"بنام قدرت مطلق"
جلسه هفتم از دوره ششم کارگاههای آموزشی خصوصی کنگره ۶۰ نمایندگی لواسان با استادی راهنمای محترم مسافر ایمان و نگهبانی مسافر محمد علی و دبیری مسافر حسام با دستور جلسه "هفته ی دیده بان "مورخ 2 شهریور ماه ۱۴۰۵ راس ساعت ۱۷ آغاز به کار کرد .
خلاصه سخنان استاد :
سلام دوستان، ایمان هستم، یک مسافر.
قبل از اینکه صحبتهایم را دربارهٔ هفتهٔ دیدهبان شروع کنم، از خداوند شاکر و سپاسگزارم که به من فرصت داد در این هفتهٔ گرامی و این هفتهٔ گرانقدر، هفتهٔ دیدهبان، در حضور تکتک شما عزیزان باشم و آموزش بگیرم.
خب، فکر کنم دیروز روز پزشک بود. روز پزشک را به بنیان کنگره، جناب مهندس، مهندس عزیزِ دل، تبریک میگویم و امیدوارم سالیان سال سایهشان بر سر همهٔ ما باشد.
یک مطلبی را جایی میخواندم که نوشته بود شیخ ابوالحسن خرقانی در مناجاتش با خداوند بیان میکند: «خداوندا، به آن جایی از من و تو برسم که راحت بتوانم تو را صدا کنم.» یعنی آن حائل و فاصله برطرف بشود. کمی که جلوتر میرود، میگوید: «خدایا، به آن مرتبه و مقامی برسم که دیگر منی وجود نداشته باشد؛ هر آنچه هست، تویی.»
.jpeg)
اگر بخواهم این مطلب را به دستور جلسه ربط بدهم، خدمتگزاران صدیق کنگره، دیدهبانان محترم و گرانقدر، منی برایشان وجود ندارد؛ هر آنچه هست، خداوند است، هر آنچه هست، حرکت در مسیر خدایی و حرکت در صراط مستقیم است؛ بیمن، بیمنت، بیتکبر و بیغرور. آنها آزمونهای بسیار زیادی را در صور پنهان پشت سر میگذارند.
آدمیزاد تا به مرتبه و جایگاه دیدهبانی برسد، مسیر زیادی را طی میکند؛ اما هر مسافری، با هر مصرفی و در هر شعبهای، میتواند به این جایگاه برسد. فقط کافی است برای رسیدن به خودش و برای رسیدن به خداوند حرکت کند؛ حرکت کند.
همانطوری که یک مرد با ورود به منزلش، بعد از اتمام کار، وارد میشود و میبیند همسرش، جانانش، دلبرش و همسفرش حضور ندارد. میتواند فقط صدایش بزند: «عزیزم، عشقم، دلبرم، همسفرم، کجایی؟» یا به هر اسمی که هست صدایش بزند؛ ولی آیا با اسم صدا زدن و ذکر گفتن، آن شخص حضور پیدا میکند؟ نمیکند.
یک بار صدا میزنی و میبینی نیست؛ باید بروی دنبالش، باید حرکت کنی و بروی دنبالش تا بتوانی پیدایش کنی. شاید خانهٔ همسایه باشد، شاید جایی رفته باشد؛ باید بروی دنبالش و او را به خانه بیاوری.
خیلی خندهدار است که من از صبح تا شب فقط ذکر بگویم و انتظار داشته باشم خداوند حضور پیدا کند. زمانی خداوند حضور پیدا میکند که تو در صراط مستقیم باشی، حرکت کنی و بروی دنبالش. زمانی درون و برونِ من، مسافر، یکی میشود که حرکت کنم، در صراط مستقیم باشم و بروم دنبالش.
خندهدارتر از این اتفاق این است که دوستانم را هم صدا کنم و بگویم: «همسرم نیست؛ شما هم بیایید ذکرش را بگویید. همه با هم بگوییم!» خیلی خندهدار است.
دیدهبانان محترم حرکت کردند، استارت زدند، لبیک گفتند و حرکت کردند تا به آن هدفی که دارند برسند؛ هدف کنگره، اهداف کنگره و خداوند.
خداوند در قرآن، خیلی قشنگ آدرسش را به ما انسانها میدهد. میگوید: «ببین بندهٔ من، این آدرس من است.» حتی به نظر من، شماره تلفن خودش را هم میدهد و میگوید: «این هم شماره موبایل من؛ هر وقت دوست داشتی، زنگ بزن.»

آن آدرس و آن شماره چیست؟ کمک کردن به بندگان دیگر، دست کسی را گرفتن. دقیقاً همین کاری که دیدهبانان محترم انجام میدهند.
دیدهبانان، یک نکتهٔ دیگر هم بگویم و دیگر جمعش کنم که زیادهگویی نشود؛ دیدهبانان احتیاجی به تشکر من، ایمان، ندارند. احتیاجی به پاکت من ندارند، احتیاجی به قربانصدقه رفتن من هم ندارند. ولی من هستم که احتیاج دارم؛ به اینکه چه چیزی یاد گرفتهام و چگونه دارم آن را بیان میکنم و انتقال میدهم.
دقیقاً یک آزمونی داشتم. نگاه میکردم و میدیدم خیلیها قبلاً روی همین صندلیها، از روز افتتاحیهٔ نمایندگی لواسان، حضور داشتند و الان نیستند. چرا نیستند؟ چرایی دارد؛ همیشه یک چرایی وجود دارد.
چون سپاسگزار بودند، اما از هستی و آموزش بهره نگرفتند. سپاسگزار مربی، رپ، خانواده، مادر، پدر، هستی و کائنات بودند، اما یاد نگرفتند و آموزش نگرفتند.
اگر قرار باشد من در این کنگره بمانم و به ارتقا برسم، باید سپاسگزاری را پاس کنم و یاد بگیرم.
باز هم خوشحالم که در کنار شما هستم و دارم آموزش میبینم.
مرسی که به صحبتهای من گوش دادید.
مرزبان خیری: مسافر محسن
تایپ و بارگزاری : مسافر مصطفی
- تعداد بازدید از این مطلب :
79