کم کنم، آموزش بگیرم، جهانبینی ام زیاد بشود؛ بیایم طی مدت ده یا یازده سفر کنم، تا بتوانم بشوم سفر دوم. حالا دیدهبان کیست؟ دیدهبان کسی است که به عنوان تازه وارد اومده وارد کنگره شده، وارد این ساختار شده و همان مسیری که آقای مهندس طراحی کردن را طی کرده.
.jpg)
این ذرهذره از آن فرمانبرداری در جایگاههای مختلف. حالا در جایگاه یک سفر اولیه، در سفر دوم هستی، خدمتگزار بودن؛ در مراحل مختلف مثل؛ سایت، OT راهنما شدن و اینها، هم این ذرهذره آمده، رشد کرده تا به آن ظرفیتی رسیده که به جایگاه دیدهبانی رسیده؛ تو جایگاهی رسیدهای که قانون گذاری کند، چطور به این جایگاه میرسد. زمانی که، خودش آن جایگاهها را ذره، ذره تجربه میکند، میآید روی جایگاهها قرار میگیرد و به نحو احسنت عمل میکند به آن تفکر عمل میکند، به آن ایمانها میرسد. این تفکر، یک تفکر کاملاً درسته. تمام دیدهبانها، آنهایی که من خودم با آنها از نزدیک در ارتباط هستم یا، وقتی صحبتهایشان را گوش میدهم یا در صحبتهایشان خواندم، من این را متوجه دارم که باور کامل دارم که کنگره راهش راه درست و حقیقت است، که خارج از این هدف اصلی کنگره، که شناخت انسان و رهایی انسانها از تاریکی است حرکت نمیکند. چرا؟ چون امدن توی آن جایگاهها، قرار گرفتن و همه آن انرژی، آن لذتِ جایگاهها را به این ذرهذره چشیدن، همان چیزی است که من در سفر اول، من به عنوان یک تازهوارد میآیم: در سفر اول به فرماندهی جسمم میرسم، منی که فرمانده جسمم را از دست داده بودم، ذرهذره سفر میکنم، فرمانبرداری میکنم تا فرماندهی جسم را پس بگیرم. حالا دیدهبانها که از دیدهبان بودن آمدند، همین روش را کل زندگیشان پیاده کردند؛ ذرهذره فرمانبرداری کردنشان، جایگاهها، قوانینی که برایشان وضع شده را رعایت کردن؛ به عنوان مرزبان، به عنوان ایجنت، به عنوان راهنما، فرمانده! تو هر جایگاهی که بودن آن قوانین را به نحو احسنت اجرا کردن و تأثیرش را روی خودشان دیدن. و وقتی این تأثیر را دیدن، باور پیدا کردن به این هدف؛ چون انقدر باور دارن که با من عشق خالصانه و با عشق بلاعوض، خدمت میکند. چرا؟ چون میدانند هر چقدر خدمت بکنید، همانقدر خودتان بزرگ میشوید. با فلسفه خدمت کردن در جایهای مختلف، به نظر من آن چیزی که من فهمیدم این است که هر جایگاهی ظرفیتی به من از داخل میدهد؛ هر جایگاهی یک چیزی برای من دارد، یک مطلبی به من میدهد. من به آن جایها یاد بگیرم فقط نیست؛ من میآیم خدمت میکنم، جایگاهها من را خدمت میکنم به عنوان خدمتگزار. کار خیلی خوبی از من میگیرند؛ نه این است که من دارم رشد میکنم یا در این ساختار، آقای مهندس این ساخته را جوری طراحی کرده است، که من مسافرهر روزی که از کنگره بودنم میگذرد، از کیفیت و از بزرگی آن واقعاً به وجد میآیم. هر روز انگار تازگی دارد. برای من خیلی مهم است که یک تفکر چجوری باید طراحی شده باشد که انقدر پویا و زنده باشد، که هر چقدر جلو میرود، خسته کننده نمیشود. ولی به نظر من هر چقدر این کنگره میگذرد، اگر تو در آن مسیر کنگره قرار میگیری، کنگرهای باشی، یعنی قوانین را رعایت کنی، حرمتها را رعایت کنی، هر روز برایتان کنگره تازگی دارد، هر روز یک چیز جدیدی میدهد، هر روز خودت تواناتر میشوید، بزرگتر میشود، ظرفیت بیشتر میشود، هر روز میتوانی مسئولیتهای بیشتری قبول کنید. از اینکه به صحبتهای من توجه نمودید متشکرم.
خلاصه نویسی ویرایش مسافر منصور ل۱۸
بارگذاری مسافرمسافر محمد ل ۵
عکس و ضبط صدا مسافر میلاد ل ۱۷
مرزبان کشیک مسافر عباس علی
- تعداد بازدید از این مطلب :
146